به نام خدای هادی
شهید سید مصطفی قدیری اصلی
نام پدر:سید عباس
تاریخ تولد:1341
محل تولد:رشت
رشته ی تحصیلی: فیزیک هسته ای(دانشگاه صنعتی شریف تهران)
تاریخ شهادت:10/6/1365
محل شهادت: حاج عمران-عملیات کربلای 2

خصوصیات اخلاقی شهید
شهید قدیری جوانی پرشور،باذوق و بسیار تیزهوش بود. درکنار رشد و پرورش جسم،با هدایت و راهنمایی و نظارت پدر،آداب و رفتار نیک را فرا گرفت و به آموختن قرآن و مطالعه کتب دینی روی آورد و تلاش کرد که آموختن های خود را به درستی در زندگی جامه عمل بپوشاند.درکنار انجام دادن واجبات دینی در حد توان،به مستحبات نیز توجه داشت. دیدن غم و ناراحتی دیگران او را رنج می داد و برای رفع مشکلات دیگران از هیچ کاری دریغ نمی کرد. در نهایت سادگی می زیست و از تجملات دوری می کرد. در دوران انقلاب سعی می نمود با امام و رسالت ایشان،خوب آشنا شده تا بتواند یکی از پیرامون راستین امام و انقلاب باشد. وی دنیا را با چشم دل نگاه می کرد و با زیبا زیستن و اخلاص در کردار،توانست در زمانی کوتاه قله های بلند خداشناسی و انسانیت را فتح نماید.

در مسیر اسلام و انقلاب بیایید تا شرمسار نشویم
یک روز شهید سید مصطفی در مسیر برگشتن از تمرینات ورزشی بود و یک ساک نیز به دست داشت،ناگهان چند نفر از همان جوانان گروهکی و فریب خورده جلوی ایشان را گرفته و تهدیدش کردند و به رد عقاید و آرمانهای دینی او پرداختند. سید مصطفی در حالی که آرامش خود را حفظ می نمود،از آنها خواست تاباهم در گوشه ای نشسته و به آرامی در مورد عقاید و نظرات یکدیگر تبادل اندیشه کنیم.
گروه مذکور درصدد نفی مطالب عقیدتی او برآمدند و برای اثبات آنها مدارکی از او مطالبه نمودند.وی،قبل از آن که سندی به آنها نشان بدهد برای صحت مطالب خود با سخنان سنجیده و ارائه منطق محکم،ایرادات آنان را نفی می نمود و در آخر برای اثبات گفته های خود از وجود اسناد در داخل ساکی که همراه داشت،خبر داد!
اما آن جوانان که با گفته های منطقی مصطفی قانع شده بودند،الزامی در دیدن سند از خود نشان نداده،تحت تاثیرمطالب عمیق او قرار گرفته بودند. این مباحثه چند ساعتی طول کشید! سید مصطفی با توانایی و آگاهی خود،به تمامی سوالات آنها جواب داد. پس از اتمام صحبت ها رو به آنها کرده گفت: دراین ساک لباسهای ورزشی من قرارداشت و هیچ سندی نبود.این را بدانید،کسانی که به آرمان و عقاید خود ایمان داشته باشند،آن را در فکر و قلب خود به گونه ای ثبت می کنند که هیچگاه ازآنها جدا نیست و دچار لغزش و شک و تردید هم نمی شوند.اما شما عقاید خود را برسر زبانهای خود می چرخانید و برای اثبات آن هیچ سندی را که برحقانیت آن نظر بدهد،نمی توانید پیدا کنید. پس دست از مسیری که انتخاب کرده اید،بکشید تا در روز قیامت،شرمسار نشوید.
و سپس از جمع آنان،خارج شد و به سوی منزل حرکت کرد.
نقل از خواهر شهید

فرازی از وصیتنامه شهید:
وصیتم به همه ی مومنین اطاعت امر الهی و پیروی فرامین امام خمینی است و راهروی راه ولایت و فقاهت و دیگر دعا برای فرج حضرت بقیه الله (عج)
به نام خدای دوست
شهید محمدرضا عزنوی
نام پدر:تقی
تاریخ تولد:1342
محل تولد:رشت
رشته ی تحصیلی:علوم دینی و معارف(دانشگاه عالی شهید مطهری تهران)
تاریخ شهادت:20/12/1363
محل شهادت: منطقه هورالعظیم-عملیات بدر

خصوصیات اخلاقی شهید
شهیدغزنوی فردی متین،ژرف بین وآزادی خواه بود.وی در خانواده ای مذهبی و متدین متولد ورشد یافت. درهمان دوران طفولیت،علاقه ی وافری به حضور در مساجد و مراسم عزاداری و جلسات مذهبی داشت.چون،دارای جاذبه های معنوی بود،دربین دوستان و آشنایان نفوذ زیادی پیدا کرده بود در دوران پیروزی انقلاب اسلامی یکی از افراد فعال برای معرفی رسالت امام امت بودند و با تشکیل جلسات آموزش قرآن و مباحثه های فرهنگی درمسجد امام رضای گلسار علاوه برانجام این مهم،رونقی وصف ناپذیرنیز به آنجا بخشیده بود.ایشان چنان به عقاید وافکار خود ایمان داشتند که هیچ گاه تردیدی به خود راه نمی دادند و درسخت ترین شرایط برای حفظ ارزشهای انقلاب واستمرار اصول اسلامی و دینی تلاش و ایثار می نمودند.

عمامه ام را به من بده
یک هفته مانده به عملیات بدر،پدرم برای انجام کاری به تهران آمده بود. پس ازانجام کارخود به اتفاق شهید محمدرضا غزنوی به طرف رشت حرکت کردند.من ازآن جهت که دانشجو بودم،برای حضور درکلاسها می بایست درتهران می ماندم. پدرم می گفت: در طی مسیراز رفتن رضا به منطقه مطلع شدم.برخلاف دفعات قبل هیچ گونه ممانعتی برای رفتن ایشان به سوی جبهه وجودنداشت. این بار بامخالفت پدر مواجه شد. چند روزی که دررشت حضورداشت،بازهم نتوانست برای رفتن به جبهه رضایت پدر و مادر رابه دست آورد.حتی مادر شهید باتوجه به اعتقادات فراوان مذهبی نتوانست خود را برای رفتن رضا به جبهه قانع کند.مدام گوشزد می کرد که پسرم،من علاقه ی بسیاربه شمادارم. اگر خدای نکرده برای شما اتفاقی بیفتد،رغبت خود را برای ادامه زندگی ازدست خواهم داد.شهیددرجواب مادر اظهار می داشتند که تمامی مادران شهدا چنین احساسی دارند اما پس ازشهادت فرزندشان،خداوند چنان صبر و پایداری دروجودشان قرارمی دهد که توان این فراق و هجران راپیدا می کنند.
مادرباشنیدن این جملات براضطراب دورانی اش افزوده می شد و می گفت:شما که چنین صحبت می کنید،شاید به شماالهام شده که قراراست،حادثه ای ناگوار رخ دهد و ازماپنهان می کنید. شهیدبیان می کرد که مرگ و زندگی مابه دست پروردگار است.شمافقط صبروشکیبایی راپیشه کنید.بعد ازچندروز اقامت،توانست رضایت خانواده رابه دست آورد.پس به تهران مدرسه ی عالی شهید مطهری مراجعه نمود تابرای اعزام به جبهه مهیا شود.
هیچ گاه به یادنمی آورم که به هنگام اعزام رضا،من برای خداحافظی نزدایشان رفته باشم ولی این دفعه بدون آن که خود درک بکنم،حس عجیبی مرابه طرف او کشاند و رهسپارمحل اعزام شدم.وقتی که خدمت ایشان رسیدم،گردن مبارک شهید رابوسیدم.بغضی غریب درگلویم بود وهرکاری کردم تابتوانم ازایشان بخواهم که ازرفتن منصرف شوند،نشد.حلاوت نگاه ایشان و نافذ بودن کلامش،این قدرت را از من گرفت. زیرا به راهی که درپیش گرفته بود،ایمان راسخ داشت.
پس از دقایقی باایشان خداحافظی نمودم.متعاقب رفتن شهید به منطقه هورالعظیم، برادر کوچکتر ایشان،حمیدرضانیزبه همان منطقه اعزام شد. چند روز بعد ازعملیات بدر،صبح دم بود که حمیدرضا به منزل مراجعه کرد،بادیدن ایشان بلافاصله جویای احوال رضا شدیم. ایشان اظهار نمودند که وی مجروح شده و در عملیات از گردان جامانده است. برای باخبر شدن از صحت و سلامت شهید،چند روز بعد به لشکر حضرت رسول(ص)مراجعه نمودیم تاوضعیت رضا را از کسانی که در عملیات بدر با شهید همراه بودند جویا شویم. در همین بین،نوجوانی بادیدن عکس شهید، ایشان را شناخت و چنین گفت:
شهید غزنوی به عنوان تخریب چی در انتهای لشکر حرکت می کرد ناگهان ما توسط نیروهای بعثی مورد حمله قرار گرفتیم.من دیدم که شهید،پهلوی خود را گرفته و مجروح شده است. برای کمک نزدایشان رفتم ولی شهید فرمود که به بچه ها ملحق شوم.فقط عمامه را که در کوله پشتی قراردارد،برایم بیاور تا پهلوی خود را با آن ببندم.پس از اجابت خواسته اش به جهت حساسیت شرایط منطقه از من خواستند تابه لشکر مراجعه کنم.شهید به دلیل مجروحیت ازلشکر جاماند.پس از گذشت چند روز دیگر اثری از ایشان نشد و بعد آگاه شدیم که عراقی های کوردل،بالای سررضا آمدند و با اصابت گلوله ای به سرش باعث می شوند که او به فیض شهادت عظمای شهادت نایل بیاید.
نقل از برادر شهید

فرازی از وصیتنامه شهید
امروز که از هر سوی دژخیمان و بیگانگان دست به دست هم داده اند تا بر پیکر دینمان ضربه ای وارد کنند،برماست تا با توکل برخدای متعال و پیروی از مقام ولایت و رهبری وحدت خود را حفظ نماییم و سنگر مسجد،دین داری و مبارزه بادشمنان راخالی نگذاریم.
به نام خدای بیننده و آماده
شهید محمدباقر شاهین
نام پدر: علی
تاریخ تولد: 1345
محل تولد: رشت
رشته ی تحصیلی: علوم دینی (مدرسه عالی بابل)
تاریخ شهادت: 9/12/1364
محل شهادت: منطقه فاو
خصوصیات اخلاقی شهید
شهید شاهین، انسانی درستکار،باوفا و مومن بود. وی همیشه یاور و مددکار خانواده بود و به مادر بسیار علاقه و توجه داشت. شهید دارای نبوغ و استعداد عجیبی بود و همین امر باعث شد که در کنار آموختن کتب درسی، با دریافت وجه ناچیزی از خانواده،کتابهای متعددی خریداری و مطالعه نماید. شهید محمد باقر بسیار قناعت پیشه بود و در انجام امور با برنامه ریزی عمل می کرد.با شروع مبارزات ستم شاهی، شهید به صف انقلابیون پیوست و در مسجد ثارالهی رشت به حمایت از امام و انقلاب پرداخت و عضو بسیج شد و در آن شرایط حساس، ضمن حراست از سنگر مسجد و به دوش نهادن اسلحه، کتابهای درسی خود نیز را در آنجا مرور می کرد. همچنین به کمک چند تن از برادران مذهبی، برای ارشاد و راهنمایی نوجوانان در همین مسجد کلاسهای عقیدتی و مذهبی دایر نمودند.وی در رعایت ادب و احترام به بزرگترها زبانزد آشنایان بود.

با خواندن این کتاب،خدایم را بهتر می شناسم
یک روز مبلغی پول به وی دادم که برای خود کفشی بخرد تا در هوای سرد و بارانی زمستان، گزندی نبیند. چند روز بعد دیدم که با آن پول، تعدادی کتاب مذهبی خریده است. به او گفتم: چرا این کار را کردی؟
گفت: مادر عزیز،از این کفش خود می توانم باز استفاده کنم ولی این کتاب ها شعور و معرفت مرا در شناخت ارزشهای معنوی بیشتر می کند و بدین جهت سخت به خواندن آنها نیازمند هستم.
با سرد شدن هوا،بار دیگر،مبلغی به محمد باقر دادم و از وی خواستم که برای خود کاپشنی تهیه کند. تا از سرمای زمستان در امان باشد. چند روز گذشت و باز دیدم با دستی پر از کتاب های علمای دینی به منزل مراجعت کرد.این بار از کوره در رفتم و به محمد باقر گفتم: چرا این قدر به خود سخت می گیری؟باز رفته ای و کتاب خریده ای؟
محمد باقر تبسمی کرد و گفت: این کتابها برای زندگیم بهترین گنج است و تا فرصت دارم باید از این دریای بیکران بهره ببرم چون یکی از الطاف الهی، که در وجود انسانها نهاده شده است تا به او خیر برساند و در تمام مراحل سخت زندگی ، یاریش دهد،اعتقادات اوست. هیچ کس بدون ایمان و اعتقادات نمی تواند بر مشکلات فائق آید و خوب زندگی کند.این ما هستیم که باید بالا بردن سطح شعور و آگاهی این پیام ها را درک کنیم و در پیرامون آن فکر نماییم و راه سعادت و رستگاری را بهتر بشناسیم.
نقل از مادر شهید

فرازی از وصیتنامه شهید:
برادرانی که این وصیت نامه را می خوانید جمله ای شیخ طوسی دارند که می فرماید: (غیبته منا) یعنی سبب غیبت امام عصر(عج) ما هستیم. اگر می خواهید که ایشان تشریف بیاورند و گردن ریگانها را بزنند و جهان را غرق عدل کنند،خود را بسازید.
به نام خدای کبیر
شهید میر محمد اسماعیل شارمی
نام پدر: میر ناصر
تاریخ تولد: 1347
محل تولد : رشت
رشته ی تحصیلی: مهندسی برق (دانشگاه مشهد)
تاریخ شهادت: 27/10/1365
محل شهادت: منطقه شلمچه - کربلای 5

خصوصیات اخلاقی شهید
بنا به اظهار والدین،وجود ایشان در خانوداه یک نعمت بود. شهید دارای خلقی بسیار نیک و مهربان بوده و به خصوص در مورد والدین نهایت ادب و احترام را رعایت می کردند. هیچ گاه در قبال در خواست بزرگتر،از خود کوتاهی نشان نمی دادند. شهید شارمی علاقه خاصی به نماز جماعت داشته و اغلب در مسجد چمارسرا و سوخته تکیه رشت با سایر برادران حزب الهی خود به فعالیت های انقلابی و مذهبی مشغول بودند. شهید شارمی با تمام وجود، به دین، انقلاب و امام خود ایمان داشته و باهمین آرمان پاک،مسیر جاودانگی را پیمودند.

شکایت دل را به خدا گفتم
یک روز زنگ منزل به صدا در آمد و آقای غلامی که از عضای بنیاد سهید بودند و او را خوب می شناختم به اتفاق آقای دیگری که برایم غریبه بود و تا آن روز ندیده بودم،زنگ در خانه ما را زدند. آنان خواستار آن شدند که چند لحظه داخل منزل شوند و با من صحبتی داشته باشند.آقایی که برای اولین بار می دیدم،به آرامی از من سوال کرد: شما مادر شهید شارمی هستید؟
من جواب دادم: بله ،چطورمگه؟
سپس پرسیدند: آیا شما می دانید که شهید در منطقه چه پستی داشت؟
من نیز در جواب گفتم: پسرم بسیار کم در مورد کارهای خود در جبهه صحبت می کردند ولی تا این اندازه می دانم که ایشان بی سیم چی بودند.
با گفتن این جمله ناگهان ایشان در جای خود تکانی خورده و پس از چند لحظه تفکر به خود آمدند و شروع به نقل واقعه نمودند:
برادرم فرمانده ی شهید شارمی بود و هربار که من برای دیدنش به قرارگاه آنان می رفتم، از شهید شارمی به نیکی یاد می کرد،به خصوص تقوا و ایمانش را می ستود و همیشه اظهار می داشتند که با توجه به سن کم، الگویی شایسته ای در بین جوانان جبهه هستند.
شهید شارمی به جهت داشتن مسئولیت مهم،اغلب در کنار فرمانده بودند و هنگام شهادت نیز به سبب وجود تجهیزاتی که به همراه داشتند مورد شناسایی قرار گرفتند. پس از گذشت آن دوران،تلاش نمودم که نام آن شهیدی را که برادرم آن همه از اخلاص و ایمانش تعریف می کرد، به یاد بیاورم تا خدمت خانواده اش برسم و از پرورش و تربیت چنین فرزندی به آنان تبریک بگویم.
پس از 10 سال،چند شب پیش ناگهان، این نام به یادم آمدو خدمت آقای غلامی رسیدم و از ایشان خواستم تا به هر شکلی که شده مرا با شما آشنا نمایند و این وظیفه را که بر گردنم بود، ادا نمایم.
نقل از مادر شهید

فرازی از وصیتنامه شهید:
شهادت، امری است که از بدو ظهور اسلام، همگان را به دنبال خود کشانده و از بین آنها عاشقان را برگزیده.کسانی که قرآن کریم آنها را تعریف و تمجید کرده است. کسانی که نام اباعبدالله بر قلبشان اندوه و در دلشان شادی و در چهره شان هیجان و در چشمانشان اشک می سازد.خداوند ما را جزء این افراد قرار دهد که ما در اینجا و در آخرت،سعادت را در یابیم.
به نام خدای بسیار بردبار
شهید بیژن ( جواد ) سلمانی آرمیده
نام پدر: عباس
تاریخ تولد: 1333
محل تولد: رشت
رشته ی تحصیلی: کشاورزی ( دانشگاه آمریکا)
تاریخ شهادت: 26/11/1360
محل شهادت: تهران( کمیته انقلاب اسلامی ) در گیری با منافقین

خصوصیات اخلاقی شهید
شهید آرمیده دارای استعداد فراوانی در فراگیری علم بود و به هنگام جوانی در کنار آموختن دروس مدرسه، مطالعات دینی و مذهبی را نیز پی گرفت. ایشان فردی آرام و خوش نفس بودند. اکثرا در اوقات فراغت به خواندن قرآن و مطالعه کتب مذهبی روی آوردند و این جزء برنامه های لاینفک زندگی ایشان به حساب می آمد. شهید سلمانی به مرور زمان به امام وخط هدایت ایشان، ارادت وافر پیدا نمودند و فعالیت های ضد شاهی خود را به اتفاق سایر هم کیشان خود، در مسجد (نبی) واقع در محله صفاری رشت پایه ریزی کردند.جواد آرمیده علاقه ی زیادی به شهید مطهری و دیگر علمای سرشناس دینی داشتند و الگوهای رفتاری و عقیدتی خود را بر مبنای عقاید آن بزرگان، پی ریزی می نمودند و بدین جهت بود که به نحو شایسته ای آداب دینی و مذهبی در گفتار و کردارشان دیده می شد.

خفقان رژیم هم کاری از پیش نبرد
یک روز سراسیمه به منزل آمد و گفت: مادر، تعدادی از بچه های انقلابی توسط ماموران ساواک شناسایی شده اند. من نیز از جمله ی آنان هستم و قرار است که منزل ما را هم تفتیش کنند.چون کتابهای سیاسی و انقلابی بسیار و نوارهای مختلفی از سخنرانی امام خمینی در منزل ما موجود بود، بر آن شدیم که به هر شکلی آنها را از منزل خارج نموده تا دست نیروهای ساواک به آنها نرسد.بدون فوت وقت،مدارک وکتابها را داخل ساکی جای دادم تا به منزل مادربزرگ بیژن، انتقال دهم. در همین بین از من پرسید: که مادر، چگونه می خواهید آنها را از منزل خارج کنید؟
در جواب گفتم: تو با فاصله دنبالم کن.اگر ماموران جلوی مرا گرفتند،می گویم که اینها کتابهای سا آخر دبیرستان پسرم هستند و چون برخلاف میل من که به او می گویم، خواهرت سال آینده به آنها نیاز دارد او می خواهد کتابها را به دوستانش بدهد، حالا می خواهم آنها را به منزل مادربزرگش ببرم تا از کارش جلوگیری نمایم.
بدین ترتیب ،حرکت کردیم تا به منزل مادربزرگ رسیدیم و برای ایشان نیز همین داستان را نقل کردیم تا باعث اضطراب و وحشت او نشویم.سپس کتابها و بقیه ی اسناد را در جای امنی پنهان نمودیم تا آب از آسیاب بیفتد و به لطف پروردگار نیز دست ماموران دژخیم به آن مدارک نرسید.پس از گذشت یک سال از آن واقعه، مجددا مدارک پنهان شده را از منزل مادربزرگ بیژن، خارج کردیم، تا دوباره نهضت خمینی را در لابه لای آن نوارها و کتب، زنده نگه داریم.
نقل از مادر شهید

فرازی از بیانات شهید:
شهیدان هیچ گاه نمی میرند بلکه همیشه زنده می مانند و در نزد خدای خود به زندگی شان ادامه می دهند. آری شهادت،تزریق خون به پیکر اجتماع است و حرکتی است که در نهایت به سوی ابدیت الهی می انجامد.
به نام خدای بیناترین
شهید فرهاد زرجو لچه گورابی
نام پدر: حسین
تاریخ تولد:1344
محل تولد:رشت
رشته ی تحصیلی : ریاضی( دانشگاه گیلان)
تاریخ شهادت: 7/12/1365
محل شهادت: شلمچه - عملیات کربلای 5
![]()
خصوصیات اخلاقی شهید
شهید فرهاد زرجو انسانی خدا دوست،موقر و در برابر مردم خاضع بود.با توجه به آنکه در دروان جوانی او حکومت طاغوت، کانونهای فساد را رواج می داد، فرهاد عاشق اهل بیت بود و با این عشق، خود را به خدا نزدیکتر می کرد. توانایی و پشتکار فوق العاده ای داشت، در فرا گیری علم از خود علاقه ی بسیار نشان می داد، به خصوص در کنار آموختن کتابهای درسی خود، کتب عقیدتی، سیاسی مختلفی مطالعه می کرد تا باآگاهی بیشتر از دین خود و معرفی آن به دیگران، در جهت اعتلای آرمانهای دین وانقلاب پر ثمرتر عمل کند. شهید زرجو در احیاء فرائض دینی و شرعی خود پر تلاش بود و مرا به معروف و نهی از منکر بین جوانان محل، پیش قدم بود و از هر فرصتی در جهت خدمت به محرومین و نیازمندان استفاده می کرد.
![]()
می خواهیم به خط مقدم اعزام شویم
چند هفته ای از استقرار فرهاد و دیگر همرزمانش در گردان مالک اشتر می گذشت که یک روز برای گرفتن غذا به محل تعیین شده رفتند. در همین بین شهید قلی پور و شهید گلستانی در آنجا مشغول صحبت بودند. شهید زرجو با دیدن آنها به سویشان رفته و با چهره ای مغموم و در هم گفت: فرمانده، ما از دانشگاه راهی جبهه ها شدیم تا با دشمنان مبارزه کنیم و از توان خود در جهت حمایت از رزمندگان بهره ببریم و ما سلاح قلم را راها نموده ایم تا با سلاح آتش به مصاف دشمن برویم ولی پس از گذشت چند هفته هنوز به خط مقدم اعزام نشده ایم. چرا دستور نمی دهید ما را به خط مقدم اعزام نمایند تا کمک و همیار سایر همزمان باشیم؟
شهید قلی پور با متانت و با وقار خاصی رو به فرهاد کرد و گفت: جوان، نگران نباشید و عجله نکنید.این باران به روی بام خانه ی شما نیز خواهد بارید. پس بگذار تا زمانش فرا برسد.فرهاد نیز بعد از شنیدن این جملات سکوت کرد و دیگر حرفی نزد.45 روز از زمان عزیمت فرهاد و دیگر دوستان دانشجویش در جبهه می گذشت که به دلیل شروع ترم جدید از جبهه به دانشگاه مراجعت کردند. اواسط ترم بود که خبر شهادت قلی پور و شهید گلستانی به گوش او رسید و غم و اندوه غریبی وجودش را فرا گرفت و پس از اتمام ترم و قبولی در امتحانات به طور انفرادی با دو نفر از دوستان دانشجوی خود راهی جبهه شلمچه شد. او رفت تا در حماسه ی پنجمین کربلای عشق به زیارت خدا بشتابد و جمال معشوق را ملاحظه نماید.
نقل از پدر شهید
![]()
فرازی از وصیتنامه شهید:
در قرآن و سخنان گهربار پیامبر(ص) و علی (ع) تعمق کنید تا بدانید ارزش دنیا فقط به این است که مزرعه آخرت است و نه چیزی دیگر و خود را از وابستگی های شیطانی به دنیا برهانند تا به خداوند نزدیک شوید و بدانید که شهدا و رزمندگان ما فقط برای یاری اسلام و تثبیت نظام جمهوری اسلامی مبارزه می کنند و بر شما واجب است که سلاحهای بر زمین افتاده شهدا را دست گیرید و با الهام از امام حسین(ع) به مبارزه ادامه دهید تا زمینه ظهور آقا امام زمان (عج) را فراهم کرده و تکلیف الهی خود راانجام داده باشید.
به نام خداوند دادگر
شهید مجید زحمتکش
نام پدر: قربان
تاریخ تولد: 1340
محل تولد: رشت
رشته ی تحصیلی: آموزش ابتدایی( مرکز تربیت معلم زنجان)
تاریخ شهادت: 1/6/1365
محل شهادت: حاج عمران - عملیات کربلای 2

خصوصیات اخلاقی شهید
شهید زحمتکش جوانی بی آلایش، قانع و جویای معرفت بود.وی باتوجه به شرایط سخت زندگی در روستا، در کارهای کشاورزی به والدین یاری می رساند و در همان حال به آموختن علم و بارورتر کردن قوه شناخت خویش می پرداخت و در عین حال ،پیرامون مسائل مختلف و درست اندیشیدن در مورد حل مشکلات، تلاش می نمود. ادای فرضیه ی نماز را به جماعت، بیشتر ترجیح می دادو در مسجد امیرالمومنین کنارسر کوچهصفهان، کلاسهای تعلیم قرآن را رونق بخشید. سخت، جویای عدل بود و گوش دادن به فرمان و فتوای مقام ولایت را تحت هر شرایطی واجب می دانست.در روابط خود با مردم، احتیاط می کرد تا موجبات دلگیری یا ناراحت نمودن خلق الله را فراهم نسازد. برای آشنایی با آثار شهید استاد مطهری به مطالعه آنها روی آورد و بدین ترتیب از افکار و اندیشه های این پاره ی تن رهبر، بهره های فراوان برد.

جزوه های درسی ام را برایم بفرستید
تعطیلات پایان ترم مجید شروع شده بود که یک روز صبح نزد ما آمد و گفت که تصمیم گرفته ام تا به جبهه اعزام شوم واین مدت کوتاه را نیز جهت ادای وظیفه، خدمت نمایم.
بعد از بیان درخواستش به ایشان گفتم که مجید جان یکی از برادرهایت در جبهه سومار است و دیگری نیز در جبهه حمیدیه اهواز انجام وظیفه می کند، من و مادرتان نیز پا به سن هستیم و حداقل یکی از شما باید در کنار ما باشید تا مارا حمایت کند و در صورت نیاز، عصای دست ما باشد.
شهید مجید زحمتکش پس از شنیدن سخنان ما، چنین جواب داد:
پدر ومادر عزیزم، امام فرموده اند که برتمامی مردم واجب است تا به جبهه ها بروند و از کیان و حریم کشور بر علیه دشمن مهاجم ، دفاع کنند و حال، کسی دنبال من نیامده و من دلخواه، این راه و مسیر را انتخاب نموده ام. زیرا در شرایط کنونی، رفتن به جبهه یک تکلیف است.
پس از شنیدن نظر مجید وآگاهی از هدفش ما دیگر چیزی نگفتیم و بعد معلوم شد که فردا باید اعزام شوند.صبح روز بعد، وقت خداحافظی به مجید گفتم:
انشاالله وقتی از جبهه برگشتی برای زیارت امام زضا(ع) به مشهد می رویم. لازم به ذکر است که هرگاه برادران مجید برای اعزام به جبهه آماده می شدند، شهید، ما را از بدرقه کردن آنها منع می کردو هیچ گاه راغب نبود تا برادرانش را تا لحظه آخر، همراهی کنیم . زیرا احساس می کرد،شاید در روحیه ی آنها اثر منفی بگذارد. اما آن روز که قرار شد، بسیار مشتاق بود که تا محل اعزام، او را همراهی کنیم و با وی تا کنار ماشینی که به جبهه می رود، حرکت کنیم.این مسئله برایم بسیار تعجب آور بود. قریب 45روز از رفتن مجید می گذشت و ما توسط تلگراف از حال و احوال او با خبر می شدیم. حتی یک روز در تلگرافی از ما خواست که مقداری از جزوات تحصیلی وی را برایش ارسال کنیم تا در سنگر و جبهه جنگ نه تنها با سلاحهای آتشین بلکه با دنبال کردن علم و دانش نیز به رویارویی با دشمن بپردازد. ما نیز همانطور که می خواست، عمل کردیم. اما بعد از گذشت چند روز، جزوات و نامه های او، برگشت داده شد. آری، شهید مجید زحمتکش در سنگر و جبهه دفاع از حق، تکلیفی را که بر دوش داشت، به نحو احسن انجام داد تا در پیشگاه خداوند با دستی پر مهر و قلبی مالامال از شور الهی وارد حریم حرم عشق شود.
نقل از پدر و مادر شهید

فرازی از وصیتنامه شهید:
بنده باشیدو عید باشید.مردم به جبهه کمک کنند،به مسجد بروند و جوانها لهو و لعب را کنار بگذارند. آنهایی که نماز می خوانند و روزه می گیرند، با مقام ولایت مخالف نکنند و با این کار، اعمال خود را باطل نکنند.
به نام خدای بینهایت عادل
شهید علیرضا رهبر دلیر
نام پدر: حسین
تاریخ تولد: 1345
محل تولد: رشت
رشته ی تحصیلی: علوم دینی( مدرسه عالی بابل)
تاریخ شهادت: 5/12/1364
محل شهادت: منطقه فاو

خصوصیات اخلاقی شهید
شهید رهبر دلیر به دور از وسوسه های فریبنده دنیا، مومن به خدا و مقید به احکام اسلام بود. وی دارای منشی مذهبی و متعهد به رعایت ادب نسبت به دیگران بود. و طی عمر پر برکتش سفارش می کرد که نیازمندان را طعام کنید و به آنها خیرات برسانید. شهید، تعالیم دینی و مذهبی را از طریق مطالعه ی کتب شهید مطهری ، شهید همچین ورزشکار و در رشته ی خطاطی هنرمند بود. وی، رفتار پسندیده ای داشت و با خضوع خود توانسته بود جوانان محل را به سوی مسجد کشانده و از این ارتباط در اشاعه فرهنگ دینی در بین آنان استفاده کند.
برایم خیرات بدهید و قرآن بخوانید
یک سال بعد از برگزاری مراسم و تقسیم خیرات به نیازمندان و اطرافیان، متوجه شدم که یکی از دوستان دوران جبهه علیرضا از قلم افتاده است. به سبب خستگی زیاد ووجود کارهای متفرقه، دیگر فرصت انجام این مهم پیش نیامد تا اداء وظیفه نمایم. شب که خوابیدم، علی به خوابم آمد و گفت: محمد، آمده بودم کاری را که فراموش کردی انجام دهم. در آن لحظه دیدم همان دوست دوران جبهه علی رضا نزد ما آمد و با هم، قصد رفتن نمودند.
ناگهان در خواب متوجه شدم که شهید می خواست به من بفهماند که دوستش منتظر و چشم به راهست، سپس روح پاک و لطیفش از نظرم پنهان گردید. سراسیمه از بستر خواب بلند شدم و از آن که نتوانسته بودم، خدمت دوست شهید برسم خود را سرزنش نمودم زیرا تمام تلاشمان بر آن بود تا شادی و مسرت شهید در عالم باقی باشیم. بی درنگ سهمیه خیراتی را نزد همرزم دوران حماسه آفرینیهای شهید رهبر دلیر بردم. هنگامی که ایشان را دیدم پس از عذرخواهی نمودن به جهت تاخیر، رو به من کرد و گفت: آقا محمد مطمئن بودم که ما را فراموش نمی کنید. بعداز خداحافظی از آن که خواسته ی شهید عریز را اجابت کرده بودم، آرامشی وجودم را فرا گرفت و به این حقیقت کتمان ناپذیر پی بردم که مردان سپاه عشق بی نشان می آیند، بی ادعا زندگی می کنند و با یک دنیا معرفت باز هم بی نشان می روند و بر ماست که در عمل به تکلیف و طی طریق نمودن راه شهداء یاد بهترین بندگان خدا را در خاطرمان زنده بداریم.
نقل از برادر شهید

فرازی از وصیتنامه شهید:
ای مردم و دوستان و همسنگرانم، شما را به امام عصر(عج) قسم می دهم که در راه پیشبرد اسلام و انقلاب کوتاهی نکنید و خیانت و گناه انجام ندهید که باعث تسلط شیاطین می شود. برای فرج امام زمان (عج) دعا کنید با فرجش، جهان را پر عدل و داد کند.
به نام خدای همیشه بخشاینده
شهید سید سعید خرسندی
نام پدر: سید حسن
تاریخ تولد: 1347
محل تولد: رشت
رشته ی تحصیلی: راه و ساختمان (مرکز فنی مهندسی شهید چمران رشت)
تاریخ شهادت: 12/13/1367
محل شهادت: جزیره مجنون

خصوصیات اخلاقی شهید
شهید سیدسعیدخرسندی وجودی سرشار از عاطفه، ایثار و صفا داشت وهمت وتلاش او زبان زد همه بود. وی با وجود داشتن خانواده ای متدین، زیر بنایی عقیدتی و مذهبی و محکم و خلق و خویی محمدی پسند داشت. همچنین حق طلب و حقیقت جو بود و چنین ویژگیهایی با وجودش آمیخته شده بود. ایشان، روزها در کارهای منزل به والدین کمک می نمود و شبها نیز به درس خواندن می پرداخت. همچنین، علاقه ی فراوانی به افزایش معلومات، ورزش و هنرهای دستی داشت. او، تعصب قابل توجهی به خواهران و نحوه ی پوشش آنها داشته و بسیار سفارش می کرد تا مبادا شئونات اسلامی را در اجتماع رعایت ننمایند. با بالا رفتن سطح آگاهی ایشان نسبت به انقلاب، رغبت و عشق رفتن به جبهه و ادای وظیفه، شور و هیجان ایشان را صد چندان نمود تا آن حد که با توجه به این که تنها پسر خانواده بود، داوطلبانه از طریق دانشگاه عازم جبهه ها شد.

هدیه ای برای مادرم
زمانی که دردوره راهنمایی تحصیلی درس می خواند،به دلیل جدوجهدوپشتکاری که داشت، سه ماه تعطیلی تابستان را در مغازه ی میکانیکی یکی از بستگان، مشغول به کار شد.پس از اتمام این مدت، دستمزد خود را از صاحبکارش دریافت نموده و در نهایت خوشحالی به منزل آمد وبه مادرش گفت:
این پول،دستمزد سه ماه کار کردنم درمغازه است، حال این را به شما هدیه می کنم تا با خواهرم به بازار رفته و هر چه که دلتان می خواهد بخرید. آنگاه مادرم آنقدر از محبت و عاطفه سعید خشنود شد که دیگر نتوانست خود را کنترل کند، سپس برادرم را در آغوش کشید وبه داشتن چنین فرزندی افتخار کرد. مادر نیز به اتفاق من به بازار رفته وسه تکه النگو خرید و پس از آن که به سعید نشان داد، گفت:
پسرم این طلاها را نگه می دارم تا زمانی که ایام ازدواجت فرا برسد، آن ها را برای عروسیت خرج کنم. اما سعید یک امانت بود وچند صباحی را درکلبه دلمان با حضور خود بر ما منت نهاده بود زیرا وجودش، مرامش و هدفش چیزی بود که در قالب عالم خاکی نمی گنجید. او رفت تا راحیه ی باغ ارم را صد چندان کند. آری او قبل از آن که لباس عروسی را بر تن کند، جامه شهادت و رسیدن به قرب الهی را تجربه کردو برای همیشه زندگی جاویدان و سربلند را در پیشگاه خداوند رحمان ، پی گرفت.
نقل از خواهر شهید

فرازی از بیانات شهید:
حامی وپشتیبان انقلاب و نظام باشید و بدانید، این راهی را که انتخاب نموده ام با عشق وآگاهی تمام بود و افتخار می کنم که در چنین دورانی زندگی می کنم و مسیر درست را شناختم و البته برای رسیدن به درجه والای شهادت در راه خدا از هیچ امری کوتاهی نخواهم کرد.
به نام،نامی الله
شهید هادی توفیقی
نام پدر:مهدی
تاریخ تولد:1341
محل تولد:رشت
رشته ی تحصیلی:حرفه وفن(مرکزتربیت معلم رشت)
تاریخ شهادت:2/8/1362
محل شهادت:پنجوین- والفجر4

خصوصیات اخلاقی شهید
شهید توفیقی،انسانی تواناومتعهدوعلاقه مندیه مطالعه بود.ذکرخداوارادت به اهل بیت،ازدوران طفولیت دروجودش عجین شده بودوبه همین جهت،برای آشنایی بیشترباعقایدواصول دینی راهی مسجدمی شد.وی فعالیت های خودرادرمسجد قاسمیه رشت،شروع نموده وپس ازرشدوتکامل ایدنولوژیکی واسلامی،کلاسهای آموزش قرآن واحکام رادایرنمود.باکمک دیگردوستان مذهبی خود،همین رسالت رادرمسجدسلیمان داراب رشت نیزادامه داد.شهیدتوفیقی جوانی ورزشکارودرعین حال،متواضع وفروتن بودواین جمله راهمیشه تکرارمی کرد:((راهی راکه انتخاب کرده ام تاانتهاادامه خواهم داد.))اوبااتصال به انقلاب وعشق به امام،بارهاتلاش کردتاحرکتی هرچندقلیل برای انقلاب انجام دهد.

جبهه نیزدانشگاهست
مدتی ازدوران تحصیل ایشان دردانشگاه می گذشت که خبر شهادت تعدادی ازدوستان وبستگان رابه وی رساندند.همان دوستانی که دوران آموزشی درپادگان منجیل راباهم پشت سرگذاشته بودند.اودیگر،توان خودراازکف دادوتصمیم گرفت تادر راهی که مدت هاپیش،انتخاب کرده بود،پابگذاریدزیرابه لحاظ ادامه تحصیل نتوانسته بود،به آن عمل کند.بارضایت پدرومادر،عازم جبهه های نبردحق علیه باطل شد.مدتی ازحضورشان درجبهه ها می گذشت وگاهی توسط نامه ازاحوالشان باخبرمی شدیم تاآنکه یک روز،نامه ای ازطرف دانشگاه به منزل رسید.پس مطالعه متوجه شدیم که دانشگاه،ازرفتن اوبه جبهه هیچ اطلاعی نداشته وعیبت ایشان راغیرموجه تلقی نموده است.بنابراین بایدایشان،هرچه سریعتروضعیت خودرابرای ادامه تحصیل معلوم می نمودند.پس ازمشاهده وپیگیری نامه،تصمیم گرفتیم تابرای شهیدتوفیقی نامه ای نوشته وایشان راازشرح حال به وجودآمده آگاه کنیم.مدت 4روزازارسال نامه می گذشت که خبررسید،هادی توفیقی باسربلندی دردانشگاه جبهه به درجه ی رفیع شهادت نائل شده وبه آرزوی دیرینه اش رسیده است.

فرازی ازوصیت نامه ی شهید
فراموش نکیندکه دنیامقرامتحان است،بنابراین علاقه مندبه دنیانباشیدزیرابه هرحال بایدازدنیارفت.به خویشان ووابستگان عرض می کنم،پیروورهبرباشیدوازدنیابرای نیکو زیستن درآخرت استفاده کنید.
بسم رب الشهدا
((شهیدهاشم اخترشمار)) 
نام پدر:هادی
تاریخ تولد:1344
محل تولد:رشت
رشته ی تحصیلی:ابزارسازمکانیک(دانشگاه تبریز)
تاریخ شهادت:27/10/1365
محل شهادت: دانشگاه تبریز- بمباران رژیم بعث

خصوصیات شهید:
شهیداخترشمار،فردی فرهیخته، پرهیزگار،شریف ووارسته بود.روابط اجتماعی ایشان بامردم ستودنی ودرحسن بیان،دارای جاذبه ی خاصی بودند.شهید،بیکاری راآفت می دانست واوقات فراغت خودرابامطالعه کتابهای علمی وفنی می گذراند. ایشان درهر شرایطی حرمت خانواده راحفظ می نمودوبرای انسجام خانواده ودوستی متقابل، اهمیت ویژه قائل بودند.فرائض دینی رادرمسجدحاج مجتهدرشت به عمل می آوردند. دربدوانقلاب نیزدرپایگاه های تقسیم ارزاق به مردم، فعالیتهای گسترده ای داشتند. ایشان ازهرفرصتی برای خدمت به مردم بهره می جستندودرنهایت دین باوری به علم جویی وکسب معرفت نیزمی پرداختند تا توانایی خویش رادرمسیر انسانیت به درجه والایی تقرب الهی سوق دهند.


مادر،خون شهیدپاک است
عملیات کربلای 5 درشرف وقوع بودوبرادربزرگترهاشم نیزدرکناردیگررزمندگان اسلام درمنطقه عملیاتی حضورداشت.مانیز ازخداوندمتعال، سلامتی رزمندگان راخواستار بودیم. اوایل شب،ازتبریزبه منزل ماتلفن شدواطلاع دادندکه دانشگاه تبریز توسط بعثیان مزدورمورد حمله قرارگرفته است ودراین هجوم وحشیانه،هاشم نیزاز ناحیه پامجروح شده است. بلافاصله باپدرشهید،به سوی تبریزعزیمت کردیم. دربین راه ازخدای خویش، خواستم که صبری عظیم عطافرمایدتا، تاب وتحمل هرحادثه ای را داشته باشیم. هنگامی که به تبریز رسیدیم، مستقیم به بیمارستانی که هاشم درآنجابستری بود، رفتیم. وقتی ایشان رادیدم، بلافاصله ملحفه راازروی پاهایش برداشته تامیزان جراحت راببینم.اماهیچ اثری اززخم وجراحت درآن قسمت نبود. وقتی ملحفه راکاملا کنارزدم، دیدم که بخش زیادی ازبدنش مجروح شده، پس ازپرس وجووباخبر شدن ازچگونگی وضعیت موجود، مطلع شدم که مدت زیادی دربین مانخواهد بود. دراین فاصله، ازمن،طلب آب نمودتاعطش درونش راکمی التیام بخشد. چون خواستم، به اوآب بدهم باممانعت پزشک معالجش روبه روشدم.علت را پرسیدم:اظهارداشتندکه به هیچ عنوان،نبایدآب بنوشندوفقط کمی لبانش رابادست خودمرطوب کنید.زمانیکه آماده شده بودم تادست خودراکه به لکه های خون هاشم آغشته شده بود،بشویم وسپس لبانش راتر نمایم، ناگهان هاشم روبه من کردوگفت:
مادر،خون شهیدپاک است.باشنیدن این جمله به صلابت راهش پی بردم وروحیه ی بالاوایمان راسخ فرزندم راتحسین نمودم.طی مدت چندروزی که درآنجااقامت داشتم، مدام هاشم ازمن وپدرش وسایرین،طلب حلالیت می کردوازواقعه ای که برای اوپیش آمده بود،باکمال عشق واعتمادبه نفس یادمی نمود. وازآنکه به وصال معبودش می رسید،بسیارشادمان بود.درآخرین روزی که هنوزازمیان مارخت برنبسته بود، درحالی که پس ازخواندن نماز مغرب وعشاءدرمحضر درگاه خداوندکریم مشغول استغاثه وراز ونیاز بودم ومی گفتم: ای خدا! به هرچه که رضای تودرآن است من نیز،راضیم؛ ای رب العالمین ازتو می خواهم،صبرکریمه ای به من عطافرمایی تاباعث سربلندی راه پرارزش شهیدان باشیم وبه خاطرازدست دادن فرزندمان عجزوناله نکنیم؛ ناگهان صدایی ملایم، مرامخاطب قراردادوگفت: چون رضای خداوند درصبر توست، پس، بسیار صبورباش!ناگهان به خودآمدم وبه سوی هاشم رفتم: (( دیدم که قلبی مطمئن و عشقی وصف ناپذیر،بال گشوده وبه جمع افلاکیان راه عشق هجرت نموده است. من نیز برای قداست آرمان راهش اشک رابر چشمان خودجاری ننموده ام تادشمنان اسلام نیز درخفت وخواری بمانند.
نقل از مادرشهید


فرازی ازوصیتنامه شهید:
خواهرانم،حجاب رارعایت نموده وپاسدارحرمت خون شهیدان باشید ودرپشت جبهه برای حمایت ازرزمندگان ازهیچ امری کوتاهی نکنید.زیرا دشمنان انقلاب اسلامی درصدد ایجادفاصله بین مردم وجبهه هاهستند.