به نام خدای وهاب
شهید غلامرضا دلیری نژاد
نام پدر: احمد علی
تاریخ تولد: 1344
محل تولد: لاهیجان
رشته ی تحصیلی: آموزش ابتدایی(تربیت معلم شهید رجایی لاهیجان)
تاریخ شهادت: 8/5/1356
محل شهادت: کپور چال بندرانزلی
![]()
خصوصیات اخلاقی شهید
شهید دلیری نژاد انسانی نمونه، شکیبا و خدمتگزار بود. در محیط خانواده برای والدین احترام بسیار قائل بود. به عنوان یک عنصر مفید و فعال در امور منزل به والدین کمک می کرد. ایشان هرگز از کسی کینه ای به دل نمی گرفت و به صله ارحام و سرکشی به اقوام اهتمام می ورزید. روحیه ورزشکاری وپهلوانی را در کنار آموختن فنون رزمی سرلوحه ی پیشرفت و تقربش به خدا می دانست. اغلب اوقات پس از مطالعه و فراگیری علم، جوانان محل را جمع می کرد و در کنار آموزش ورزش درباره ی مسائل اخلاقی و دینی با آنان گفتگو می نمود. او، با روحیه ی خستگی ناپذیری که داشت، در مقابل مسائل و مشکلات با تمام توان استقامت نموده و از مسئولیتی که بر عهده اش می گذاشتند شانه خالی نمی کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی از یاران راستین انقلاب و امام شد و در مسجد شیخانبر لاهیجان به صف سربازان اسلام و پیروان جان نثار امام پیوست. هنوز حلاوت و رایحه دلنشین آن ایمان و ایثار و حس نوعدوستی ای که در غلام وجود داشت، معطر کننده کانون فعالیتهای دینی و انقلابی جوانان محل می باشد.
![]()
قول می دهم با کمک دوستان مشکلت را حل کنم
هنگام مراسم حاک سپاری شهید، ناگهان متوجه شدم پسر خاله اش که از لحاظ جسمانی دچار مشکل بود، سخت منقلب است به گونه ای که کنترل ایشان در حد توان ما نبود. اشکهایش برای غلام، آن قدر سوزناک و تکان دهنده بود که حس کنجکاوری همه را بر انگیخت. تمامی کسانی که در آن مراسم بودند کاملا غلام، را می شناختند و برای ملول و غمگین بودن خود توجیه منطقی داشتند. عطوفت، مهربانی و بزرگ منشی غلام زبانزد همه بود. پس از پایان مراسم جهت آرامش و تسلی خاطر، پسر خاله را به منزل خود آوردیم. بعد از گذشت ساعاتی در حالی که فضای منزل رو به آرامش می رفت، حس کردم، پسر خاله حرف هایی برای گفتن دارد که ما از آن بی اطلاعیم. سپس حقیقت امر را چنین بیان کرد:
شهید غلام اکثر اوقات نزد من می آمد و همچون برادری مهربان مرا از محبت خود سیراب مب کرد. بخاطر نقص عضوم بسیار ناراحت بود. همیشه می گفت: از این وضعیت ناراحت نباش و خدا، بزرگ است و روزی شما نیز سلامتی خود را بازخواهی یافت. اما این اواخر یک روز نزد من آمد و با خوش حالی گفت: به تو قول می دهم که مشکلت را حل کنم. زیرا با دوستان خود در دانشگاه صحبت کرده ام تا به کمک هم دیگر و چند نفر از انسانهای خیر مبلغی جمع آوری کنیم وشما را مداوا نماییم. من با شنیدن این موضوع بسیار خوشحال شدم و از این که شهید غلام این قدر به من توجه دارد. دلگرم و امیدوار گشتم. اما امروز من، پسر خاله خود را از دست ندادم بلکه بهترین دوست و بهترین برادر خود را از دست داده و باید تنها با خاطرات شیرین او زندگی کنم.
نقل از خواهر شهید
![]()
فرازی از بیانات شهید:
وظیفه ی ما جوانان در این برهه از زمان، حراست از این انقلاب اسلامی است و برای حراست اگر لازم باشد جانمان را هم در این راه خواهیم داد که ما متعلق به خدا هستیم و اگر هم در این راه کشته شویم زنده هستیم. برای تداوم و پشتیبانی از ولایت باید همیشه پیرو خط امام بود که اگر این گونه باشد هیچ خطری و انحرافی کشور و مردم ما را تهدید نخواهد کرد.