![]()
2.شرک جلی در مرحله عمل
آنچه از آیات قرآنی فهمیده میشود، این است که مشرکان در مقام عمل، الهه را میپرستیدند.چنانکه میفرماید: «...أصلاتک تأمرک أن نترک ما یعبد ءاباؤنا...» 28 یعنی:آیا این نماز تو باعث شده است که به ما بگویی خدایانی را که پدران ما میپرستیدهاند، ما نپرستیم؟!
و تمام آیاتی که در قرآن کریم راجع به نفی شرک آمدهاند، در دو زمینه، اعتقاد و عمل، مطرح شدهاند.و خداوند مشرکان را از این دو جهت مورد توبیخ قرار میدهد.
مانند اینکه میفرماید:«قل یا أیّها الکافرون لا أعبد ما تعبدون.» 29 یعنی:(به مشرکان)بگو:ای کفار!آنچه را که شما میپرستید، من نمیپرستم و این بدان معناست که سران شرک بتها را میپرستیدند.
و نیز میفرماید:«و قال الّذین أشرکوا لو شاء اللّه ما عبدنا من دونه من شئ...» 30 یعنی:و مشرکان گفتند اگر خداوند میخواست ما این بتها را نمیپرستیدیم.(یعنی اینک داریم میپرستیم).
و نیز میفرماید:«...ما نعبدهم إلاّ لیقربونا إلی اللّه زلفی...» 31 یعنی:ما آن بتان را نمیپرستیم، مگر برای اینکه ما را به خدا نزدیک کنند.(و این اعتراف خود ایشان است بر پرستش بتان).
و نیز به پیامبر اکرم-(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)- میفرماید:«قل أفغیر اللّه تأمرونّی أعبد أیّها الجاهلون.» 32 یعنی:بگو ای جاهلان؛آیا شما میگویید من غیر خدا را بپرستم؟!
بدینسان معلوم میشود که سران شرک به پیامبر اسلام (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)میگفتند:چرا الهه ما را نمیپرستی؟بنابراین در مرتبه عمل، پرستش ایشان شرکآور بوده است.
![]()
قرآن کریم با بیانی شیوا در قالب مثالی زیبا، این مطلب را بیان میفرماید که:
«ضرب لکم مثلا من أنفسکم هل لکم من ما ملکت أیمانکم من شرکاء فی ما رزقناکم فأنتم فیه سواء تخافونهم کخیفتکم أنفسکم کذلک نفصّل الأیات لقوم یعقلون.»
یعنی:خداوند برای شما از خودتان مثالی میزند.آیا بردههای شما، هرگز در آنچه به شما روزی دادهایم شریک شما هستند، آنچنان که با شما مساوی باشند تا آنجا که از آنها بترسید، همانطور که از خودتان میترسید!؟این چنین آیات خود را برای کسانی که تعقل میکنند، شرح میدهیم.
خداوند این گونه با مشرکان سخن میگوید تا بطلان اعتقاد شرک را برای ایشان اثبات کند.برای آنها مطابق با رسومات آن زمان حجاز در نظام بردهداری مثالی میزند.یعنی از زندگی خود ایشان مثال میآورد و میفرماید:آیا تا به حال شده است که آنچه را به خداوند نسبت میدهید، برای خود قبول داشته باشید و به وجود آورید!؟هیچ شده است که یکی از شما، فردی از بردگان خود را کنار دست خود بنشاند و تا آن اندازه به او قدرت دهد که با او برابر شود؟
و از آنها همانطور بترسید که از خودتان میترسند!؟ همانگونه که رئیس قبیلهای از رئیس قبیله دیگری میترسد که مبادا روزی بر علیه او لشکر بکشد، شما هم باید از برده خود بترسید که مبادا علیه شما لشکر کشی کند.چون او نیز اکنون مستقیما تصمیم میگیرد و صاحب فرمان و قدرت مستقل شده است.باید از برده خود بترسید، نکند که فردا در مورد زن و فرزندان شما نیز بر خلاف نظرتان تصمیمی بگیرد.خداوند میفرماید:آیا خود شما چنین کاری کردهاید که به خدا نسبت میدهید؟ببینید ما مطلب را چگونه باز میکنیم.اگر کسی تعقل کند، حقیقت را به روشنی مییابد.
ما از این مثال درمییابیم که:
1.در درجه اول، مشرکان الهه را همانند خدا و هم سطح او و مستقل از او قبول داشتهاند.
2.مشرکان، الهه را در رتق و فتق امور عالم با خداوند سبحان مساوی میدانستند(شرک در ربوبیت اللّه).
3.از نظر مشرکان، الههها به گونهای بودند که خداوند باید از ایشان بترسد.
بنابراین در مرحله اعتقاد، مشرکان اینچنین برای خداوند انداد قائل بودند و فکر میکردند که این همانندها، بدون اذن خدا، مانند او در عالم دخل و تصرف میکنند.
چنین شرکی است که انسان را از دایره دین اسلام خارج میکند و موجب میشود که او به عنوان«نجس»تغییر شخصیت دهد.

الف)شرک جلی
1.در مرحله اعتقاد
شرک جلی در مرحله اعتقاد این است که انسانها همشأن خداوند، همانندهایی برای او قائل شوند و معتقد به «رب النوعهایی»باشند.در قرآن کریم با بررسی وضع مشرکان مکه به خوبی روشن میشود که آنان به لحاظ اعتقادی، قائل به انواع خدایان و الههها بودند.و زمانی که پیامبر اسلام (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)ایشان را به وحدانیت خداوند سبحان دعوت میفرمود، میگفتند:«أجعل الألهة إلها واحدا انّ هذا لشیء عجاب.» یعنی:آیا همه خدایان را یک خدا گردانیده است؟سخن بسیار عجیبی است.
بنابراین مشرکان مکه خدا را قبول داشتند، لیکن همسطح او شرکا و اندادی برای او قائل بودند.از اینرو پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)اولین پیام توحیدی خود را بر فراز کوه صفا، با ندای بلند چنین اعلام فرمودند:«أدعوکم علی شهادة أن لا إله إلاّ اللّه و خلع الأنداد.»یعنی:شما را به وحدانیت خدا میخوانم که بگویید الهی غیر از الله نیست و الهههای غیر از خدا را کنار بگذارید.
با این ندای توحیدی، مشرکان مکه عصبانی شدند و بر سر آن حضرت(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)ریختند و با تهاجمی سخت بدن مبارک آن سرور را زخمی کردند...
باری آنچه که بر ایشان گران آمده بود و حاضر به پذیرش آن نبودند، کنار گذاردن الههها بود.
اصل اعتقاد مشرکان به«رب النوع»از جمله افکار وارداتی از یونان بود.خدای آفتاب، خدای آتش، خدای باد، خدای رحمت و...که برای هر یک از آنها به طور مستقل شأنی در عالم قائل بودند.این اعتقاد در عربستان به صورت جاهلانهتری مطرح شد، تا جایی که هر قبیلهای برای خود بتی را به عنوان مظهر ربالنوع میپرستید.
به عنوان مثال، «در جنوب عربستان جرمهای آسمانی چون ماه و ستاره و خورشید را میپرستیدند. و یا بیابان نشینان پارهای چیزها را منشأ خیر و شر میدانستند.»
بتهایی چون لات، عزی، منات، ود، سواع، یغوث، یعوق، نسر، هبل، از جمله بتهای قبیلههای موجود در عربستان بودندو در کنار خدا پرستیده میشدند.یعنی در مقام اعتقادی، چنین فکر میکردند که الههها در اداره عالم همانند خداوند دارای شؤونی هستند.البته نه به این معنا که از خداوند اجازه میگیرند و به اذن او فرمانهایش را اجرا میکنند، که این معنا را ما درباره فرشتگان باور داریم.ما معتقدیم که:«فرشتگان مدبّرات امر خدایند.«فالمدبّرات أمرا» و ایشان امر تدبیر شده نازله از خدای سبحان را در زمین به مرحله اجرا میگذارند و سپس به پایگاه خود برمیگردند: «یدبّر الأمر من السّماء إلی الأرض ثمّ یعرج إلیه فی یوم کان مقداره ألف سنة ممّا تعدّون.» یعنی:خداوند امر را از آسمان به سوی زمین تدبیر میکند، سپس(همین امر)به سوی خدا برمیگردد؛در روزی که از نظر شما هزار سال است.بله، و مأموریت یک روزه ایشان معادل هزار سال کار در زمین است.
از طرف دیگر، «روح القدس»در مقام فرمانروایی فرشتگان قرار دارد و در عالم امر، در بارگاه قدس، مقام والایی در پیشگاه خداوند دارد:«ذی قوّة عند ذی العرش مکین مطاع ثمّ أمین.» یعنی:نیرومند، نزد خداوند عرش، صاحب منزلت و فرمانبرداری امین است.و بسیاری از امور عالم، توسط فرشتگان تحت فرماندهی روحالقدس انجام میگیرد.
و این معنا را خود قرآن نقل میکند و آن را برای فرشتگان به ثبوت میرساند.لیکن حرف مشرکان و اعتقاد ایشان چیز دیگری است.آنان معتقد بودند که«رب النوع»و الهه، فرامین ذات احدیت را به مرحله اجرا درنمیآورند.بلکه برای این الهه و خدایان به طور مستقل شأن و تقدّسی قائل بودند و فکر میکردند که اینها در کنار خدا نشستهاند-نعوذ باللّه-و در اداره امور عالم مانند خدا فرمان میرانند.این همان چیزی است که قرآن به شدت آن را نفی میکند:«لو کان فیهما الهة الاّ اللّه لفسدتا...» یعنی:اگر الههای غیر از اللّه میبود، آن دو تباه میشدند(به فساد کشیده میشدند).میدانیم که اگر الهه دوم فرمان خدا را اجرا کند، فسادی ایجاد نمیشود.فساد هنگامی به وجود میآید که دو فرمان مستقل بخواهند در عالم جریان یابند که در این صورت با هم تضاد پیدا میکنند و موجب تباهی میشوند.
استدلال قرآن کریم بر نفی شرک، اینگونه است که ثابت میکند:
1.تنها کسی که خالق است، سزاوار پرستش است.
2.تنها کسی که خالق است، موقعیت ربوبیت و قانونگذاری دارد.
3.الوهیت و ربوبیت تنها منحصر به خداست. نتیجه اینکه عبودیت نیز در خدای سبحان منحصر است.«و این است مفهوم اخلاص.»
معبودی نیست.اگر جز این بود، قطعا هر خدایی آنچه را آفریده (بود)با خود میبرد، و حتما بعضی از آنان بر بعضی دیگر تفوق میجستند...یعنی دیگر این نظم و وحدت و انسجام در عالم نبود.
نتیجه اینکه:ایشان در مرحله اعتقاد، شرک در ربوبیّت خداوند سبحان داشتهاند.یعنی معتقد بودهاند که «ربالنوع»هایی که بتها مظاهر آنهایند، همسطح خدا درباره اداره عالم، مستقل از خدای رحمان و نه در لوای مسؤولیت الهی، فرمان میرانند، قانون میگذارند و تدبیر میکنند.

انواع شرک و مراتب شرک و اخلاص
در یک تقسیمبندی میتوان شرک را دو نوع دانست:
الف)شرک جلّی، ب)شرک خفّی.
الف)شرک جلّی
1.در مرحله اعتقاد مقابل اخلاص در اعتقاد
2.در مرحله عمل مقابل اخلاص در عمل
ب)شرک خفی
1.در مرحله اعتقاد مقابل اخلاص در اعتقاد
2.در مرحله قلب مقابل اخلاص در قلب
3.در مرحله عمل مقابل اخلاص در عمل

قرآن کریم برای بیان اخلاص چهرههای شاخصی ارائه میفرماید.این چهرههای والامقام، بندگان مخلص خدایند که پروردگار سبحان ایشان را بدین وصف معرفی مینماید که: و اذکر فی الکتاب موسی إنّه کان مخلصا و کان رسولا نبیّا. یعنی:و موسی را که بندهای مخلص و فرستادهای پیامبر بود، در این کتاب یاد کن.
ملاحظه میشود که این آیه، پیامبر عظیم الشأن خدا، موسی بن عمران(ع)را با عنوان مخلص معرفی فرموده و این بالاترین وصف برای انبیاست.پیامبر اکرم(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)، نیز نمونه بارز مخلصان هستند؛زیرا شاخصه اول ایشان بندگی تمام عیار خدای سبحان است.بنابراین باید گفت که ارزش و برتری مقام انسان، به میزان اخلاص(درجه بندگی)او در پیشگاه خداوند متعال بستگی دارد؛یعنی هر چه درجه بندگی انسان در میان بندگان خدا بالاتر برود، به همان نسبت مقام او نیز فزونی مییابد.میدانیم که تجلی بندگی خدا در مرحله عبادت خداست و درست به همین دلیل است که اولین پیام قرآن، توسط مبشرین و منذرین از جانب خدای سبحان، نهی از پرستش غیر خداست.و همواره در طول تاریخ بشریت اولین فریاد انبیای الهی، از اولین پیامبر صاحب شریعت، حضرت نوح(ع)،تا آخرین پیامبر حضرت محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)همین پیام بوده است. پس نکته اصلی پیام قرآن انحصار عبادت در خداوند سبحان است.
با دقت در قرآن کریم، دیده میشود که پیامبران الهی حتی یکبار هم به قوم خود نفرمودهاند، به وجود خدا اقرار کنید. گویی همگان این معنا را قبول داشتهاند و هیچ قومی به عدم وجود خدا معتقد نبوده است.اما، این اقوام مشرک بودهاند؛یعنی برای خداوند شریک قائل بودهاند و بدین جهت از خط دین الهی خارج شده بودند.البته این بدان معنا نبوده است که ذات احدیّت را قبول نداشتهاند.مشرکان حجاز مردمی بودند که آثاری از آئین حضرت ابراهیم(ع)در میان آنها بود.مثلا حج به جا میآوردند، اما حجّی تحریف شده.طواف میکردند، اما با مناسکی نابجا.قربانی میکردند، لیکن با گمانی خام.کعبه را هم به بتکدهای تبدیل کرده بودند.تمام این رفتارها شاهدی بر این است که آنان ذات احدیت را قبول داشتند؛چنان که قرآن میفرماید:�و لئن سألتهم من خلق السّموات و الأرض و سخّر الشّمس و القمر لیقولنّ اللّه فأنّی یؤفکون.یعنی:و اگر از آنها بپرسی چه کسی آسمانها و زمین را آفریده و آفتاب و ماه را رام کرده است؟آنها حتما خواهند گفت:الله.پس به کدام راه افترا و دروغ میروند؟
از اینرو است که میبینیم در تاریخ انبیا(علیهم السلام)و در قرآن کریم، محل بحث، مسأله وجود خدا نبوده است؛ چنانکه در سوره ابراهیم آمده است: قالت رسلهم أفی اللّه شک فاطر السّموات و الأرض... یعنی:پیامبرانشان گفتند:آیا در خدا، آفریننده آسمانها و زمین، شکی هست؟
با این سخن، پر واضح است که پیامبران به وجود خدا استدلال نمیکردند، بلکه وجود او را مسلم میانگاشتند و اینک متذکر آن میشوند.از سوی دیگر، همگان به وحدانیت دعوت میشدند.اینک باید دید که آنچه در قرآن کریم به عنوان وحدانیت مطرح میشود چیست؟و قرآن چه چیزی را شرک میداند که انسانها را از آن برحذر میدارد؟
ابتدا باید دانست، اگر به معیارهایی که خداوند برای بشر بیان فرموده است، توجه نکنیم، تعدادی به سمت شرک و عدهای نیز به سوی نفی مقدسات دین گام برمیدارند؛ همانطور که این معنا در یک جهانبینی مادی مشهود است. در کتاب جهانبینی و ایدئولوژی آمده است: در گذشته قدرتهای سهگانه حاکم بر تاریخ، بیشتر عوام را میفریفتند و به نام کلام(فلسفه دینی)و به نام نیروی احساس(روح مذهبی)شرک را جانشین توحید میکردند یا به آن جامه توحیدی میپوشاندند.اما پس از رنسانس و در اوج آن در قرنهای 18 و 19، روشنفکران را فریفتند و به نام علم که فلسفه اقتصادی بود و به نیروی عقل یعنی منطق مادی یا روح غریزی، مادیت را جانشین مذهب کردند، یا آن را جامه معنویت یعنی انسانیت(اومانیسم)پوشاندند.

بررسی لغوی شرک و اخلاص
کلمه«الشرک»به معنای بند کفش و شرکت النعل به معنای بند کفش پاره شده است.الشرک نیز به معنای دام و ریسمانی است که صید در آن گیر میکند. وقتی گفته میشود: «أصلحوا شرک نعالکم»، یعنی بندهای کفشهایتان را ببندید. و بالأخره، «الشرک»اسم است از«شرک»به معنای بهره و سهم و نصیب.زمانی که میگوییم:«ولی فیه شرکة»، یعنی برای من در آن نصیبی است.اصل در این ماده، تقارن دو شخص یا اشخاصی در یک عمل یا یک امر است؛به طوری که بر هر یک از آنها در آن امر، نصیبی یا تأثیری موجود است و به این مناسبت، بر سهم و نصیب اطلاق شده است.
در نتیجه، در یک جمعبندی میتوان گفت که«شرک» یعنی گرفتاری در بند غیرخدا، یعنی:کسی را در عرض خدا در نظر گرفتن و او را منشأ حوادثی فرض کردن و سهمی برای اراده جهان به او دادن.
در مقابل، واژه«اخلاص»در اصل به معنای روغن(کره) شیر است که از آن خارج میشود و«خلص الشیء»یعنی از گرفتاری نجات و سلامت یافت. و«خلصت الیه»یعنی بدو رسیدم.بدین سان باید گفت که اخلاص یعنی رهایی و نجات از بندها و دامهای غیرخدایی و توحید خالص برای خدا.