به نام خدای مقتدر
شهید اردشیر عین اله زاده
نام پدر: رضا
تاریخ تولد: 1337
محل تولد: آستارا
رشته ی تحصیلی: فیزیک( دانشگاه کاشان)
تاریخ شهادت: 11/12/1362
محل شهادت: منطقه جیفر-عملیات خیبر
خصوصیات اخلاقی شهید
شهید عین اله زاده با کلام خدا بزرگ شد و به غیر از قانون الهی در مقابل چیز دیگری گردن نمی نهاد. معرفت شناسی رااز طرف والدین تعلیم گرفت و همواره در محافل انس و صفا و دعا و عزاداری ائمه (ع) پیشگام بود. وی مظهر تقوی و پرهیزکاری در خانواده بود و مهر و عطوفت زیادی داشت و در برخورد با افراد خانواده و مردم با نیکویی رفتار می کرد و برای خدمت به فقرا و مستضعفین کوشا بود. با توجه به فضای خفقان رژیم ستمشاهی در قبل از انقلاب،او، با پیروی از رهبر و امام خود و بااستقامت و اعتماد به نفس،شروع به فعالیتهای سیاسی برضد رژیم نموده و بارها توسط مزدوران ساواک مورد آزار قرارگرفت.شهید عین اله زاده در خصوص مطالعه علوم سیاسی و معارف تجربه بسیاری داشتند و در بحران انقلاب در جلسات مباحثه به مبارزه می پرداخت.وی، بادارا بودن استعداد فراوان در امر خطاطی و نقاشی اغلب اوقات،کارهای تبلیغاتی بسیج و مسجد محل را برعهده می گرفتند تا بتوانند از هر طریقی وظیفه ی خود را نسبت به دین و انقلاب انجام بدهند.
می خواهم در لشکر امام حسین(ع) خدمت کنم
با شنیدن خبر حمله ی خیبر و اعلام آمادگی لشکر امام حسین(ع) برای حضور در آن عملیات،شهید عین اله زاده فرصت را مناسب دیدوپس از انجام کارهای دانشگاه به طور انفرادی خود را به لشکر امام حسین(ع) در اهواز رساند. به گفته ی همرزمانش با پیوستن شهید به لشکر،حال و هوای خاصی به وی دست داد و انگار که قرار است با همین لشکر راهی کربلا شود. دست از پا نمی شناخت و برای فرارسیدن شب حمله،لحظه شماری می کرد. یک شب قبل از شهادتش در خواب به وی الهام شد که در آن عملیات، مجروح خواهد شد و سرش را برپای مبارک امام حسین(ع) نهاده و آب می نوشد. صبح روز بعد ازآب فرات وضو گرفت و نماز صبح را به جای آورد و سپس خوابش را برای دوستانش تعریف نمود. شهید عین اله زاده بسیار پرشور و با رشادت هر چه تمامتر در عملیات خیبر درخشید و بسیاری از مزدوران بعثی را با شجاعت و ایثارش به زانو در آورد. در حین مبارزه با کفر، ناگهان گلوله از سوی دشمن به گلوی مبارکش اصابت کرد. همان گلویی که ندای لااله الا الله از آن بر می خاست و دیدیم که ایشان بر زمین افتاده است. هنگامی که پیکرش را نگاه می کردم، تبسمی بر لب داشت و انگار سرش بر روی چیزی بود و در همان حالت روحانی سرود سربلندی را سر داد و به جمع شهدای خیبر پیوست.
نقل از همرزم شهید
فرازی از وصیتنامه شهید:
ای امت شهید پرور،راه شهیدان را پیش بگیرید و به خانواده معظم شهدا سربزنید و حرمت خون شهیدان را حفظ نمایید تا ضد انقلابیون از فرصت استفاده نکنند.
شهیدفریبرزاشجعی
نام پدر: ارشد
تاریخ تولد: 1345
محل تولد: آستارا
رشته ی تحصیلی: متالوژی(دانشگاه صنعتی شریف تهران)
تاریخ شهادت:10/6/1365
محل شهادت: حاج عمران-عملیات کربلای 2

خصوصیات اخلاقی شهید
شهیدفریبرز،اشجعی روح پاک وبلندش رابه صفاتی چون مروت،سخاوت ونوع دوستی آذین نموده بود.درهرفرصتی به صله ارحام می پرداخت تاجویای احوال دیگران باشد ودرصورت نیازبه آنان کمک کند.ایشان ازهوش ونبوغ خاصی برخورداربودوهم زمان رشدفکری وارتقاء اندیشه بافراگیری ورزش های رزمی جسم خودرانیزبرای پیشرفت مطلوب،پرورش می داد. شهید،مونس مسجدجامع آستارابودواصولابرای انجام فرائض دینی خود،همچون نمازوعبادات وخدمتگزاری به مردم،آنجاراسنگر خودقرار داده بود. یکی ازصفات برجسته ی وی احیاء نمودن فریضه ی امربه معروف ونهی ازمنکردربین جوانان بودومدام متذکرمی شدکه ازخدابایدترسیدوروزقیامت نمی توان درمحضراوبامعصیت،سربلندکرد.او،ازمخلص ترین جوانان انقلابی وفدائی ولایت بود وبا الگوپذیری ازرفتاروکردارائمه(ع)دربرخوردبامنافقین وضدانقلاب آن قدر بامتانت وعطوفت رابطه برقرارمی کرد که بعضی ازآنهامجذوب رفتارنیک وپسندیده اومی شدند وهمین نیزبهانه ای می شدتابارغبت ومیل زیادی به طرف انقلاب ودین حق کشیده شوند.

به وظیفه ی شرعی خودعمل کردم
دریکی ازروزهای ماه رمضان پس ازاتمام کلاس،دانشجویان برای استراحت وهواخوری به محوطه ی دانشگاه رفتند.یکی ازاستادان نیزداخل محوطه ی دانشگاه شدودرگوشه ای به کشیدن سیگار پرداخت.شهیداشجعی بادیدن آن صحنه بی درنگ خودرابه استادرساندوایشان رابه گوشه ای بردوچنین گفت:استاد،احترامتان برماواجب است،اماوظیفه شرعی ودینی حکم می کندکه ازشمابخواهم تاازکشیدن سیگاردراین مکان وچنین روزی پرهیزنمایید!درثانی شمابه عنوان یک استاددراین دانشگاه بایدسرلوحه والگوباشیدتاسایردانشجویان ازانجام فعل ناشایست پرهیزنمایند. حال،ضمن عذرخواهی ازشماخواهشمندم تابه این مهم توجه فرمایید. سپس ازاستاد جداشدواستادباشنیدن حرفهای فریبرز،سیگارخودراخاموش نمود.وقتی پیش اورفتیم،ازاینکه بدون تعارف بااستاد،چنین برخوردی کرده بود،متحیرشدیم.ولی ایشان درنهایت خونسردی جواب داد:من به استادبی احترامی نکردم،بلکه وظیفه ای راکه به عنوان یک مسلمان برعهده داشتم،انجام دادم واین تکلیف،بیان امربه معروف ونهی ازمنکربود.زیرااگرچنین نمی کردوشاهد ادامه آن کار می شدم،درمحضرخداوند مسئول بودم.حال وجدانم،آرام وخیالم آسوده است.
نقل ازمادرشهید

فرازی ازوصیتنامه شهید:
به خداقسم،بارسنگین چرخ های تانک رابرروی سینه ام تحمل میکنم امازیربارسنگین وپرمشقت،ذلت نخواهم رفت زیراکه حسین(ع)بماآموخته که مردن باعزت به از زندگی باذلت.
اگرسرمان راازتنمان جداکنند،نخواهم گذاشت یک موازقوانین اسلام راازپیکره ی آن جداکنند.چون اسلام اسلام است...