به نام خدای درگذرنده
شهید فتحعلی فردی نمکرانی
نام پدر:علی
تاریخ تولد:1346
محل تولد: لوشان(روستای بیورزین)
رشته ی تحصیلی: علوم تجربی(مرکز تربیت معلم شهید رجایی بابل)
تاریخ شهادت:14/2/1366
محل شهادت:ماووت عراق
![]()
خصوصیات اخلاقی شهید
شهید فتحعلی فردی،صفاتی را که یک مومن لازم است داشته باشد،دارابود. تلاش برای تهذیب نفس و اهمیت به نماز اول وقت از خصوصیات بارزش بود. در مقابل مردم متواضع و به بزرگان احترام می گذاشت. نو نهالان رابه راستی و درستی و آموختن احکام دینی تشویق می کرد و آنان را در مسجد حنفیه ی بیورزین با تشکیل کلاسهای عقیدتی دور هم جمع می کرد. اکثر اوقات مطالعه می کرد و شبها در کنار سجاده اش،جان و دل به معشوق می سپرد.هوش و ذکاوت بالایی برای وی زبان زد همه بود. وی در ورزش تکواندو مهارت داشت و شور و انگیزه ی بالایی برای مبارزه با دشمنان دین خدا در او به چشم می خورد. در مقابل منکرات و مفاسد اجتماع،تحت هر شرایطی سکوت نمی کرد و امر به معروف و نهی از منکر را از وظایف مهم مسلمانان می دانست. شهید از ارادتمندان و پیروان خط امام بود و برای آن که کشتی انقلاب به ساحل پیروزی برسد،در کنار درس خواندن،فعالیت های خود را به شکل جدی برای تحکیم پایه های انقلاب ادامه می داد. باعضویت در بسیج منطقه،ندای نهضت اسلامی را با شور وشوق فراوانی در جامعه تبلیغ نمود تا انقلاب به ثمر نشسته و دست ظالمان از سر مظلومان جامعه کوتاه شود.
![]()
شرط عقل آن است که با فاصله حرکت کنی
شهیدفتعلی فردی،در دل و فکر خویش،جوانه های ایثار و طراوت عشق و ایمان را شکوفا نموده با جمعی از دوستان دانشگاهی خود نزد ریاست دانشگاه رفت و از ایشان خواستند تا همراه با کاروانهای اعزامی به جبهه های جنگ،دانشجوهای دانشگاه بابل نیز به منطقه اعزام شوند ولی رئیس دانشگاه امتناع کردو گفت: شما شهرستانی هستید و باید رضایت نامه ی اولیاء خود را ارائه نمایید. چون ما در قبال شما مسئولیت داریم.
فتحعلی در جواب گفت: قربان،درحال حاضر،در دانشگاه هستیم و بزرگتر ما شما هستید،درثانی امروز بنا به فرموده امام،این تکلیف برعهده ی ما دانشجویان است که از مرز و بوم کشور اسلامی خود حراست کنیم.از شما به عنوان متولی این امر مهم، خواهشمندیم که باما همیاری کنید.
بعد از اصرارزیاد،شهید فردی و دیگر دانشجویان مشتاق،برای حضور در جبهه،اسامی خود را ثبت نمودند و برای اعزام به کاروانی درگرگان معرفی شدند. دانشجویان که جمعا 140 نفر راتشکیل می دادند،ازگرگان به خوزستان اعزام شده و برای شناسایی منطقه به غرب عراق انتقال یافتند. هنگام برگشت بود که فرمانده نیروها خواست تا از هم دور نشده و نزدیک به هم حرکت کنند. همین بین،شهید فردی نزد فرمانده،رفت و گفت: فرمانده،نیروها باید بافاصله ی بیشتری از هم حرکت کنند.زیرا اگر خمپاره ای از طرف دشمن شلیک شود و ما به هم نزدیک باشیم تعداد بیشتری صدمه خواهند دید پس شرط عقل آن است که بافاصله حرکت کنیم تا خطر کمتری متوجه نیروها شود. فرمانده از ذکاوت و دقت نظرفتحعلی خرسند شد و طبق گفته ی او عمل کرد. بین راه یکی از رزمندگان قمقه ی آبش تمام شد و تقاضای آب نمود. فتحعلی قمقه ی آبش را به او داد تارفع تشنگی کند. در همین بین که نیروها با فاصله از همدیگر درحال حرکت بودند،ناگهان گلوله ی خمپاره ای از سوی بعثی ها به سمت نیروها شلیک شد و پیکر پاک شهید فردی مورد هدف قرارگرفت. هوش و تیزبینی شهید درلحظات آخر عروجش نیز باعث شد تا صدمه ی کمتری به نیروهای اسلام و همرزمانش وارد شود. پس از اصابت خمپاره،شهید فردی در منای عشق و مسلخ توحید به خون نشست و بااذن برائت از مشرکین بربام رفیع زمان ماندگار شد و میثاق خود را با مولایش حسین(ع) تجدید نمود و به سوی کوی دوست پر کشید.
نقل از همرزم و پدر شهید
![]()
فرازی از وصیتنامه شهید:
خدایا می ترسم آن طور که غلام بایستی درمقابل ارباب خود ادای وظیفه بکند،نکرده باشم که نکرده ام. خون من و جان من کمتر از آن است که بتوانم با خدای خود معامله بکنم و دراین میان به یک واسطه خوب احتیاج دارم و آن امام خمینی رهبر عزیزم است.