
قرآن کریم برای بیان اخلاص چهرههای شاخصی ارائه میفرماید.این چهرههای والامقام، بندگان مخلص خدایند که پروردگار سبحان ایشان را بدین وصف معرفی مینماید که: و اذکر فی الکتاب موسی إنّه کان مخلصا و کان رسولا نبیّا. یعنی:و موسی را که بندهای مخلص و فرستادهای پیامبر بود، در این کتاب یاد کن.
ملاحظه میشود که این آیه، پیامبر عظیم الشأن خدا، موسی بن عمران(ع)را با عنوان مخلص معرفی فرموده و این بالاترین وصف برای انبیاست.پیامبر اکرم(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)، نیز نمونه بارز مخلصان هستند؛زیرا شاخصه اول ایشان بندگی تمام عیار خدای سبحان است.بنابراین باید گفت که ارزش و برتری مقام انسان، به میزان اخلاص(درجه بندگی)او در پیشگاه خداوند متعال بستگی دارد؛یعنی هر چه درجه بندگی انسان در میان بندگان خدا بالاتر برود، به همان نسبت مقام او نیز فزونی مییابد.میدانیم که تجلی بندگی خدا در مرحله عبادت خداست و درست به همین دلیل است که اولین پیام قرآن، توسط مبشرین و منذرین از جانب خدای سبحان، نهی از پرستش غیر خداست.و همواره در طول تاریخ بشریت اولین فریاد انبیای الهی، از اولین پیامبر صاحب شریعت، حضرت نوح(ع)،تا آخرین پیامبر حضرت محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)همین پیام بوده است. پس نکته اصلی پیام قرآن انحصار عبادت در خداوند سبحان است.
با دقت در قرآن کریم، دیده میشود که پیامبران الهی حتی یکبار هم به قوم خود نفرمودهاند، به وجود خدا اقرار کنید. گویی همگان این معنا را قبول داشتهاند و هیچ قومی به عدم وجود خدا معتقد نبوده است.اما، این اقوام مشرک بودهاند؛یعنی برای خداوند شریک قائل بودهاند و بدین جهت از خط دین الهی خارج شده بودند.البته این بدان معنا نبوده است که ذات احدیّت را قبول نداشتهاند.مشرکان حجاز مردمی بودند که آثاری از آئین حضرت ابراهیم(ع)در میان آنها بود.مثلا حج به جا میآوردند، اما حجّی تحریف شده.طواف میکردند، اما با مناسکی نابجا.قربانی میکردند، لیکن با گمانی خام.کعبه را هم به بتکدهای تبدیل کرده بودند.تمام این رفتارها شاهدی بر این است که آنان ذات احدیت را قبول داشتند؛چنان که قرآن میفرماید:�و لئن سألتهم من خلق السّموات و الأرض و سخّر الشّمس و القمر لیقولنّ اللّه فأنّی یؤفکون.یعنی:و اگر از آنها بپرسی چه کسی آسمانها و زمین را آفریده و آفتاب و ماه را رام کرده است؟آنها حتما خواهند گفت:الله.پس به کدام راه افترا و دروغ میروند؟
از اینرو است که میبینیم در تاریخ انبیا(علیهم السلام)و در قرآن کریم، محل بحث، مسأله وجود خدا نبوده است؛ چنانکه در سوره ابراهیم آمده است: قالت رسلهم أفی اللّه شک فاطر السّموات و الأرض... یعنی:پیامبرانشان گفتند:آیا در خدا، آفریننده آسمانها و زمین، شکی هست؟
با این سخن، پر واضح است که پیامبران به وجود خدا استدلال نمیکردند، بلکه وجود او را مسلم میانگاشتند و اینک متذکر آن میشوند.از سوی دیگر، همگان به وحدانیت دعوت میشدند.اینک باید دید که آنچه در قرآن کریم به عنوان وحدانیت مطرح میشود چیست؟و قرآن چه چیزی را شرک میداند که انسانها را از آن برحذر میدارد؟
ابتدا باید دانست، اگر به معیارهایی که خداوند برای بشر بیان فرموده است، توجه نکنیم، تعدادی به سمت شرک و عدهای نیز به سوی نفی مقدسات دین گام برمیدارند؛ همانطور که این معنا در یک جهانبینی مادی مشهود است. در کتاب جهانبینی و ایدئولوژی آمده است: در گذشته قدرتهای سهگانه حاکم بر تاریخ، بیشتر عوام را میفریفتند و به نام کلام(فلسفه دینی)و به نام نیروی احساس(روح مذهبی)شرک را جانشین توحید میکردند یا به آن جامه توحیدی میپوشاندند.اما پس از رنسانس و در اوج آن در قرنهای 18 و 19، روشنفکران را فریفتند و به نام علم که فلسفه اقتصادی بود و به نیروی عقل یعنی منطق مادی یا روح غریزی، مادیت را جانشین مذهب کردند، یا آن را جامه معنویت یعنی انسانیت(اومانیسم)پوشاندند.