
![]()
به نام خدای شکیبا
شهید کیومرث قربانی واقعی
نام پدر: محمود
تاریخ تولد: 1342
محل تولد: صومعه سرا
رشته ی تحصیلی: آموزش ابتدایی(مرکز تربیت معلم زنجان)
تاریخ شهادت: 10/12/1362
محل شهادت: دهلران
![]()
خصوصیات اخلاقی شهید
شهید کیومرث قربانی آن قدر با وقار و متانت طبع زندگی می کرد که حتی برای یک بار هم دیده نشد،به خود،اجازه بدهد از کسی درخواستی بکند که آن درخواست، موجبات زحمت اورا فراهم بیاورد.
شوخی های نابجا رامانع ارتباط درست بین افراد می دانست وبرای تمام کسانی که اورا می شناختند احترام زیادی قائل بود. باحرمت نهادن به پدر و مادر و یاری نمودن آنها درانجام کارهای روزانه بسیار موردتوجه وعنایت اعضاءخانواده قرار می گرفت.
وی جوانی خداترس ودیندار بود.بیشتر اوقات برای خواندن نمازبه مسجد می رفت واز دیگر دوستان خود نیزمی خواست تا وی راهمراهی کنند و به مسجد بیایند.
باشروع انقلاب اسلامی پی به شخصیت والای امام برد و با تشکیل دادن انجمن اسلامی درروستای نفوت سعی در انتشار و آشنایی بیشتر مردم با امام و حمایت از آرمانهای انقلابی کرد. باگسترش فعالیت های پایگاه و انجمن اسلامی،فضا برای خدمت گزاری شهید قربانی وسایر همسنگرانش بیشتر شد بدین صورت که دستگیری افراد نیازمند رابرعهده گرفته ودرصدد حل مشکلات مردم نیز بر می آمدند.
شهید قربانی با وجود مشکلات زندگی هیچگاه قامت خم نکرد و دربحرانی ترین شرایط،لبخندی برلب داشت و می گفت:به خدا توکل کنیم که او ارحم الراحمین است.
![]()
بگذارید که از جبهه برگردم و بعد...
اوایل فصل پاییز بود که شهید کیومرث قربانی نزدمن آمد وبا حجب و حیای تمام،سر را پایین انداخته و گفت:اگر با صراحت کلام سخن می گویم،مرا مورد عفو قرار دهید.
سپس سخن آغاز نمود و بیان کرد که مدتی است دختری را ازهمان محل نشان کرده و علاقمند است که سنت پیامبر رابه جای آورد طی بررسی هایی که خود نیز انجام داده بود،ایشان رابرای یک زندگی مشترک مناسب دانسته و رضایت خاطر خانم از سوی کیومرث اخذ شده بود. همانگونه که ما شناخت کاملی نسبت به روحیات ونجابت کیومرث داشتیم هیچ،اما واگری بعد از صحبتهای ایشان به میان نیاورده و تصمیم گرفتیم تا خواسته ی اورا اجابت کنیم و در دل خود نیز به خاطر پیشنهاد ایشان بسیار خرسند شدیم.
بعد از آن که ماجرا رابرای پدر و مادر تعریف کردم،روزی رابرای آشنایی با خانواده عروس تعیین نموده تابارضایت طرفین،این امر خیر انجام پذیرد.پس از دید و بازدید و گذراندن سلسله مراحل،رضایت هردو طرف اعلام و یک روز را برای صرف شیرینی وجشن تعیین کردیم. درهمان حال وهوای جشن بودیم که کیومرث باردیگر برای اعزام به جبهه ها ثبت نام کرد وقرار شد تابعد از مراسم به منطقه اعزام شود. قبل از رسیدن روز شیرینی خوران و با توجه به علاقه ی کیومرث به همسر آینده اش،نزد وی رفته و به ایشان گفتم: برادرم، حال که این مراسم قرار است،انجام پذیرد،چه نیکو خواهد بود که در همان هنگام،خطبه ی عقد نیز جاری شود و شما کنار زوجه ی خود با خیال آرام و بدون دغدغه خاطر از نظر شرعی ارتباط داشته باشید.
برخلاف تصورم ناگهان کیومرث رو به من کرد و گفت: برادر عزیز،تعجیل نکنید. مراسم عقد را می گذاریم تا من از جبهه مراجعت کنم و از شما نیز خواهش می کنم که دراین مورد اصرار نورزید.
این جواب شهید کیومرث،کمی مرا متعجب ساخت ودر خلوت خود عمیقا به فکر فرو رفتم. آن روز وحتی بعد از برگزاری مراسم و اعزام کیومرث به جبهه باز هم چیزی دستگیرم نشد تا آن که بعد از گذشت چند هفته که خبر شهادت کیومرث به ما رسید،فهمیدم او می دانست که اگر تعلقات را زیر پا نگذارد،این فرصت ناب برای بال گشودن در محراب شهادت را از کف خواهد داد. در نتیجه نخواست چشمانی را در انتظار آمدنش تر کند. او همیشه می گفت: وقت تنگ است.زنجیر تعلق را بر پا مبند تا توان پرواز به عرش ملکوت را داشته باشی. و چه زیبا او نیز وعده رستگاری را بر عقد دنیوی نفروخت.
نقل از برادر شهید
![]()
فرازی از وصیت نامه شهید:
برادران،دعا را از یاد نبرید و نماز جمعه ها را برپا کنید و پشتیبان روحانیون در خط امام و نمایندگان امام باشید و آنانی را که برعلیه روحانیت قدم برداشته اند و با دسیسه ها می خواهند نماز جمعه ها را خالی کنند،مقابلشان بایستید.

شهید قاسم شیرعلی نیا
نام پدر: جعفر
تاریخ تولد: 1340
محل تولد:صومعه سرا
رشته ی تحصیلی: بهداشت محیط (دانشگاه تهران)
تاریخ شهادت: 18/12/1362
محل شهادت: منطقه عملیاتی خیبر
خصوصیات اخلاقی شهید
شهیدشیر علی نیا خودساخته،درد کشیده و مردم دار بود و در مقابل پدر و مادر بسیار تواضع داشت و خدمتگذار آنها بود.پیوسته به خویشاوندان سر می زد و به دیدن آنها می رفت. در منزل نیز فردی با نشاط و با محبت بود. در ارتباط با مردم، آداب اجتماعی را کاملا رعایت می کرد و تمام تلاشش بر این،استوار بود،تاحقوق دیگران را آنگونه که دین اسلام سفارش نموده است. رعایت نماید. به مادیات و ظواهر دنیوی دلبستگی نداشت.مقداری از در آمد ناچیز خود را صرف امور خیریه می کرد. به خواندن نماز اول وقت اهمیت می داد و فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر را تحت هر شرایطی در فضای جامعه ادا می کرد و در پاسداری از حرمت خون شهدا نهایت تلاش و کوشش را بکار می برد.

کبوتر زخمی بام عشق
برادرم جلیل از عملیات خرمشهر به شهادت رسید. شهید قاسم شیرعلی نیا نیز از ناحیه ی سر و کمر مجروح گردید.این دو نفر علاقه ی زیادی به همدیگر داشتند،تا حدی که خیر شهادت جلیل را تا مدتی از قاسم پنهان کردیم و بعد از آنکه شرایط مهیا شد،توسط مادرم خبر شهادت جلیل را اطلاع دادیم.او،پس از شنیدن خبر،چنین گفت: ای کاش من به جای او شهید می شدم.
با همان مجروحیت بارها تصمیم گرفت تا دوباره به جبهه اعزام شود ولی از رفتن ایشان به جبهه بنا به سفارش پزشک معالج،خودداری کردیم اما او، دوست داشت از هر فرصتی برای ادای تکلیف خود استفاده کند.شور و عشق وصف ناپذیری وجودش را احاطه کرده بود.با همان حال به دانشگاه می رفت و درس می خواند.تا آن که تعطیلات بین ترم ها شروع شد.دراین فاصله یک روز به خانه آمدوگفت: این یک ماه تعطیلی را می خواهم به جبهه بروم.
مثل پرنده ای که بعد از مدتی درقفس ماندن،آزادش نمایی،شاد و مسرور بود. من،از آن جهت که به آرمانهاواعتقادات دینی و انقلابی ایشان کاملا آگاهی داشتم فقط بادعای خیر به بدرقه ی راهش پرداختم اما قبل از آنکه به جبهه اعزام شود،روبه من کرد و گفت: از فرزندمان خوب نگهداری کن و به او راه درست زیستن را بیاموز.
بعدهم عازم منطقه شد.روزهای آخر که انتظار آمدن ایشان را به خانه داشتیم،ناگهان خبر رسید،کبوتر زخمی بام عشق چون طاقت دوری از معشوق را نداشت،در عملیات جزیزه مجنون به وصال خود رسید و هیچ ردپایی از خود به جا نگذاشت.
نقل از همسر شهید

فرازی از وصیتنامه شهید
باید گوش به فرمان امام عصر بود و برعلیه طاغوت و کشورهای مزدور به پاخاست. زیرا آنها نیتی به جز از میان بردن اسلام و رهبران دینی ما ندارند. پس باید هوشیار و آگاه بود و درکنار قرآن و استعانت از پروردگار پیرو خط امام باشید و نگذاریم،دشمنان به ناموس و کشور عزیزمان دست درازی کنند.
شهید قاسم شیرعلی نیا
نام پدر: جعفر
تاریخ تولد: 1340
محل تولد:صومعه سرا
رشته ی تحصیلی: بهداشت محیط (دانشگاه تهران)
تاریخ شهادت: 18/12/1362
محل شهادت: منطقه عملیاتی خیبر

خصوصیات اخلاقی شهید
شهیدشیر علی نیا خودساخته،درد کشیده و مردم دار بود و در مقابل پدر و مادر بسیار تواضع داشت و خدمتگذار آنها بود.پیوسته به خویشاوندان سر می زد و به دیدن آنها می رفت. در منزل نیز فردی با نشاط و با محبت بود. در ارتباط با مردم، آداب اجتماعی را کاملا رعایت می کرد و تمام تلاشش بر این،استوار بود،تاحقوق دیگران را آنگونه که دین اسلام سفارش نموده است. رعایت نماید. به مادیات و ظواهر دنیوی دلبستگی نداشت.مقداری از در آمد ناچیز خود را صرف امور خیریه می کرد. به خواندن نماز اول وقت اهمیت می داد و فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر را تحت هر شرایطی در فضای جامعه ادا می کرد و در پاسداری از حرمت خون شهدا نهایت تلاش و کوشش را بکار می برد.

کبوتر زخمی بام عشق
برادرم جلیل از عملیات خرمشهر به شهادت رسید. شهید قاسم شیرعلی نیا نیز از ناحیه ی سر و کمر مجروح گردید.این دو نفر علاقه ی زیادی به همدیگر داشتند،تا حدی که خیر شهادت جلیل را تا مدتی از قاسم پنهان کردیم و بعد از آنکه شرایط مهیا شد،توسط مادرم خبر شهادت جلیل را اطلاع دادیم.او،پس از شنیدن خبر،چنین گفت: ای کاش من به جای او شهید می شدم.
با همان مجروحیت بارها تصمیم گرفت تا دوباره به جبهه اعزام شود ولی از رفتن ایشان به جبهه بنا به سفارش پزشک معالج،خودداری کردیم اما او، دوست داشت از هر فرصتی برای ادای تکلیف خود استفاده کند.شور و عشق وصف ناپذیری وجودش را احاطه کرده بود.با همان حال به دانشگاه می رفت و درس می خواند.تا آن که تعطیلات بین ترم ها شروع شد.دراین فاصله یک روز به خانه آمدوگفت: این یک ماه تعطیلی را می خواهم به جبهه بروم.
مثل پرنده ای که بعد از مدتی درقفس ماندن،آزادش نمایی،شاد و مسرور بود. من،از آن جهت که به آرمانهاواعتقادات دینی و انقلابی ایشان کاملا آگاهی داشتم فقط بادعای خیر به بدرقه ی راهش پرداختم اما قبل از آنکه به جبهه اعزام شود،روبه من کرد و گفت: از فرزندمان خوب نگهداری کن و به او راه درست زیستن را بیاموز.
بعدهم عازم منطقه شد.روزهای آخر که انتظار آمدن ایشان را به خانه داشتیم،ناگهان خبر رسید،کبوتر زخمی بام عشق چون طاقت دوری از معشوق را نداشت،در عملیات جزیزه مجنون به وصال خود رسید و هیچ ردپایی از خود به جا نگذاشت.
نقل از همسر شهید

فرازی از وصیتنامه شهید
باید گوش به فرمان امام عصر بود و برعلیه طاغوت و کشورهای مزدور به پاخاست. زیرا آنها نیتی به جز از میان بردن اسلام و رهبران دینی ما ندارند. پس باید هوشیار و آگاه بود و درکنار قرآن و استعانت از پروردگار پیرو خط امام باشید و نگذاریم،دشمنان به ناموس و کشور عزیزمان دست درازی کنند.
به نام خدای آسمان هاوزمین
شهیدحامدبقایی
نام پدر:احمد
تاریخ تولد:1342
محل تولد:صومعه سرا
رشته تحصیلی: امورپرورشی(مرکز تربیت معلم شهیدبهشتی مشهد)
تاریخ شهادت: 23/12/1363
محل شهادت: هورالعظیم- عملیات بدر

خصوصیات اخلاقی شهید
شهیدحامدبقائی ازصابرین بود.طبعی شوخ داشت وبرای شادنمودن دل خلق الله ازهیچ امری فروگذارنبود.دیدوبازدیدرابه خصوص درموردافرادچشم به راه ونیازمند که ازدیدن حمایت کننده ای خرسندمی شوند،بجامی آورد.روابط درست اجتماعی واصول دین رانخست نسبت به خانواده وسپس دراجتماع به شایستگی رعایت می کرد.برایش عالم امکان آن قدرناچیز بود وبی اهمیت ازنظرش می گذشت که انگار،آخرت درچندقدمیش نمایان است.بارهاتوصیه می کردکه ازافتراءودروغ پرهیز نموده وبه آموختن فرائض دینی واعمال خداپسندانه روی بیاورید.او،یاوروراهنمایی خوب برای کل اعضاء خانواده بود ودرجامعه نیزهمانگونه که درخورشان یک مومن است، رفتار می کرد. وی شخصیت نافذوگیرایی داشت وهیچ حرفی رابدون علم وآگاهی برزبان جاری نمی کرد.مردعمل بودوعافیت طلبی راویژه دنیادارن می دانست. با شناخت بیشترازتحولات انقلابی ومطالعه کتب اساتید برجسته ای همچون شهید مفتح وشهیددستغیب ایمانش به امام ورسالتش به دین تاآنجا پیشرفت نمود که سعی می کرد،درتمامی مسایل اعم ازسیاسی ومذهبی پیروامام خمینی(ره) باشد وشخصیت ایشان رابه طورکامل درجامعه معرفی نماید.

می خواهم ازدواج کنم تادینم کامل شود
بعدازقبول شدن دردانشگاه مشهد،حامددرنهایت احترام نزدخانواده رفت وازآنها تقاضانمود تازمینه رابرای ازدواجش مهیا کنندوشخص موردنظرخودرا نیز به خانواده معرفی نمود.درمرحله ی اول،بااعتراض والدین مواجه شدچراکه به اوگفتند: درحالی که برادران بزرگترازشماهنوزاقدامی برای ازدواج نکرده اندشمابایدبه حکم احترام آنها، دست نگه دارید.
ولی حامددرجواب گفت: هدفم کامل نمودن دین خویش واین سنت حسنه می باشد.ازاین گذشته،شایدآنها تمایلی به این امرنداشته باشند.پس من درنهایت ادب ازشماعزیزان، میخواهم تااین کاررابرایم انجام دهید.
وقتی که حامد،خواسته خود رابیان می کرد،درصحت وجدیت گفته اش شک کردیم وپنداشتیم که شایددرحدشوخی باشدامااصراروی،این تردیدرابرطرف کردوپافشاریش مارابرآن داشت تاصحبتهای اولیه راباخانواده موردنظرانجام دهیم.
حامدنیزبه دانشگاه رفت وآنجا برنامه هایی راکه درسرداشت، به صورت تلفنی به ماانتقال می داد.درهمین بین،پدرش روزی برای آن که جویای حال وی شود،به مشهدمقدس سفر کردوپس ازچندروز اقامتش نزدحامد،چون برگشت،می گفت: حامد،سخت علاقه منداست که این امرتحقق پذیردتاحدی که باهم رفتیم بازاروکت وشلواردامادی اورانیز خریدیم.بعدنیز ازمشهدبرای خواهرش که درتهران مستقر بود، تلفن زدوازایشان خواست تابرای عروسیش یک پیراهن بنابه سلیقه ی خودخریداری نماید.همچنین آخرین چهارشنبه پایان سال رانیزبرای مراسم عقدتعیین نمود.ولی برخلاف انتظار،باشنیدن ندای امام،بلافاصله ازدانشگاه هجرت نمودوازطریق بسیج دانشجویی رهسپارجبهه هاشدوطولی نکشید،درهمان روزی که خودتعیین نموده بود،لباس دامادی رابرتن کند.لباس دامادی پوشیدامالباسی که ازجنس شهادت بود وملائکه برتن اونمودند.همراهانش نیزازمقربین درگاه الهی بودندومراسمش راهرچه باشکوه تردرپیشگاه حضرت حق برگزارنمودند.
نقل ازدامادشهید

فرازی ازوصیت نامه ی شهید
خدایامراازرهروان کوچک راهت قرارده.خدایاتودریایی وماقطره،مرابه دریایت برسان وراهنمایمان باش تابه دریابرسیم وازدریایت سیراب شویم.خدایا مرااز برگزیدگانت جدامساز.خدایامراجزءشهداقراربده وباشهدامحشوربگردان.