![]()
به نام خدای روشنی
شهید 12 ساله
شهید رضا پناهی
نه یک بار،بلکه چند بار باید این وصیتنامه را بخوانیم تا بفهمیم که چطور جبهه برای بعضی ها دانشگاهی بود که حتی بدون گذراندن تحصیلات مقدماتی،ازآن فارغ التحصیل شدند و مدرک خود را از اباعبدالله(ع) گرفتند. به راستی چه تفاوتی بین نوجوانان آن زمان و نوجوانان این عصر وجود دارد؟!
سال1349 بود که در کرج به دنیاآمد.درخانواده ای مذهبی؛اما بیشتر از دوازده سال نتوانست سنگینی تن کوچکش را برروح بزرگش تحمل کند. به اصرار،پدر و مادر خود راراضی کرد تا سرانجام در دوازدهمین سال زندگی اش مسافرملکوت شود.
وصیتنامه اش را قبل از اعزام،مخفیانه درنواری ضبط کرد و درگوشه ای پنهان نمود که بعد از شهادتش به دست خانواده اش رسید.
فرازی از وضیتنامه شهید دوازده ساله ،شهید رضا پناهی
بسم الله الرحمن الرحیم
من طلبی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلی دیته و من علی دیته و انا دیته.
هرکس من را طلب می کند مرا می یابد،و هرکس مرا یافت می شناسد،و کسی که مرا شناخت مرا دوست خواهد داشت.وکسی که من را دوست داشت،عاشق من می شود. و کسی که عاشق من می شود،من عاشق او می شوم و کسی که من عاشق او شوم،او را می کشم و کسی که من او را بکشم،خون بهایش برمن واجب است،پس خون بهای او من هستم.(حدیث قدسی)
هدف من از رفتن به جبهه این است که ،اولا به ندای هل من ناصر ینصرنی لبیک گفته باشم و امام عزیز و اسلام را یاری کنم.
و آن وظیفه ای که امام عزیزمان بارها درپیام ها تکرار کرده،که هرکس قدرت دارد واجب است که به جبهه برود،و من می روم تا به پیام امام لبیک گفته باشم.
آرزوی من پیروزی اسلام و ترویج آن در تمام جهان است و امیدوارم که روزی به یاری رزمندگان،تمام ملتهای زیر سلطه آزاد شوند و صدام بداند که اگر هزاران هزار کشور به او کمک کنند او نمی تواند د رمقابل نیروی اسلام مقاومت کند.
من به جبهه می روم و امید آن دارم که پدر و مادرم حتی اگر شهید شوم،ناراحت نباشند. چون من هدف خود را و راه خود را تعیین کرده ام و امیدوارم که پیروز هم بشوم.
پدر ومادر مهربان من،از زحمات چندین ساله شما متشکرم.من عاشق خدا و امام زمان(عج) گشته ام و این عشق هرگز با هیچ مانعی از قلب من بیرون نمی رود،تااین که به معشوق خود یعنی الله برسم.
و به حق که ما می رویم که این حسین زمان و خمینی بیت شکن را یاری کنیم و به حق که خداوند به کسانی که درراه او پیکار می کنند پاداش عظیم می بخشد. من برای خدا از مادیات گذشتم و به معنویت فکر کردم،ازمال و اموال و پدر و مادر و برادر و خواهر چشم پوشیدم،فقط برای هدفم یعنی الله.
والسلام رضا پناهی

به نام خدای بسیار دلسوز و مهربان
وصیتنامه شهید شیرعلی سلطانی
شهید حاج شیرعلی سلطانی درسال1327 درشیراز به دنیا آمد.او از جمله کسانی است که نفس مسیحایی امام مسیر زندگی اش را تغییر داد. تا جایی که شیرعلی برای بسیاری از اهالی شیراز چراغ هدایت گردید.
شیرعلی ذاکر و شاعر دل سوخته و بااخلاص اهل بیت گردید. به طوری که وقتی برادر آهنگران به میان رزمندگان شیرازی آمد و قرار بود مداحی کند گفت: وقتی آقای سلطانی هست چرا من بخوانم؟!
اشعار پایان وصیتنامه سروده خود اوست.شیرعلی یکی از زمین های خود را به ساخت مسجد المهدی(عجل الله) شیراز اختصاص داد. اواخر سال60 وقتی به مرخصی آمده بود در گوشه ای از مسجد برای خود قبری را ساخت. اما این قبر کوچکتر از قامت رشید او بود. وقتی از او سوال کردند گفت: نه همین اندازه خوب است.
شب عملیات فتح المبین در سنگر نشسته بود. بچه ها مشغول صحبت بودند که یکدفعه گفت:بچه ها ساکت باشید؟!
ناگهان بوی عطر دل انگیزی در فضای سنگر پیچید!؟ آن شب از اصرار مکرر بچه ها به شهید ملک پور گفت: وقتی داخل سنگر بودیم آقا امام زمان تشریف آوردند و به من و دو نفر دیگر عنایت نمودند.
روز بعدشیرعلی و آن دو نفری که نام برده بود درجه رفیع شهادت نائل شدند.عجیب بود.مزار کوچک او درست اندازه اش بود.پیکرشیرعلی بدون سرباز گشته بود. شیرعلی در قسمت هایی از وصیتنامه اش می گوید:
ای همه ی کسانی که مرا دوست می دارید،از شما تقاضا دارم هنگامی که خبر شهادت من به شما رسید ناراحت نشوید.
مبادا خدای ناکرده از جمهوری اسلامی انتقاد کنید که همه جوانهای مردم را به کشتن داد. نه،ما ذلیل بودیم خدا ما را به واسطه ی این انقلاب عزیز کرد...
ای هزاران جان ناقابل من فدای اسلام عزیز باد.مبادا اشکال بگیرید که اگر بالای سر فرزندانش می ماند بهتر بود.
نه به خدا این حرفها غلط محض است. من،زن و فرزندم را به خدا می سپارم که خدا بهترین یار و بهترین مدد کار است و از ساحت مقدسش می خواهیم که آنها را به راه راست هدایت کند.آمین یا رب العالمین.
از شما می خواهم به جای این فکرها مشتتان را گره کرده و از ولایت فقیه که همان اسلام راستین است و از این انقلاب و از اهل بیت عصمت و طهارت سلام الله علیهم اجمعین و از خمینی کبیر،این پیر پارسا دفاع نمایید تا خدا شما را در دو عالم یاری کند...
ای همه انسانهایی که در پی سعادت ابدی هستید اگر می خواهید از چنگال گرگهای درنده و سلطه گر نجات پیدا کنید همگی به اسلام،این آئین نجات بخش روی آورید.فقط اسلام است که با آن می توان بشریت را ازهمه بدبختیها نجات بخشد.
به امید آن روز که بشتریت آگاه گردد وبه اسلام عزیز روی آورد. ان شاءالله
ای که سرمستی زصهبای شهید از دل و جان بشنو آوای شهید
شمع آساگرچه ما خود سوختیم عالم حق را ولی افروختیم
گشته از خون،سرخ گر دامان ما ماند لیکن نام جاویدان ما
ای که می خواهید فخر نام ما بشنوید از جان و دل پیغام ما
تا نپیمایید راه اتحاد برشما راه ظفر مسدود باد
پیروی باید ز آل الله کرد دست هر دژخیم را کوتاه کرد
روی سلطانی به درگاه حسین گر شهادت طالبی راه حسین
برای خواندن وصیتنامه شهید به ادامه مطالب بروید![]()
برای خواندن وصیتنامه شهید به ادامه مطلب بروید![]()
افرادی که جرئتش رو ندارند این وصیتنامه رو نخونن چون نمی تونید جواب معادله ی این شهید رو بدید

وصیتنامه شهیدحسن باقری
مادر شهید می گوید:
دنیا آمدن ایشان که خداوند مثل این که برای خودش انتخاب کرده بود که مصادف بشود باسوم شعبان روز تولد امام حسین(ع) وبعد در همان خط پیش برود. درنهاد ایشان عشق به ائمه طاهرین(ع)،انبیاو اولیا(س) نهاده بود.ایشان از همان نوجوانی،کودکی،عاشق جلسات مذهبی،قرآن،حدیث،اخبار،روایات وهیدت و مسجد و نماز جماعت بودند.
همانطور که سنش بالا می آمد نماز اول وقت،اهمیت به نماز اول وقت به طوری که وقتی ایشان را من بیدار می کردم بطوری ایشان از جای می جست که بعضا من ناراحت می شدم.فکر می کردم ایشان را بد صدا کرده ام که اینطور برای نماز شتابزده بلند می شودبعد دیدم نه ازآن علاقه و ایمانی که به نماز دارد اینطور می شتابد برای نماز.هرجا صدای اذان می شنید،دیگر طاقت از دست می داد. دائم الوضو بودن ایشان و بی اعتنابودن ایشان به دنیا از خصوصیات ایشان بود.البته این راباید عرض کنم تمام شهیدان وقتی پای صحبت هر مادری بنشینی،همین صحبت ها هست،واقعا شهدا همه شان برگزیده هستند.
خداوند اینها را برای خودش انتخاب کرده ولی خوب،حسب الامر،این حقیر باید چند نکته ای را یادآور می شدم این که دائم الوضو بودن ایشان و ایمانی که به اهل بیت (ع) و امام زمان(ع) و بعد خصوصیات دیگر ایشان.علاقه به پدر،مادر،اقوام و احترام خاصی که به پدر و مادر،علما و بزرگان داشتند.
هرموقع ایشان می آمد دست پدر را می بوسید و می خواست برود دست پدررا می بوسید،بی اعتنایی به دنیای ایشان نه به این صورت که واقعا دنیا را دوست نداشته باشد،خوبیهای دنیا را دوست نداشته باشد،نه،دوست داشت.خداوند دنیا را خلق کرده برای بندگانش ولی اسیر دنیا نبوده .نمی خواست هم اسیر دنیا بشود،ولی خوب و تمیز زندگی می کرد. خوب زندگی می کرد.برای خانواده اش زندگی راحتی آماده می کرد.
علاقه به ولی فقیه ،واقعا ایشان مرید واقعی بود،به طوری که ایشان وقتی اولین فزرندش یعنی تنها فرزندش می خواهد به دنیا بیاید،ایشان چون جلسه خصوصی و گزارش منطقه را به حضور امام رحمه الله علیه داشتند،رها می کنند و به تهران می آیند.
وقتی این حقیر سوال کردم شما رها کردید در حالی که همسرت آن حال را داشت.ایشان به من گفت فرزند را خدا داده خودش هم حفظ می کند من کاره ای نیستم.بعد از خصوصیات ایشان توکل برخدا،صمیمیت،ایمان ،اعتقاد،نظم و انظباط در کار،خوش رویی،صبر در مصائب و گرفتاری ها؛را به هیچ می گرفت.
عشق واقعی بود و عشق به بسیجی ها داشت.یکی از خصوصیات واقعا بارز ایشان عشق به بسیجی ها بود.همیشه می گفت جنگ را بسیجی پیش می برد ما کاره ای نیستیم.بسیج بازوی اصلی ماست و شهادت خواهی،واقعا وقتی به ما می رسید می گفت دعا کنید من شهید بشوم.
برای این که اگر روز قیامت این مادران بسیجیها جلوی من را بگیرند،این پدران بسیجی ها جلوی من را بگیرند،بگویند شما فرزندان ما را فرستادید شهید شدند خودت ماندی من چه جوابی دارم بدهم.
واقعا من جواب ندارم بدهم.عشق به امام حسین(ع) تا آنجا ایشان را می برد که وقتی ایشان می خواهد شهید بشود و عشق به حضرت مهدی سلام الله علیه همینطور یا حسین ویامهدی می گوید و جان به جان آفرین تسلیم می کند. خانواده های شهدا ناراحت نباشید،مادران شهدا ناراحت نباشید،ایشان و شهدای ما در دامن امام حسین(ع) جان دادند.خداوند ان شاءالله به ما توفیق بدهد که پیرو راهشان باشیم و از خدا می خواهیم به رهبر عزیزمان طول عمر و سلامتی عنایت بفرماید.تشکر از حضور همه حضار محترم.
والسلام.
بخشی از وصیتنامه شهید:
....فعلا انقلاب ما همچون تیر زهرآگینی برای همه مستکبرین درآمده است و یاوری برای همه مستضعفین جهان...
....ما با هیچ دولت و کشوری شوخی نداریم و باتمام مستکبرین جهان هم سرجنگ داریم و در را به با این هدف جنگ با صدام یزید مقدمه است...
....در این موقعیت زمانی و مکانی،جنگ ما جنگ اسلام و کفر است و هر لحظه مسامحه و غفلت،خیانت به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و امام زمان (عج) و پشت پا زدن به خون شهداست وملت ما باید خود را آماده هر گونه فداکاری بکند...
... در چنین میدان وسیع و این هدف رفیع انسانی و الهی،جان دادن و مال دادن و فداکاری امری بسیار ساده و پیش پا افتاده است و خدا کند که ما توفیق شهادت متعالی در راه اسلام باخلوص نیت را پیدا کنیم...
در مورد درآمدها،چیزی به آن صورت ندارم و همین بضاعت مزجاه را هم خمسش را داده ام و بقیه را هم در راه کمک رساندن به جنگجویان و سربازان اسلام با سپاه کفر خرج کنند... در صورت امکان با لباس سپاه مرا دفن کنید.
درود بر رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی
اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان (عج)
وصیتنامه شهید علی فلاح
شهید علی فلاح فقط 16 سال داشت که فرمانده پایگاه مقاومت بسیج مسجد جامع خزانه بخارایی شد؛او به واسطه سفارش امام زمان(عج) مادرش را راضی می کند تا به جبهه اعزام شود؛ این شهید دانش آموز به همراه 45 نفر از بچه های محل می رود تا خرمشهر را از محاصره در بیاورد؛دوستانش ماموریتشان تمام می شود و باز می گردند اما علی می ماند.
شهیدفلاح در نهرخین به شهادت می رسد و پیکرش 27سال در آنجا می ماند تا اینکه در محرم 1388 هدیه ای از امام حسین(ع) به مادرش می رسد؛انگشتر،پلاک و چند تک استخوان.
در وصیتنامه این شهید دانش آموز که 3 روز قبل از شهادتش بر قلب کاغذ حک شده،آمده است:
بسم رب الشهداء و الصدیقین؛ان الذین آمنوا و هاجرو و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله اولئک هم الفائزون.
سلام بر مهدی(عج) و نایب برحقش امام خمینی(ره)،سلام بر شهیدان،سلام بر خانواده شهداء،سلام بر رزمندگان،سلام بر معلولین،سلام بر مجروحین،سلام بر پدر،سلام بر مادرم،خواهران و برادران عزیزم،سلام بر دوستان عزیزم وسلام بر اقوام های گرامیم.
من می خواهم به پدر و مادر و خواهران و برادران عزیزم بگویم و همچنین به دوستان اگر من شهید شدم گریه و زاری نکنند که من فرزند اسلام هستم و درراه خدا شهید شده ام و اگر گریه و زاری بکنید روح من عذاب می بیند و دشمنان اسلام خوشحال می شوند و این را بدانید فرزندی که در راه خدا شهید شده باعث سرافرازی است با این خون ها پایدار است.
مادرم،حضرت زینب(س)را در روز عاشورا به یاآور تا مرگ فرزندت را فراموش نمایی؛خواهرم تو زینب گونه باش و پیام مرا که همانا جز پیام رهبرمان نیست به گوش جهانیان برسان و پدرم تو نیز صبررا باید پیشه کنی که (ان اللع مع الصابرین). برادران عزیزم شما هم اسلحه مرا بر زمین نگذارید و از این کشور اسلامی پاسداری کنید و سربازان خمینی باشید.
ای ملت مسلمان،ای شاهدان زنده و ای تداوم بخش انقلاب،اماممان را همیشه و در همه حالی دریابید و پیامش را به جان بخرید که او بی شک حسین زمان است و ما نباید خدای نکرده اهل کوفه باشیم و پیام من برای خانواده و دیگر فامیل ها و آشنایان این است که هیچ وقت روحانیت مبارز و خط امام را فراموش نکیند که اگر پشت روحانیت را خالی کنید روحانیت شکست می خورد و اگر روحانیت شکست خورد فکر کنید چه مصیبی به بار می آید.
ضمنامراسم ساده ای برای من برگزار کنید و لباس سیاه نپوشید لباس سفید بپوشید چون من درآن لحظه با خدای خود دیدار می کنم و همچنین با دوستان عزیزم که شهید شدند و بهشتی مظلوم و رجایی و باهنر و مدنی و... در جمع این عزیزان می باشم؛پس شما باید خوشحال باشید و این را بدانید من سلام گرم همه شما حزب اللهی ها را به بهشتی خواهم رساند و خواهم گفت که شماها چقدر درراه خدا فعالیت می کردید ودر خیابان های بالای شهر سنگ باران می شدید.
از همه شما دوستان عزیز و مهربانم می خواهم همانظور که در گذشته فعالانه روز و شب برای خدا کار و کوشش می کردید و لغزشی بر خود راه نمی دادید،روز به روز قدم هایتان را استوارتر بردارید و بخواندی( ربنا افرغ علینا صبرا...) وهمیشه قلبهایتان یکی باشد که خداوند متعال می فرماید یدالله مع الجماعه،دست خدا با جماعت است. امیدوارم که همه شما بیش از پیش در کار خیر موفق و پیروز باشید.
این وصیتنامه یکی از سنتهای پیامبراکرم (ص) می باشد امیدوارم که همه آنها مورد توجه قرار گیرد.خدایا تو شاهدی که چیزی عزیزتر از جانم ندارم تا فدای اسلام و قرآن کنم.پروردگارا تو خودت یار و یاور امام امت خمینی بت شکن باش. از خدا یک چند چیز را می خواهم یکی آن که عمر امام امت را زیاد کند و تا انقلاب مهدی ایشان را برای ملت ایران نگهدارد و دیگر از خداوند می خواهم گناهان مرا ببخشد و رحمی کند و مرا در جوار شهداء قرار دهد و از دیگر دوستانم می خواهم اگر در حقشان بدی کردم حلالم کنند و از خداوند طلب مغفرت بکنند.
درآخر این شعار شهداء را در همه وقت می خوانیم (خدایا خدایا تو را به جان مهدی تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار) .امام را دعا کنید و همیشه امت واحده و در خط امام باشید که اگر از این خط خارج شوید از دین خدا خارج شدید.خداوند نگهدار همه شما مومنان باشد.
فرزند و برادر کوچک همه شما علی فلاح27/2/61
درگلزار شهدای بهشت زهرا(س)؛کنار مزار شهید علی فلاح،مادری که از چشمهایش انتظار27 ساله را می شد خواند،روی نیمکت آهنی نشسته بود وفقط داشت با پسرش حرف می زد.گفت وگو تمامی نداشت چون که استخوان های علی فقط 2 سال است به آغوش مادر بازگشته و این مادر 27 سال انتظار حرف دارد تا در گوش پسر ارشدش نجوا کند.
مادر شهید برایمان چنین گفت:
باتولدش عطرشهادت درخانه مان پیچید.منزلمان در خزانه بخارایی تهران بود؛روز سوم خرداد خداونداولین فرزندپسرم را در منزل به من بخشید؛این نوزاد به قدری خوشبو بود که وقتی اقوام برای دیدنش می آمدند،می گفتند:چرابه نوزاد عطر زده ای ؟
اما من می گفتم: او خودش بوی عطر می دهد.
باشجاعت عکس شاه و ولیعهد را از کتاب درسی اش پاره کرد.
مادر این شهیددانش آموز از شجاعت علی در دوره انقلاب می گوید: علی از همان ابتدای انقلاب در دانشگاه تهران و خیابان ها به تظاهرکنندگان می پیوست؛صبح می رفت وشب بر می گشت.پیگیر سنخرانی ها و اعلامیه های امام خمینی(ره) بود؛یکبار که جنایات و خیانتهای رژیم پهلوی را از نوارهای سخنرانی حضرت امام گوش کرده بود،در کتاب درسی اش عکس شاه و ولیعهد را پاره کرد؛برادرم کتابش را دید و به من گفت نگذار این کتاب را به مدرسه ببرد تا برایش کتاب دیگری تهیه کنم اما علی به برادرم گفت: دایی نمی خواهد این کار را کنی،اینها خلافکار هستند
وقتی راهپیمایی می شد،در مدرسه را می بستند اما علی و دوستانش از دیوار بالا می رفتند تا به مردم بپیوندند.
با پای پیاده به دیدار امام خمینی(ره)در بهشت زهرا(س) رفت.علی با شنیدن خبر بازگشت امام خمینی(ره) به کشور،از شب دوازدهم بهمن به فرودگاه رفت سپس به همراه دوستانش با پای پیاده در بهشت زهرا(س) آماده دیدن ایشان شد که پس از دیدن ایشان بااشتیاق برای ما تعریف می کرد. وپس از دستور رهبر کبیر انقلاب مبنی بر تشکیل ارتش 20 میلیونی،در مسجد جامع خزانه تثبت نام کرد.
دانش آموز16ساله فرمانده پایگاه مقاومت بسیج بود.
خیلی باهوش بود ومعلم هایش از او راضی بودند؛در خواندن نماز شب،دعای کمیل و حضوردرمسجدجلوتر از ما بود؛باآغاز جنگ تحمیلی او می خواست به هر نحوی به انقلاب اسلامی خدمت کند؛بنابراین با45 نفر بچه های مسجد جامع خزانه که خود فرماندهی پایگاه مقاومت بسیج را برعهده داشت،آماده اعزام به یزد برای گذراندن دوره آموزشی شد.
خرمشهر در محاصره عراق بود؛راضی نبودم علی به جبهه برود؛در منزل را کلید کردم وتا قبل از اذان صبح در کنارش نشستم؛او گریه می کرد اما کاری به گریه هایش نداشتم.
امام زمان (عج) اجازه رفتنش را به جبهه داد.
مادر شهید علی فلاح برای لحظه ای مکث کرد و گفت: آیا این راز را بگویم؟از او خواستیم که بگوید برای اهل باور و یقین.
او کمی به خود لرزید،نگاهی به آسمان کرد،نفس عمیقش با ذکر(یا صاحب الزمان(عج) ) عطر آگین شد و اینگونه روایت کرد: نیمه های شب بود برای یک لحظه دیدم می گوید: آقا جون مادرم نمی گذاره من بیایم چه کار کنم؟ گریه می کرد،جواب می گرفت و جواب می داد؛یک دفعه علی از جایش بلند شد وایستاد؛گفتم: چی شده؟
گفت: مامان،مگر تو آقا را ندیدی؟
گفتم: نه جریان چیه؟
گفت:آقا امام زمان(عج) گفت علی من می روم و منتظر آمدنت هستم؛اگر به مادرت بگویی که من گفتم می گذارد بیایی)
باشنیدن این حرف دلم آرام گرفت و گفتم: چون آقا گفته برو،من دیگر حرفی ندارم.
نزدیک اذان صبح بود،علی آماده شد تا به مسجد برود؛دقایقی بعد از رفتنش صدای اذان مسجد به گوش رسید؛علی برگشت و گویی به بزرگترین آرزویش رسیده است؛ با خوشحالی صبحانه خورد و به همراه دوستانش آماده شد و به پادگان آموزشی یزد رفت.
او قبل از عید سال 1361 به جبهه رفت،3 ماه درآنجا ماند؛نامه های زیادی برای ما می فرستاد؛در نامه هایش می نوشت:مادر،فکر نکن که من فقط فرزند تو هستم، من سرباز امام زمان(عج) هستم؛ما می رویم تا کربلا را آزاد کنیم تا شما بروید کربلا؛امام خمینی (ره) را تنها نگذارید.
وصیتنامه فرمانده 16ساله
علی می نوشت(می رویم تا کربلا را آزاد کنیم)
بعد از 3ماه نیروهایی که با علی به جبهه رفتند،برگشتند اما او ماند؛تا این که سوم خرداد و در روز تولدش درنهرخین به شهادت رسید؛دوستانش به ما نمی گفتند چه اتفاقی برای علی افتاده است؛15روز منتظرآمدنش شدیم تا این که یکی از دوستانش به پدر علی اطلاع می دهد که علی در نهرخین به شهادت رسید و پیکرش در آنجا ماند؛مراسم ختم برای او گرفتیم و پیکرش 27 سال در آنجا ماند.
27 سال کوچکترین صدا چشم منتظرش را بی خواب کرد.این مادر شهید دانش آموز از انتظارمی گوید،انتظاری که شب و روز را از او گرفته بود،انتظاری که او را هر روز به معراج شهدا دعوت می کرد تا حتی بند انگشتش را برایش بیاورند.
دوسال است که انتظار مادرعلی به سرآمده و توانسته استخوانهای عزیزش را درآغوش بکشد اما یادآوری روزهای انتظار باز هم اشک های او را جاری می کند و می گوید: انتظار خیلی سخت است؛ شب ها خواب نداشتم با کوچکترین صدا به جلوی درخانه می دویدم؛روزها هم جایی نمی رفتم؛حتی به مکه و مشهد نرفتم و گفتم علی می آید و پشت در می ماند؛جنگ تمام شده بود و پیکرهای شهدا را تفحص کرده و می آوردند مرتبا به معراج شهدا می رفتم اما خبری از علی نبود و مسئولان آنجا دیگر مرا می شناختند.
محرم سال 88 ایامی که منافقان و ضد انقلاب در کوچه و خیابان بودند،انگشتر و پلاک و یک مشت استخوانش را برایم آوردند.او خیلی خوب بود اما نشتاختیمش و قدرش را ندانستیم؛عمق صحبت های او نه مثل نوجوان 16 ساله بلکه مثل یک مرد 40 ساله بود؛وقتی پیکرش را آوردند معلم قرآنش برایش نماز خواند.



به نام خدای باعث
وصیتنامه شهید علی خاورزاده
ولا تحسبن الذین قتلوا فی سیبل الله امواتا و بل احیاء عند ربهم یرزقون
چرا از شهادت می ترسید،مگر کودکی را سراغ دارید که از پستان مادرش بترسد؟(امام حسین(ع))
اکنون که با یاد خدا به جبهه آمده ام، نه برای انتقام،بلکه به منظور دینم و تداوم انقلابم و امنیت میهنم آمده ام و خدا را به یاری می طلبم و از او می خواهم که هدایتم فرماید به آن سو و آن راهی که خود می داند. من به راهی قدم نهاده ام که نتیجه اش از قبل برایم کاملا روشن است و با ایمان به اینکه،اگر در این میدان کشته شدم به مقامی والا دست یافته و در راه امام حسین(ع) گام برداشته ام و اگر زنده ماندم، شاهد پیروزی بزرگی که همان پیروزی بر کفر است،خواهم بود.
خداوندا، تو آگاهی که تلاش و پیکار ما، نه از آن جهت است که به قدرتی برسیم، بلکه می خواهیم پرچم های دین تو را برافرازیم و در شهرهای تو شایستگی به ارمغان بیاوریم تا بندگان ستمدیده ی تو امان یابند و ستمگران به کیفر خویش برسند.
ای کسانی که پس از گذشت این همه سال و ریختن خون بهترین فرزندان این آب و خاک، هنوز هم به خود نیامده اید قدری تفکر کنید،وصیتنامه ی شهدا را مطالعه کنید، شاید شما را متحول سازد و متوجه شوید که در چنین برهه یی از زمان و با وجود تحولاتی که در کشور ما رخ داد،پیروی نکردن از ولایت فقیه چیزی جز ننگ و ذلت دنیوی نخواهد داشت.
برادران عزیز سعی کنید شعائر اسلامی را حفظ کنید و حتی المقدور در نماز جمعه ها شرکت کنید و نگذارید خون شهدا پایمال شود. خط امام خطی است که با هر چه شرک مبارزه خواهد کرد و تنها ماندن در این خط است که می تواند قدس،این نخستین قبله گاه مسلمین را نجات دهد.
مادرم از شما معذرت می خواهم که نتوانسته ام برای تان فرزند شایسته یی باشم و امیدوارم که به بزرگواری خود مرا ببخشید و حلال کنید.
برادران و خواهران،بدانید که با شهادت عضوی از اعضای یک خانواده،مسئولیت آن خانواده در قبال انقلاب سنگین تر خواهد شد و با روحیه ی بالایی که در شما سراغ دارم، از شما می خواهم که همیشه در خط امام وولایت فقیه باشید.
ازتمام دوستان و آشنایان و آنهایی که مرا می شناسند،طلب حلالیت دارم و همه را به خدا می سپارم.
خداوندا آخرین کلام ما در این عالم وآخرین کلام ما در روز قیامت رااز نام حسین غافل مگردان و ما را حسینی بمیران.

به نام خدای بسیار بخشنده
وصیتنامه شهید مهدی باکری
یا الله،یا محمد، یاعلی، یافاطمه ی زهرا، یا حسن،یا حسین،یا مهدی (عج) و شما ای پیروان صادق شهیدان.
خدایا چگونه وصیتنامه بنویسم در حالی که سراپا گناه و معصیت و نا فرمانی ام. گرچه از رحمت و بخشش تو ناامید نیستم ولی ترسم از این است که نیامرزیده از دنیا بروم. می ترسم رفتنم خالص نباشد و پذیرفته در گاهت نشوم.یا رب العفو، خدایا نمیرم در حالی که از ما راضی نباشی.ای وای که سیه روز خواهم بود. خدایا چقدر دوست داشتنی و پرستیدنی هستی. هیهات که نفهمیدم.یا ابا عبدالله شفاعت. آه چقدر لذت بخش است انسان آماده باشد برای دیدار ربش،چه کنم که تهیدستم،خدایا تو قبولم کن.
سلام بر روح خدا،نجات دهنده ما از عصر حاضر، عصر ظلم و ستم،عصرکفرو الحاد، عصر مظلومیت اسلام و پیروان واقعی اش. عزیزانم شبانه روز باید شکرگزار خدا باشیم که سرباز راستین صادق این نعمت شویم و باید خطر وسوسه های درونی و دنیا فریبی را شناخته و بر حذر باشیم که صدق نیت و خلوص در عمل، تنها چاره ساز است.
ای عاشقان اباعبدالله بایستی شهادت را در آغوش گرفت، گونه ها بایستی از شوقش سرخ شود و ضربان قلب تندتر بزند.بایستی محتوای فرامین امام را درک و عمل نماییم تا بلکه قدری از تکلیف خود را در شکر گزاری بجا آورده باشیم.
وصیت به مادرم و خواهران و برادرنم و اهل فامیل اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست، همیشه بیاد خدا باشید و فرامین خدا را عمل کنید، پشتیبان و از ته قلب مقلد امام باشید،اهمیت زیاد به دعاها و مجالس یاد اباعبدالله و شهدا بدهید که راه سعادت و توشه آخرت است. همواره تربیت حسینی و زینبی بیایید و رسالت آنها را رسالت خود بدانید و فرزندان خود را نیز همانگونه تربیت کنید تا سربازانی با ایمان و عاشق شهادت و علمدارانی صالح وارث حضرت ابوالفضل برای اسلام ببار آیند. از همه کسانی که از من رنجیده اند و حقی بر گردن من دارند طلب بخشش دارم و امید دارم خداوند مرا با گناهان بسیار بیامرزد.
خدایا مرا پاکیزه بپذیر

سال 46 در خانواده ای مذهبی و روحانی در قم به دنیا آمد. با شروع حوادث انقلاب و جهت یاری مردم به سبزوار رفتند.
پدرش نماینده دور اول مجلس از سوی مردم سبزوار گردید.
ناصرالدین در شاخه جوانان حزب جمهوری مشغول فعالیت شد و در این مدت، چهار بار برنده مسابقات قرآن کریم شد.
با سپری کردن دوران دبیرستان در دانشگاه امام صادق (ع) پذیرفته شد.
خودش می گفت: من دانشگاه امام صادق(ع) را به دانشگاه امام حسین (ع) تبدیل کردم و مدرک قبولی را از دستان آقا اباعبدالله (ع) گرفتم.
از عملیات بدر در جبهه حضور داشت و در عملیات کربلای 5 در حالی که نوزده سال بیشتر نداشت در 21/12/ 65 به شهادت رسید.
دستنوشته ها وصیتنامه او بسیار عجیب است.
مقام معظم رهبری درباره این شهید بزرگوار می گوید:
نوشتجات این شهید عزیز را مکرر خوانده ام و هر بار بهره فیض تازه ای از آن گرفته ام.
![]()
به نام خدای شکور
وصیتنامه شهید عباس بابایی
وصیتنامه اول
بسم الله الرحمن الرحیم
همسرم، راه خدا را انتخاب کن که جز این راه دیگری برای خوشبختی وجود ندارد.
...ملیحه جان همانطور که میدانی احترام مادر واجب است. اگر انسان کوچکترین ناراحتی داشته باشد اولین کسی که سخت ناراحت می شود مادر است که همیشه به فکر فرزند یعنی جگر گوشه اش می باشد...
...ملیحه جان اگر مثلا نیم ساعتی فکرکردی راجع به موضوعی هرگز به تنهایی فکر نکن حتما از قرآن مجید و سخنان پیامبران - امامان استفاده کن و کمک بگیر- نترس هر چه می خواهی بگو.
البته درباره هرچیزی اول فکر کن. هرچه که بخواهی در قرآن مجید هست مبادا ناراحت باشی همه چیز درست میشه ولی من می خواهم که همیشه خوب فکرکنی. مثلا وقتی یک نفر به تو حرفی می زند زود ناراحت نشو درباره اش فکر کن ببین آیا واقعا این حرف درسته یا نه.البته بوسیله ایمانی که به خدا داری.
ملیحه جان به خدا قسم مسلمان بودن تنها فقط به نماز و روزه نیست البته انسان باید نماز بخواند و روزه بگیرد.اما برگردیم سرحرف اول اگر دوستت تو را ناراحت کرد بعد پشیمان شد و به تو سلام کرد واز تو کمک خواست حتما به او کمک کن. تا می تونی به دوستانت کمک کن و به هر کسی که می شناسی و یا نمی شناسی خوبی کن. نگذارکسی از تو ناراحت بشه و برنجه.
هر کسی که به تو بدی می کند حتما از او کناره بگیر و اگر روزی از کار خودش پشیمون شد از او ناراحت نشو. هرگز به خاطر مال دنیا از کسی ناراحت نشو.
ملیحه جون در این دنیا فقط پاکی، صداقت،ایمان،محبت به مردم،جان دادن در راه وطن، عبادت باقی می ماند. تا می تونی به مردم کمک کن.حجاب،حجاب را خیلی رعایت کن. اگه شده نان خشک بخور ولی دوستت، فامیلت را که چیزی نداره،کسی که بیچاره است او را از بدبختی نجات بده.
تا می تونی خیلی خیلی عمیق درباره چیزی فکر کن.همیشه سنگین باش.زود از کسی ناراحت نشو از او بپرس که مثلا چرا این کار را کردی و بعد درباره آن فکر کن وتصمیم بگیر...
....ملیحه به خدا قسم به فکر تو هستم ولی می گویم شاید من مردم باید ملیحه ام همیشه خوشبخت باشد.هرگز اشتباه فکر نکند.همیشه فقط خدا را انتخاب بکند.چون جز این راه راه دیگری برای خوشبختی وجود ندارد.
ملیحه باید مجددا قول بدهی که همیشه با حجاب باشی.همیشه با ایمان باشی. همیشه به مردم کمک کنی. به همه محبت کنی. در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است و راه خداست...
...اگر می خواهی عباس همیشه خوشحال باشد باید به حرفهایم گوش کنی.ملیحه هرچه قدر می تونی درس بخون.درس بخون درس بخون. خوب فکر کن.به مردم کمک کن.کمک کن خوب قضاوت کن.همیشه از خدا کمک بخواه.حتما نماز بخون. راه خدا را هرگز فراموش نکن...
... همیشه بخاطرت این کلمات بسیار شیرین و پر ارزش را بسپار کسی که به پدر و مادرش احترام بگذارد،یعنی طوری با آنها رفتار کند که رضایت آنها را جلب نماید، همیشه پیش خداوند عزیز بوده و در زندگی خوشبخت خواهد بود...
ملیحه مهربانم هر وقت نماز می خوانی برام دعا کن.
وصیتنامه دوم
بسم الله الرحمن الرحیم
انالله و انا الیه راجعون
خدایا،خدایا،تو را به جان مهدی (عج) تا انقلاب مهدی(عج) خمینی را نگهدار.به خدا قسم من از شهدا و خانواده شهدا خجالت می کشم وصیت نامه بنویسم.حال سخنانم را برای خدا را چند جمله انشاالله خلاصه میکنم.
خدایا مرگ مرا و فرزندان و همسرم را شهادت قرار بده.
خدایا، همسر و فرزندانم را به تو می سپارم.
خدایا، در این دنیا چیزی ندارم، هرچه هست از آن توست.
پدر و مادرم عزیزم،ما خیلی به این انقلاب بدهکاریم.
عباس بابایی
22/4/61
21 ماه مبارک رمضان

به نام خدای نگهدارنده
وصیتنامه شهید احمد کاظمی
بسم الله الرحمن الرحیم
الله اکبر
اشهد ان لا اله الا الله
اشهد ان محمد رسول الله
اشهد ان علینا ولی الله
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
صدق الله العلی العظیم
اسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
خداوند،می خواهم فقط شهید شوم.
شهید در راه تو، خدایا مرا بپذیر و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا روزی شهادت می خواهم که از همه چیز خبری هست الا شهادت، ولی خداوندا تو صاحب همه چیز و همه کس هستی و قادر توانایی، ای خداوند کریم و رحیم و بخشنده، تو کرمی کن،لطفی بفرما، مرا شهید راه خودت قرار ده. با تمام وجود درک کردم،عشق واقعی تویی و شهادت،بهترین راه برای دست یافتن به این عشق.
نمی دانم چه باید کرد،فقط می دانم زندگی در این دنیا بسیار سخت می باشد. واقعا جایی برای خودمان نمی یابم.
هر موقع آماده می شوم چند کلمه ای بنویسم،آنقدر حرف دارم که نمی دانم کدام را بنویسم،از درد دنیا،از دوری شهدا،از سختی زندگی دنیا،از درد دست خالی بودن برای فردای دنیا،هزاران هزار حرف دیگر؟در یک کلام،اگر نبود امید به حضرت حق، چه باید می کردیم؟ اگر سخت است، خدا را داریم، اگر در سپاه هستیم،خدا را داریم، اگر درد دوری شهدای عزیز را داریم، خدا را داریم.ای خدای شهدا، ای خدای حسین،ای خدای فاطمه زهرا،بندگی خود را عطا فرما و در راه خودت شهیدم کن، ای خدا،یا رب العالمین.
راستی،چه بگویم،سینه ام از دوری دوستان سفر کرده،از درد دیگر تحمل ندارد. خداوندا،تو کمک کن. چه کنم؟ فقط و فقط به امید و لطف حضرت تو امیدوار هستم.
خداوندا، خود می دانم بد بودم و چه کردم که از کاروان دوستان شهیدم عقب مانده ام و این دوران سخت را باید تحمل کنم.ای خدای کریم،ای خدای عزیز و ای رحیم، تو کمک کن به جمع دوستان شهیدم بپیوندم.
چه بدم، وای خدا تو رحم کن و کمک کن.بدی مرا می بینی، دوست دارم بنده باشم، بندگی ام را ببین. ای خدای بزرگ، رب من اگر بدم اگر خطا می کنم،از روی سرکشی نیست،بلکه از روی نادانی می باشد.خداوندا من بسیار در سختی هستم، چون هر چه فکر می کنم، می بینم چه چیز خوب و چه رحمت بزرگی از دست دادم. ولی خدای کریم، باز امید به لطف و بزرگی تو دارم. خداوندا تو توانایی.ای حضرت حق، خودت دستم را بگیر،نجاتم بده از دوری از شهدا،کار خوب نکردن، بنده ی خوب نبودن...دیگر....
ای حضرت حق،امید تو اگر نبود پس چه؟آیا من هم در آن صف بودم. وای چه روزهای خوشی بود.وقتی به عکس نگاه می کنم، از درد سختی که تمام وجودم را می گیرد دیگر تحمل دیدن ندارم. دوران لطف بی منتهای حضرت حق، دوران جهاد، دوران عشق، دوران رسیدن آسان به حضرت حق، وای من بودم؟ نفهمیدم، وای من هستم که باید سختی دوران را طی کنم؟ الله اکبر،خداوندا،خودت کمک کن،خداوندا، تو را به خون شهدای عزیز و همه بندگان خوبت قسم می دهم،شهادت را در همین دوران تصمیم بفرما و توفیقم بده هرچه زودتر به دوستان شهیدم برسم، ان شاالله تعالی.
منزل، ظهر جمعه 4/6/82
.png)
به نام خدای مغیث
وصیتنامه شهیدعلی صیادشیرازی
خداوندا،این تو هستی که قلبم را مالامال از عشق به راهت،اسلامت،نظامت و ولایتت قرار دادی.
خدایا تو می دانی که همواره آماده بوده ام آنچه را که تو خود به من دادی در راه عشقی که به راهت دارم نثار کنم، اگر این نبود آنهم خواست تو بود.
پروردگارا، رفتن در دست توست، من نمی دانم چه موقع خواهم رفت ولی مدانم که از تو باید بخواهم مرا در رکاب امام زمان (علیه السلام) قراردهی و آنقدر با دشمنان قسم خورده ات بجنگم تا به فیض شهادت برسم.
از پدر و مادرم که حق بزرگی بر گردن من دارند می خواهم مرا ببخشید، من نیز همواره برایشان دعا کرده ام که عاقبتشان به خیر باشد.
از همسر گرامی و فداکار و فرزندانم می خواهم که مرا ببخشید که کمتر توانسته ام به آنها برسم و بیشتر می خواهم وقف راهی باشم که خداوند متعال به امت زمان ما عطا فرموده، آنچه از دنیا برایم باقی می ماند حق است که در اختیار همسرم قرار گیرد...
خداوندا،ولی امرت حضرت آیت الله خامنه ای را تا ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) زنده و پاینده و موفق بدار.
آمین یا رب العالمین/ من الله لتوفیق/یاحق

به نام خدای لطیف
وصیتنامه شهید حسین خرازی
بسم رب الصدیقین
خطاب به فرماندهان و رزمندگان اسلام:
ما لشگر امام حسینیم، حسین وار هم باید بجنگیم،اگر بخواهیم قبر شش گوشه امام حسین (ع) را در آغوش بگیریم کلامی و دعایی جز این نباید داشته باشیم: اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد
اگر در پیروزی ها خودمان را دخیل بدانیم این حجاب است برای ما، این شاید انکار خداست.
اگر برای خدا جنگ می کنید احتیاج ندارد به من و دیگری گزارش کنید.گزارش را نگه دارید برای قیامت.اگر کاربرای خداست گفتنش برای چه؟
در مشکلات است که انسانها آزمایش می شوند.صبر پیشه کنید که دنیا فانی است و ما معتقد به معاد هستیم. هر چه می کشیم و هر چه برسرمان می آید از نافرمانی خداست و همه ریشه در عدم رعایت حلال و حرام خدا دارد.
سهل انگاری و سستی در اعمال عبادی تاثیر نامطلوبی در پیروزی ها دارد. همه ما مکلفیم و وظیفه داریم با وجود همه نارسایی ها بنا به فرمان رهبری، جنگ را به همین شدت و با منتهای قدرت ادامه بدهیم زیرا ما بنا بر احساس وظیفه شرعی می جنگیم نه به قصد پیروزی تنها.
مطبوعات ما جنگ را درشت می نویسد، درست نمی نویسد. مساله من تنها جنگ است و در همان جا هم مساله من حل می شود.
همواره سعی مان این باشد که خاطره شهدا را در ذهنمان زنده نگه داریم و شهدا را به عنوان یک الگو در نظر داشته باشیم که شهدا راهشان راه انبیاست و پاسداران واقعی که در این راه شهید شدند.
من علاقمندم که با بی آلایشی تمام، در میان بسیجی ها باشم وبه درد دل آنها برسم.
وصیتنامه اول:
... از مردم می خواهم که پشتیبان ولایت فقیه باشند،راه شهدای ما راه حق است، اول می خواهم که آنها مرا بخشیده و شفاعت مرا در روز جزا کنند و از خدا می خواهم که ادامه دهنده راه آنها باشم. آنهایی که با بودنشان و زندگی شان به ما درس ایثار دادند. با جهادشان درس مقاومت و با رفتنشان درس عشق به ما آموختند. از مسئولین عزیز و مردم حزب اللهی می خواهم که در مقابل آن افرادی که نتوانستند از طریق عقیده، مردم را از انقلاب دور و منحرف کنند والان در کشور دست به مبارزه دیگری از طریق اشاعه فساد و فحشا و بی حجابی زده اند در مقابل آنها ایستادگی کنید و با جدیت هر چه تمامتر جلو این فسادها را بگیرید.
وصیتنامه دوم:
استغفرالله، خدایا امان از تاریکی و تنگی و فشار قبر و سوال نکیر و منکر در روز محشر و قیامت، به فریادم برس. خدایا دل شکسته و مضطرم، صاحب پیروزی و موفقیت تو را می دانم و بس. و بر تو توکل دارم. خدایا تا زمان عملیات، فاصله زیادی نیست، خدایا به قول امام خمینی(ره) تو فرمانده کل قوا هستی، خودت رزمندگان را پیروز گردان، شر مدام کافر را از سر مسلمین بکن. خدایا از مال دنیا چیزی جز بدهکاری و گناه ندارم. خدایا، تو خود توبه مرا قبول کن و از فیض عظمای شهادت نصیب و بهرمندم ساز و از تو طلب مغفرت و عفو دارم... می دانم در امر بیت المال امانتدار خوبی نبودم و ممکن است زیاده روی کرده باشم، خلاصه برایم رد مظالم کنید و آمرزش بخواهید.
والسلام
حسین خرازی - 1/10/1365

به نام خدای حلیم
وصیتنامه شهید محمد جهان آرا
تو را شکر که شربت شهادت این یگانه راه رسیدن به خودت را به من بنده فقیر و حقیر و گناهکار خود ارزانی داشتی تو را شکر که این تنها نعمت خدا پسنده خودت را بر این انسان ذلیل عطا فرمودی و من تنها راه سعادت خویش را شهادت در راهت یافتم و چه زیباست که من با زمان کوچکترین وسیله خود اعلاترین و ارزشمند ترین ارزشها را گرفتم، و این نیست مگر لطف و عنایت پروردگار نسبت به بنده اش.
خداوندا مرا از این همه لطف و عنایت دورمگردان و شهادت را نصیبم کن.
من برای کسی وصیتی ندارم ولی یک مشت درد و رنج دارم که براین صفحه کاغذ می خواهم همچون تیغی و یا تیری برقلب سیاه دلانی که این آزادی را حس نکرده اند بر سر اموال این دنیا ملت را، امتی را و جهانی را به نیستی و نابودی می کشاندند، فرود آروم. خداوندا تو خود شاهد بودی که من تعهد این آزادی را با گذراندن تمام وقت هستی خویش ارج نهادم و با تمام دردها و رنجهایی که بعد از انقلاب بر جانم وارد شد صبر و شکیبایی کردم ولی این را می دانم که این سران تازه به دوران رسیده نعمت آزادی را درک نکرده اند چون دربند نبوده اند یا در گوشه های دریاهای پاریس و لندن و هامبورگ بوده اند و یا در ...
و تو ای امام، ای که به اندازه تمامی قرنها سختیها و رنج کشیدی از دست این نابخردان خرد همه هیچ دان. لحظه لحظه این زندگی برتو همچون نوح، موسی و عیسی و محمد(ص) گذشت.
ولی تو ای امام و ای عصاره تاریخ بدان که با حرکتت، حرکت اسلام را در تاریخ جدید شروع کردی و آزادی مستضعفان جهان را تضمین کردی. ولی امام کیست که این همه رنجها و دردهای تو را درک کند و کیست که دریابد که لحظه ای کوتاهی ازاین حرکت به هر عنوان خیانتی به تاریخ انسانیت و کلیه انسانهای حاضر و آینده تاریخ می باشد.
ای امام درد تو را، رنج تو را می دانم چه کسانی با جان می خرند. جوان باایمان، کسی که هستی و زندگی تازه خویش را در راه به هدف رسیدن حکومت عدل اسلامی فدا می کند بله ای امام درد تو را جوانان درک می کنند اینان که ازمال دنیا فقط وفقط رهبری تو را دارند، و جان خویش را برای هدفت که اسلام است فدا می کنند و بدان ای امام تا لحظه ای که خون در رگ ما جوانان پاک اسلام وجود دارد. لحظه ای نمی گذاریم که خط پیامبر گونه تو که بخط انبیاء و تاریخ وصل است به انحراف کشیده شود. ولی ای امام من به عنوان کسی که شاید کربلای حسین را در کربلای خرمشهر دیده ام سخنی با تو دارم که از اعماق جانم و از پرپر شدن خون جوانان خرمشهر بر می خیزد و آن اینست ای امام از روزی که جنگ آغاز شد تا لحظه ای که خرمشهر سقوط کرد من یک ماه به طور مداوم کربلا را می دیدم هر روز حمله دشمن بر برادران سخت می شد و فریاد آنها بی سیم را از کار می انداخت و هیچ راه نجاتی نبود به اتاق خود می رفتم گریه را آغاز می کردم و فریاد می زدم: ای رب العالمین بر ما مپسند ذلت و خواری را