
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
دومین پیامبر اولواالعزم که دارای شریعت و کتاب مستقل بوده و دعوت جهانی داشته، حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام است.
روایت شده که امام صادق علیه السلام فرمود: بین حضرت نوح علیه السلام و ابراهیم خلیل علیه السلام هزار سال فاصله بود سلسله سلسله نسب ابراهیم علیه السلام، تا حضرت نوح علیه السلام را چنین نوشتهاند:
ابراهیم بن تارخ بن تاحور بن سروح بن رعو بن فالج بن عابر بن شالح بن ارفکشاذبن نوح علیه السلام. بنابراین حضرت نوح علیه السلام هشتمین جد ابراهیم علیه السلام میباشد.
مادر ابراهیم، بانوی شجاع و پاک به نام بونا یا نونا بود.
مطابق بعضی از روایات، مادر لوط علیه السلام و مادر ساره همسر ابراهیم با مادر ابراهیم علیه السلام خواهر بوده و هر سه دختر یک پبامبران به نام لاحج بودند.
ابراهیم علیه السلام هنوز به دنیا نیامده بود که پدرش از دنیا رفت و آزر، عموی ابراهیم علیه السلام سرپرستی ایشان را بر عهده گرفت. از این رو که آزر از ابراهیم علیه السلام سرپرستی میکرد، ابراهیم علیه السلام او را پدر میخواند.
ابراهیم علیه السلام جد سیام پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود. از این رو پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله افتخار میکرد که جد سیامش ابراهیم علیه السلام است و از نسل پاک ابراهیم علیه السلام به وجود آمده است.
ابراهیم علیه السلام 175 سال عمر کرد و حدود چهار هزار سال قبل میزیست. سراسر عمرش در راه توحید و نجات انسانها و مبارزه با طاغوتیان و بتپرستان به پایان رسید.
او قامتی درشت، سینه پهن، پیشانیای بلند، چهرهای زیبا و غمگین داشت. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله میفرمود: اگر میخواهید ابراهیم را بنگرید مرا بنگرید، زیرا من به او شباهت دارم.
ابراهیم علیه السلام در سرزمین بابل (بخشی از سرزمین عراق کنونی در جنوب بغداد) در محیطی که آکنده از ظلم و بتپرستی بود و طاغوت بزرگ به نام نمرود حکومت میکرد، چشم به جهان گشود و سرانجام در سرزمین فلسطین، رحلت کرد. مرقد مطهرش در شهر الخلیل واقع در کشور فلسطین اشغالی است. زندگی ابراهیم علیه السلام در پنج دوره خلاصه میشود:
1- بنده خالص خدا بود و خدا بندگی او را پذیرفت
2- به مقام پیامبری رسید و مسئولیت این مقام را به خوبی پیمود
3- به مقام رسالت رسید
4- به مقام خلیلی (دوست و مخصوص درگاه الهی) نائل شد
5- سرانجام به دوره پنجم که اوج زندگی یک انسان کامل است، یعنی مقام امامت و رهبری امت، رسید، و خداوند او را به امامت نصب کرد چنانچه در قرآن در آیه 124 بقره به این موضوع تصریح کرده است.
ابراهیم علیه السلام قهرمان بزرگ توحید است. سراسر زندگی او سازنده و بالنده است. مکتب او عالیترین ارزشهای والای انسانی مانند: ایثار، شجاعت، خداشناسی، اخلاص، تلاش و فضایل اخلاقی را به انسانها میآموزد و در ابعاد گوناگون زندگی، در پیشانی تاریخ میدرخشد. از این رو خداوند او را به عنوان یک امت معرفی کرده و میفرماید:
ان ابراهیم کان امه:
همانا ابراهیم یک امت بود
نام کتاب : داستانهای خواندنی از پیامبران اولواالعزم
نویسنده: محمد محمدی اشتهاردی
![]()
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
در سرزمین بین النهرین(1)، شهری زیبا و پر جمعیت به نام بابل قرار داشت که روزگاری اسکندر آن را پایتخت ناحیه شرقی امپراطوری خود نمرود بود و طاغوتی دیکتاتور به نام نمرود فرزند کوش بن حام آن جا سلطنت میکرد.
بابل پایتخت نمرود، غرق در بتپرستی و انحرافات مختلف و فساد بود.شرابخواری، قمار، فساد مالی و هر گونه زشتی، از در و دیوار آن میبارید.
مردم در طبقات گوناگون زندگی میکردند و در مجموع به دو طبقه زیر دست و زبر دست تقسیم شده بود و حاکم خودپرستی که سراسر زندگیش در فساد و انحراف خلاصه میشد، بر آن مردم فرمانروایی میکرد. محیط از هر نظر تیره و تار بود و شب ظلمانی گناه و آلودگی بر همه جا سایه افکنده بود و در انتظار صبح سعادت بسر میبرد.
نمرود علاوه بر بابل، بر سایر نقاط جهان نیز حکومت میکرد. چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود: چهار نفر بر سراسر زمین سلطنت کردند؛ دو نفر آنها، از مومنان به نام سلیمان بن داوود و ذوالقرنین، و دو نفر دیگر آنها از کافران، به نام نمرود و بخت النصر(2) بودند.
خداوند به مردم ستمدیده و رنج کشیده بابل لطف کرد و اراده نمود تا رهبری صالح و لایق به سوی آنها بفرستد و آنها را از چنگال جهل و نادانی و بتپرستی و طاغوتپرستی نجات دهد و از زیر چکمه ستمگران نمرودی رهایی بخشد. آن رهبر صالح و لایق، همان ابراهیم خلیل بود که هنوز چشم به جهان نگشوده بود.
عموی ابراهیم به نام آزر، از بتپرستان و هواداران نمرود بود و در علم نجوم و ستارهشناسی اطلاعات وسیع داشت و از مشاوران نزدیک نمرود به شمار میآمد.
آزر با استفاده از علم ستارهشناسی چنین فهمید که امسال پسری چشم به جهان میگشاید که سرنگونی رژیم نمرود به دست او است. او بیدرنگ خود را به محضر نمرود رسانید و این موضوع را به نمرود گزارش داد.
عجیب اینکه در همین وقت (همزمان) نمرود نیز در عالم خواب دید که ستارهای در آسمان درخشید و نور آن بر نور خورشید و ماه چیره گردید.
پس از آن که نمرود از خواب بیدار شد، دانشمند تعبیر کننده خواب را به حضور طلبید و خواب خود را برای آنها تعریف کرد. آنها گفتند؛ تعبیر این است: به زودی کودکی به دنیا می آید که سرنگونی حکومتت به دست او انجام میشود.
نمرود بر اثر گزارش منجم و دانشمند تعبیر کننده خواب، به وحشت افتاد و بسیار نگران شد. منجمین و دانشمندان تعبیر کننده دیگر خواب را حاضر کرد و با آنها نیز به مشورت پرداخت. سرانجام نمرود اطمینان یافت که گزارشات درست است. اعصابش خرد شد و وحشت و نگرانیش افزایش یافت، و اضطراب و دلهره، تار و پود وجودش را فرا گرفت.
بین دجله و فرات، واقع در کشور عراق کنونی(1)
بحار، ج 12، ص 36(2)
نام کتاب : داستانهای خواندنی از پیامبران اولواالعزم
نویسنده: محمد محمدی اشتهاردی

امام چهارم (عليه السلام) و گريه او براى تاريكى قبر
امام سجاد حضرت زين العابدين در زمينه قبر چه مىفرمايد و چگونه اشكش جارى مىشود مىفرمايد:
فمالى لا ابكى لخروجى نفسى ابكى لظلمه قبرى ابكى لضيق لحدى ابكى لسوال منكر و نكير اياى ابكى لخروجى من قبرى عريانا دليلا حاملا ثقلى على ظهورى انظر مره عن يمينى و اخرى عن شمالى اذ الخلايق فى شان غير شان.(1)
چرا گريه نكنم، گريه مىكنم براى خروج روح من، گريه مىكنم براى تاريكى قبرم، گريه مىكنم براى تنگى لحد، گريه مىكنم براى سوال نكير و منكر عليهما السلام، گريه مىكنم براى آن روزى كه از قبر بيرون مىآيم در حالى كه برهنه و خار و ذليل و بار سنگين اعمالم را بر پشت گرفتهام گاهى به جانب راست خود مىنگرم و گاهى به جانب چپ خود در آنحال كه خلايق همه به كارى غير كار من مشغولند.
خلاصه آن كارهايى كه در دنيا به واسطه پول يا سفارش يا واسطه انجام مىشود بعد از مردن از اينها ديگر نفعى براى احدى نيست و الا آخرت همان دنيا است روز قيامت سرمايه ايمان است و تقوى است و قلب پاك است.
جنابعالى گاهى مىخوانى مناجات حضرت امير المومنين (عليه السلام) را ببينيد درباره توشه آخرت چه كلمات دلسوزى و چه بيان شيرينى و با اشك ريزانى و انسان را بيدار و توجهش را به عالم ديگر سوق مىدهد.

ادريس (عليه السلام) کيست؟
ادريس کيست؟
بنابر نقل بسياري از مفسران،ادريس جد پدري نوح است.نام او در تورات «اخنوخ» و در «عربي» ادريس مي باشد و برخي آن را از ماده درس ميدانند؛زيرا ادريس کسي بود که با قلم خط نوشت و نويسندگي کرد.او افزون بر مقام نبوت،به علم نجوم و حساب و هيئت احاطه داشت و نخستين کسي بود که طرز دوختن لباس را به انسانها آموخت.نامش،دو بار در قرآن،آن هم با اشارههاي کوتاه آمده است:(در سوره مريم ايات 58 و 57 و 56 و در سوره انبياء ايه 86 و 85 آمده است)
ادريس در قرآن
سوره مريم ايات 58 و 57 و 56
و اذکر في الکتاب ادريس انه کان صديقا نبيا؛در کتاب آسمانيت (قرآن) از ادريس ياد کن که او صديق و پيامبر بود.
صديق به معني شخص بسيار راستگو و تصديق کننده ايات خداوند و تسليم در برابر حق و حقيقت است.
و رفعناه مکانا عليا؛ما او را به مقام بلندي رسانديم.
اولئک الذين انعم الله عليهم من النبيين؛آنها پيامبراني بودند که خداوند آنان را مشمول نعمت خود قرار داد.
من ذرية آدم و ممن حملنا مع نوح و من ذرية ابراهيم و اسرائيل؛که بعضي از فرزندان آدم بودند و بعضي از فرزندان کساني که با نوح در کشتي سوار کرديم و بعضي از دودمان ابراهيم و اسرائيل.(تفسير نمونه و قرآن ج13 از ص97 تا ص 100 و از ص 482 و ص483)
همه پيامبران از فرزندان آدم بودند،ولي با توجه به نزديکي آنها به يکي از پيامبران بزرگ،از آنها به عنوان ذريه ابراهيم و اسرائيل ياد شده است،به اين ترتيب،منظور از فرزندان آدم در اين ايه،حضرت ادريس است که بنابر مشهور،جد نوح پيامبر(ص) بود و منظور از فرزندان کساني که با نوح بر کشتي سوار شدند،حضرت ابراهيم(ع) است؛زيرا ابراهيم از فرزندان سام (فرزند نوح) بوده و منظور از فرزندان ابراهيم، اسحاق و اسماعيل و يعقوب است و منظور از فرزندان اسرائيل،موسي و هارون و زکريا و يحيي و عيسي ميباشد.
و ممن هدينا و اجتبينا اذا تتلي عليهم ايات الرحمن خروا سجدا و بکيا؛در ميان کساني که هدايت کرديم و برگزيديم،افرادي هستند که وقتي ايات خداوند رحمان برآنها خوانده شود،به خاک مي افتند و سجده مي کنند و سيلاب اشکشان سرازير ميشود.
سوره انبياء ايات 86 و 85 و اسماعيل و ادريس و ذاالکفل کل من الصابرين؛اسماعيل و ادريس و ذوالکفل که همه آنها از صابران و شکيبايان بودند و هر يک از اين پيامبران،در طول عمر خود، در برابر دشمنان و يا مشکلات طاقت فرساي زندگي شکيبايي و پايداري نشان دادند و هرگز در برابر گرفتاريها زانو نزدند و هر يک الگويي از پايمردي بودند.
سپس قرآن،بزرگترين بخشش الهي را،در برابر،شکيبايي و پايداريشان چنين بيان ميکند:ما آنها را در رحمت خود داخل کرديم؛چرا که از صالحان بودند.و ادخلناهم في رحمتنا انهم من الصالحين جالب اينکه نميگويد ما رحمت خود را به آنها بخشيديم،بلکه ميگويد:آنها را در رحمت خود داخل کرديم.گويي با تمام جسم و جانشان در رحمت الهي غرق شدند.(تفسير نمونه ج13)