
به نام خدای لطیف
وصیتنامه شهید حسین خرازی
بسم رب الصدیقین
خطاب به فرماندهان و رزمندگان اسلام:
ما لشگر امام حسینیم، حسین وار هم باید بجنگیم،اگر بخواهیم قبر شش گوشه امام حسین (ع) را در آغوش بگیریم کلامی و دعایی جز این نباید داشته باشیم: اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد
اگر در پیروزی ها خودمان را دخیل بدانیم این حجاب است برای ما، این شاید انکار خداست.
اگر برای خدا جنگ می کنید احتیاج ندارد به من و دیگری گزارش کنید.گزارش را نگه دارید برای قیامت.اگر کاربرای خداست گفتنش برای چه؟
در مشکلات است که انسانها آزمایش می شوند.صبر پیشه کنید که دنیا فانی است و ما معتقد به معاد هستیم. هر چه می کشیم و هر چه برسرمان می آید از نافرمانی خداست و همه ریشه در عدم رعایت حلال و حرام خدا دارد.
سهل انگاری و سستی در اعمال عبادی تاثیر نامطلوبی در پیروزی ها دارد. همه ما مکلفیم و وظیفه داریم با وجود همه نارسایی ها بنا به فرمان رهبری، جنگ را به همین شدت و با منتهای قدرت ادامه بدهیم زیرا ما بنا بر احساس وظیفه شرعی می جنگیم نه به قصد پیروزی تنها.
مطبوعات ما جنگ را درشت می نویسد، درست نمی نویسد. مساله من تنها جنگ است و در همان جا هم مساله من حل می شود.
همواره سعی مان این باشد که خاطره شهدا را در ذهنمان زنده نگه داریم و شهدا را به عنوان یک الگو در نظر داشته باشیم که شهدا راهشان راه انبیاست و پاسداران واقعی که در این راه شهید شدند.
من علاقمندم که با بی آلایشی تمام، در میان بسیجی ها باشم وبه درد دل آنها برسم.
وصیتنامه اول:
... از مردم می خواهم که پشتیبان ولایت فقیه باشند،راه شهدای ما راه حق است، اول می خواهم که آنها مرا بخشیده و شفاعت مرا در روز جزا کنند و از خدا می خواهم که ادامه دهنده راه آنها باشم. آنهایی که با بودنشان و زندگی شان به ما درس ایثار دادند. با جهادشان درس مقاومت و با رفتنشان درس عشق به ما آموختند. از مسئولین عزیز و مردم حزب اللهی می خواهم که در مقابل آن افرادی که نتوانستند از طریق عقیده، مردم را از انقلاب دور و منحرف کنند والان در کشور دست به مبارزه دیگری از طریق اشاعه فساد و فحشا و بی حجابی زده اند در مقابل آنها ایستادگی کنید و با جدیت هر چه تمامتر جلو این فسادها را بگیرید.
وصیتنامه دوم:
استغفرالله، خدایا امان از تاریکی و تنگی و فشار قبر و سوال نکیر و منکر در روز محشر و قیامت، به فریادم برس. خدایا دل شکسته و مضطرم، صاحب پیروزی و موفقیت تو را می دانم و بس. و بر تو توکل دارم. خدایا تا زمان عملیات، فاصله زیادی نیست، خدایا به قول امام خمینی(ره) تو فرمانده کل قوا هستی، خودت رزمندگان را پیروز گردان، شر مدام کافر را از سر مسلمین بکن. خدایا از مال دنیا چیزی جز بدهکاری و گناه ندارم. خدایا، تو خود توبه مرا قبول کن و از فیض عظمای شهادت نصیب و بهرمندم ساز و از تو طلب مغفرت و عفو دارم... می دانم در امر بیت المال امانتدار خوبی نبودم و ممکن است زیاده روی کرده باشم، خلاصه برایم رد مظالم کنید و آمرزش بخواهید.
والسلام
حسین خرازی - 1/10/1365

اول می خواهم که آنها مرا بخشیده و شفاعت مرا در روز جزا کنند و از خدا می خواهم که ادامه دهنده راه آنها باشم.
آنهایی که با بودنشان و زندگیشان به ما درس ایثار دادند.
باجهادشان درس مقاومت و بارفتنشان درس عشق به ما آموختند.
شهید حسین خرازی

گفتم پدرشم،بامن این حرف هارانداردبه همین خاطرگفتم:((حسین بابا،بده لباساتومی شورم))
یک دستش قطع بود.گفت:((نه چراشما؟خودم یه دست دارم باتوتاپا.نگاه کن))
نگاه می کردم.پاچه ی شلوارش راتازدبالا،رفت توی تشت،لباس هایش راپامال می کرد.یک سرلباس هایش رامی گذاشت زیرپایش،بادستش می چلاند.
شهیدحسین خرازی
![]()
دکترچهل وپنج روزبهش استراحت داده بود.آوردیمش خانه.عصرنشده،گفت:(( بابا! من حوصله ام سررفته.))
گفتم:((چی کارکنم بابا؟))
گفت:((منوببرسپاه،بچه هاروببینم.))
بردمش.تاده شب خبری ازش نشد.ساعت ده تلفن کرد،گفت: ((من اهوازم.بی زحمت داروهاموبدیدیکی برام بیاره)).
شهیدحسین خرازی![]()