حدیث عشق
سلام برشهدا
روحانی شهید امیر اهری سلماسی

به نام خدای نور

روحانی شهید امیر اهری سلماسی

چون سیل ز پیچ و تاب صحرا می رفت

همراه سحر به فتح فردا می رفت

بیتاب نظیر جوشش چشمه دور

این رود به جستجوی دریا می رفت

شهر قهرمان پرور سلماس،درسال 1342،معطر به قدوم نوزادی شد که خانواده اش از فرط عشق و علاقه به امیرالمومنین(ع)،او را امیر نامیدند. خانواده او با آن که از جهت مالی بهره چندانی نداشتند اما از لحاظ معنوی در سطح بالایی قرار داشتند. او بعد از گذراندن دوران کودکی،وارد دبستان شد و پس از آن دوره های راهنمایی و هنرستان را با معدل عالی به پایان رسانید. برای ادامه تحصیل،به تبریز رفت و در مرکز تربیت معلم آن شهر مشغول به تحصیل شد.

بافرارسیدن تابستان،روح تشنه خود را با معارف الهی در مدرسه ولیعصر(عج) تبریز سیراب ساخت. این آشنایی و حضور موقت در حوزه علمیه موجب دگرگونی ژرفی در زندگانی اش شد. در مهر ماه سال1361 بجای تحصیل در تربیت معلم وارد مدرسه عالی ولیعصر(عج) تبریز شد. ازسال 1362 برای ادامه تحصیل به مدرسه ولیعصر(عج) تهران رفت و دوسال بعد برای حضور در دریای بیکران علم و امکان،وبهرهوری از استادان بزرگوار شهر قم و همجواری حرم مطهر حضرت معصومه(س) به حوزه علمیه قم عزیمت نمود. او با ورود به حوزه،به روش خاص خود که تحقیق در مسائل وتفحص در منابع اسلامی بود پرداخت و پس از خوشه چینی از پیشگاه علمای علم و عرفان،قامتش را مزین به لباس مقدس روحانیت نمود و در کنار تحصیل،به تدریس علوم اسلامی و ادبیات عرب و منطق...پرداخت. در تدریس خود،مطالب خشک و فنی رابه زبانی ساده و شیوا چنان بیان می نمود که اگر طلبه ای چند جلسه در درس ایشان حاضر می شد،شیفته تدریس ایشان می گردید.

او که در به ثمر نشستن انقلاب اسلامی با همه جان کوشیده بود،بعد از پیروزی انقلاب در تشکیل انجمن اسلامی هنرستان و راه اندازی سپاه پاسداران سلماس، نقش برجسته ای داشت.هوس سرشار و استعداد بالا و عشق و علاقه اش به درس و بحث هرگز نتوانست اورااز جهاد درراه خدا باز دارد. لذا درپاسخ ناصحین ناآگاه از منطق عشق و شهادت،وقتی از سر خیرخواهی به این رهرو واقعی حسین(ع) می گفتند: جبهه را بسیجیان اداره می کنند، و بجای رفتن به جبهه جماعت را امام باش و منبر را خطیب تاخیل تشنگان علم و عرفان از چشمه سار وجودت بهره مند گردند.

می گفت:اگر انسان امروز در زیر بارش تگرگ گلوله ها که برای خاموش کردن چشمه نورانی اسلام ناب مثل پروانه به رقص درنیاید و بدنش را آماج انواع ترکش های شرق و غرب نگرداند و آنان را به رسم یادگار از دوران جهاد جوانمردی درخود نداشته باشد،نمی تواند روز قیامت ادعای مکتبی بودن بکند.

سرانجام این عاشق شهادت که سالها بود در سجده های پر اشک جز شهادت نمی طلبید،در تاریخ 30/10/1365 درعملیات کربلای پنج به آرزوی دیرینش دست می یابد و در اوج آخرین حماسه آفرینی اش،ناگاه گلوله ای از راه می رسد و برگردنش که از رقیت همه تعلقات،جز بندگی خدا،فرو می نشیند. بدین گونه یکی از اصحاب آخرالزمان امام عشق درخون خویش در می غلتد.آری چه زیباست جان دادن عاشق در برابر معشوق.

زنده با عشق خدا بود بقا یافت ز مرگ

مردنی داشت که چون زندگیش زیبا بود

قسمتی از وصیت نامه روحانی شهید امیر اهری سلماسی

به پدر و مادرم که از عزیزترین افراد در نزدم هستند،سلام عرض می کنم و دست الهی آنها را بااخلاص می بوسم. عزیزانم،درروایتی وارد شده است: درقیامت پدران و مادران آرزو می کنند که ای کاش ماهم فرزند شهیدی داشیتم. امیدوارم که خدای متعال مراجزء شهدا مقرر فرماید،تا بتوانم همراه شما،در جنه بقاء متنعم به نعمت الهی باشم.

خدای متعال را شکر میکنم که توفیق عنایت فرمود که یک عضو از اعضای سپاه محمد(ص)بشوم و همراه برادران عزیزم برای حفظ اسلام و قرآن تلاش و مجاهده نمایم. من بااین که بنده خوبی نسبت به مولایم نبودم،بااین همه،همیشه مورد توجه حضرت قرار داشتم و نمی دانم با چه آبرویی ملاقاتش خواهم کرد...اللهم اجعل عندک وجیها بالحسین علیه السلام فی الدنیا و الاخره

به تمامی مردم مسلمان عرض می کنم که ولی فقیه،نائب امام زمان (عج) بوده و اطلاعت از او واجب می باشد. و هر دستوری را که صادر می فرماید،بدون معطلی باید اجرا گردد.


Tag's: زندگی نامه شهدا
. |by-> هانیه |Data-> شنبه سی ام تیر ۱۳۹۷ . 11:9
اللهم عجل لولیک الفرج

شب‏های بی ‏تو، پلک غزل بسته می‏شود
از لحظه‏ های بی‏ تو دلم خسته می‏شود
بـاور نمـی‏کند، دل مغـرور و ســاکتم یا مهدی
هر لحظه بیشتر به تو وابسته می‏شود


Tag's: اللهم عجل لولیک الفرج
. |by-> هانیه |Data-> شنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۷ . 11:5
حجاب


Tag's: حجاب
. |by-> هانیه |Data-> شنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۷ . 10:47
نفرین

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

زمخشری،دانشمند بزرگ اهل سنت و صاحب تفسیر معروف «کشّاف»،يك پاي خود را در حادثه اي از دست داد.

او پس از ورود به بغداد و ملاقات با فقيه دامغاني ، علت قطع شدن پايش را اينگونه شرح مي دهد:

نفرین مادرم موجب پدید آمدن چنین گرفتاری است؛زیرا من، در ایام کودکی،گنجشکی را گرفتم و نخی به پایش بستم و پرهایش را کندم.در این میان،ناگهان پرنده از دستم فرار کرد و در اثر این کار پای چپش  جدا شد.

مادرم وقتی از این ماجرا باخبر شد، برآشفت و به من گفت:خدا پای چپت را  قطع کند،همچنان که پای چپ  این حیوان زبان بسته را جدا ساختی.

پس از مدتي از اسب افتادم و پاي چپم شكست.

پزشكان چاره اي جز قطع پايم نديدند . و اين در اثر نفرين مادر بود.

منبع :كتاب عظمت يك نگاه صفحه ۱۸۰ به نقل از كتاب مقام والدين در اسلام صفحه ۱۲۵

 


Tag's: داستان کوتاه
. |by-> هانیه |Data-> شنبه نهم تیر ۱۳۹۷ . 9:47
سه روایت از یک مرد(قسمت اول)

به نام خدای دارای شکوه و بخشش

سه روایت از یک مرد(قسمت اول)

همه به من می گویند شکنجه گر.اما من فقظ وظیفه ی خود را انجام داده ام،همان طور که دیگران هم انجام می دهند. بالاخره چرخ مملکت باید می چرخید، من مهره ی هرزی بیشتر نبوده ام. مهره ای که هیچ کس اهمیتی به آن نمی داد. اگر مهم بودم امروز سرنوشتم این نبود که هست. من هم می توانستم جان خودم را در ببرم و امروز پیش از مرگ،بارها نمیرم. اما سرنوشت گویی بازی دیگری داشت.راست است که همه چوب اعمال خودشان را می خوردند.فردا صبح شاید مرا بگذارند پای دیواری،چند جوان پرشور انقلابی جلویم صف بکشند. یکی فرمان بدهد و آن ها سلاح هایشان را مسلح بکنند و من صدای رفت و برگشت خشک گلنگدن ها را بشنوم و نفس در سینه ام حبس بشود و زانوهایم بلرزند،اما دلم می خواهد پشم هایم را نبندند.این چشم هایی که هیچوقت به روی حقیقت باز نشدند،اکنون باید ببینند آنچه را که خود نخواسته اند.و این آن نخواهد بود که به سوی من شکلیک خواهند کرد.این بازتاب اعمال خودم خواهد بود که از لوله ی تفنگ آنها،به سویم بر می گردند. کشنده ی من،من خواهم بود،نه کس دیگری. اما کاش می توانستم دراین لحظات آرامش داشته باشم.

کاش می توانستم با آغوش باز به استقبال آن چیزی بروم که خود خواسته ام. نباید زیاد طول بکشد.گلوله های داغ و چرخان از دهانه ی تفنگ ها بیرون می زنند و در یک هزارم چشم برهم زدنی،گوشت و استخوان را می شکافند و بعد همه چیز تمام می شود. تمام؟ اگر پایانی در کار نباشد چه؟ اگر این تازه آغاز حسابرسی باشد چه؟ آیا باید از چیز عظیم تری بترسم؟ آنوقت چه جوابی دارم که بدهم؟ من اگر خائن باشم،تنها از آن جهت هستم که به کارم ایمان نداشتم. اگر داشتم،امشب پیش از مرگ بارها نمی مردم. اماچه دارم می گویم؟ مگر می شد به چنین کاری ایمان داشت؟من اصلا در طول عمرم،مگر به چیزی ایمان داشته ام؟ من کسی نبودم ه ام جز یک فرمان بر. فکر می کردم می گویند حرف بکش،زبان ها را باز کن و همین کار را باید بکنم. به هرقیمتی که شده. فکر می کردم مرگ چیزی است مال دیگران. یاچیزی سات متعلق به آینده ای دور،اگر که مال من باشد. اعتراف می کنم که غافل گیر شدم. و همان قدر که موقع سقوط رژیم. قبلا از این سرو صداها مگرکم دیده و شنیده بودیم؟ تا روز 26 دی هنوز فکر می کردم این هم چیزی است مثل آن یکی. فکر می کردم می گذرد. تمام می شود،سرکوب می کنند. مگر واقعه 15 خرداد 42 کم حرکتی بود؟ به نظر می آمد سیلی آمده و همه چیز را ویران خواهد کرد. اما سرکوب شد. هرچند که عده ای دست برنداشتند. پدر و مادر همین حسین از همان ها بودند. مادرش بعد از تبعید آیت الله خمینی کار را به جایی رساند که برای شاهنشاه تلگراف بفرستد و در آن بگوید اگر مسلمانی چرا مرجع تقلید ما را تبعید کردی و اگر مسلمان نیستی بگو تا ما تکلیف خودمان را بدانیم.

وقتی در سال 51 آیت الله علم الهدی فوت کرد،فکر کردیم دیگر همه چیز تمام شده است و می توانیم نفس راحتی بکشیم.آن روز چنان جمعیتی برای تشییع جنازه جمع شده بودند که به وحشت افتادیم. درخیابان نادری،جای سوزن انداختن نبود. انگار همه ی شهر اهواز جمع شده بودند آن جا. ما خیلی تلاش کرده بودیم تا جلوی کسبه را بگیریم و نگذاریم مغازه هایشان را تعطیل کنند، اما فایده ای نداشت. کسی گوش به حرف ما نمی داد و اصرار و تهدید بیشتر،جز آبروریزی،سوددیگری نداشت. چیزی نمانده بود که همه جا چو بیفتد که سازمان امنیت تلاش کرد جلوی تشییع جنازه ی باشکوه آیت الله را بگیرد و نتوانست.برای همین هم زیاد پا پی نشدیم و گذاشتیم سیل جمعیت،جنازه را تا انتهای خیابان ببرد. آن روز ماموران ما با لباس شخصی این جا و آن جا ایستاده بودند و سعی می کردند نگذارند شعار دیگری مطرح شود. جمعیت آن قدر زیاد بود که اگر مسئله ای پیش می آمد،نمی توانستیم کنترل کنیم. شانس آوردیم که همه چیز به خیر گذشت. آن روز رده های بالای سازمان نفس راحتی کشیدند. همه فکر می کردیم با مرگ آیت الله،خوزستان آرام خواهد شد. کسی چه می دانست که فرزند جوان،پاجای پای پدر خواهد گذاشت و آتشی روشن خواهد کرد که دامن خیلی ها را بگیرد. اگر می دانستم چنین عاقبتی پیدا می کنم،همان وقت ها زیر شکنجه می کشتمش. چه کارم می توانستند بکنند؟ مگر کم پیش آمده بود از این حوادث؟ شاید آن وقت سرنوشت من هم چیز دیگری می شد. شاید به جرم ازدست دادن سوژه،تبعید می کردند به جای دور افتاده ای. شاید هم به کار دیگری می گماشتندم. آن وقت اسم معبر سر زبان ها نمی افتاد و تعداد افرادی که زیر دست او شکنجه شده بودند،آن قدر زیاد نمی شدند که حسابش از دستش در برود. خیلی هاشان را نمی شناختم. نمی دانستم چه سالی و برای چه، دستگیر شده اند. یکی یکی جلو می آمدند و برای رییس دادگاه شرح می دادند که من چه بلایی سرشان آورده ام . یکی دست بی حسش را با دست دیگرش بالا آورده بود. می گفت من دستش را شکسته ام و آن قدر به همان حال رهایش کرده ام تا که دستش از کار بیفتد. به نظر می آمد یک دستش کوتاه تر از دیگری شده باشد. کوتاه و لاغر. انگار که آن دست از آن کودکی بود،نه جوانی که نزدیک به 25 سال دارد.

ادامه دارد....


Tag's: سه روایت از یک مرد
. |by-> هانیه |Data-> شنبه دوم تیر ۱۳۹۷ . 10:28
ABOUT

CATEGORIES
شهید محمودکاوه
شهیدمصطفی چمران
شهیدمصطفی ردانی پور
شهیدمحمدعبدی
شهیداحمدپلارک
شهیدنادرعلی اکبرنژاد
شهیدمصطفی مازح
شهیدشیخ فضل الله نوری
شهیدعلی هاشمی
شهیدحسن آبشناسان
شهید سیدعیدالکریم هاشمی نژاد
شهیدسیدمجتبی علمدار
شهیدعلی صیادشیرازی
شهیدمحمدبروجردی
شهیدعلی اکبرشیرودی
شهید محمد ابراهیم همت
شهید سعید آلیانی
شهید محمد حسین فهمیده
شهید احمد کشوری
شهید محمد سبزی
شهید مهدی زین الدین
شهید حمید اللهیاری
شهیدسید محمدحسین علم الهدی
شهید محمدجواد باهنر
شهیدخلبان عباس دوران
شهید محسن دین شعاری
شهیدمحمدعلی رجایی
شهیدعلیرضاعاصمی
شهیدشاهرخ ضرغام
شهیدعلی چیت سازیان
شهیدسیدمرتضی آوینی
شهیدسیدمجتبی نواب صفوی
شهیدحسین خرازی
شهیدحاج عبدالحسین برونسی
شهیدخلبان عباس بابایی
شهیدمهدی باکری
شهیدمهندس مصطفی ابراهیمی مجد
شهید سعید زقاقی
شهیدمحمدجوادفکوری
شهیدمنصورستاری
شهیدمحسن وزوایی
شهیداحمدکاظمی
شهیدسیدمجتبی هاشمی
شهیدسیدعلیرضایاسینی
شهیدمحمدجهان آرا
شهیدابراهیم هادی
شهیدمحمداصغریخواه
حجاب
شهدای لاهیجان
شهدای تهران
شهدای رشت
شهدای فومن
شهدای رودبار
شهدای بندرانزلی
شهدای صومعه سرا
شهدای آستانه اشرفیه
شهدای آستارا
عکس هایی که ارزش دیدن دارند
داستان کوتاه
عالم برزخ
شعردرموردشهدا
پذیرش قطعنامه 598
امام زمان(عج)
پل خیبرومعجزه اتکابه درون
هرسه شنبه یک قرار
قهرمانان زنده
چگونگی آغازجنگ تحمیلی
عملیات مرصاد
جنگ نرم
شیطنت های جبهه
عملیات سوسنگرد
عملیات ثامن الائمه(ع)
معرفی کتاب
دانستنی های عمومی پدافندغیرعامل
لحظه های آسمانی
چیستی مرگ؟
شهدای رودسر
شهدای لنگرود
شهدای ماسال
شهدای رحیم آباد
جاوید الاثر احمد متوسلیان
شهید آیت الله بهشتی
شهدای لوشان
شهدای شفت
عملیات نامه
وصیتنامه شهدا
داستان های قرآنی
شهدای دزفول
خداشناسی
شهدای دیلمان
تعریف بی حیایی
شهدای خمام
خاطرات شهدا
لاله های حوزه
حیا
شهدای املش
تعریف شرک و اخلاص
اسطوره ها
شهدای مراغه
شهدای کلاچای
اسطوره ها
سه روایت از یک مرد
LINKS
1- منتظران دیداریار
2- عاشقانه هایی از جنس آسمان
3- Entezar
4- راهی به سوی آسمان
5- رهبر
6- تمنای ظهور
7- شهیدانه
8- لبخندخدا
9- مسیرروشن
10- اندکی صبر...فرج نزدیک است...
11- غروب غریب طلاییه
12- مادران آسمانی
13- مادرارجمند بی بی ام فروه(س)
14- فانوس صراط
15- معشوق ملکوتی من
16- یل دریا دل عباس
17-  زمزمه ها شنیده می شوند
18- رویای باران
19-حضرت عشق (امام خامنه ای)
20- پدرم مهدی (عج)
21- دنیای جالبی داریم
22- فرشته چادربه سر
23- فاتحان بدروخیبر
24- این الطالب بدم المقتول بکربلا
25- سربازولایت
26- درمسیرشقایق ها
27- نگین خاطره
28- سرچشمه معرفت
29- حضرت فاطمه الزهرا(س)
30- باران
31-  چشمسبز
32- کل یوم عاشوراکل ارض کربلا
33- ح مثل حجاب
34- خیس بارونی
35- یافاطمه الزهرا
36- مذهبی
37- دخـتـ♥ـر هـا هم می جـنـگـ✌ـنـد
38- باران رحمت
39- هیئـت انـصار الـحسـن "ع" زابل
40- سرّی از عشق
41- نغمه های عارفانه
42- آخرین خورشید
43- گــــــ✦ـــوهـــر نـــــاب❥
44- مــحبـــانـــ»مهــدی(عج)
45-  دوسکه محبت
46--ᴥᴥ** خــــــدا می بــیـند **ᴥᴥ҈−
47- ~°•...عرش نیایش...•°~
48- ( {ولایت سید} )
49-من عاشق دینم هستم....
50- تنهاترین سردار
51- امام تنها
52- خدایادوستت دارم
53- "قائم آل محمد(عج)"
54- اول امام،مولا علي(ع)
55- پایگاه خبری، تحلیلی یا ثارالله
56- قربانیان کربلا
57- محفل زائران اباالفضل علیه السلام
58-معبرسایبری قارب
59- یاصادق الائمه ادرکنی
60- قاصدک عشق
61- امروز انتظار فردا...
62- عشق تویی...
63- لحظه لحظه تاخدا
64-فرشته های چادری
65-منتظران منتقم فاطمه(س)
66- عاشق شهدا
67-گل نرگس
68-چترامنیت(حجاب)
69-حجاب باطعم لذت
70- دختری درمه
71- یاصاحب الزمان
72- عشقـ ♥ــمون فقط خدا(خدا آب است و ماماهی)
73-یاعلی
74- قدم قدم تاخدا
75- حجاب گوهرناب
76- فــــــــــرزانـــــــگـانــــــ
77-بخاطرتنهایی هام
78- راه سعادت انسان وخدا
79- سید علی لب تر کند .... جانم فدایش می کنم
80- گوهر حجاب
81- تا آسمان راهی نیست؛پرواز را باور کن...
82- دایــی شهــیـــ☫ـــدم
83- تجلی غدیر
84- شهدای گرمسار
85- میقات الرضا (ع)
86- حقیقت نماز
87- پادشاه جهان
88- دلنوشته ها ومطالب زیبا برای امام زمان
89- ای همچون روز آمدنت روشن...
90- درانتظارمهدی موعود
91-رضوانشهر شهر بهشت
92- جملات زیبای آخرین یار
93-از لاک جیغ تا خدا
94- آینه ها بیدارند...
95- زمین خدا
96- ✾❁ عــشــق مـــטּ فقـط خــ❤ــدا✾❁
97-یا اباصالح ادرکنی
98-لحظه های کاغذی من
99- حیدر امیرحق _عشق صادقیون
100- انجمن افسران سایبری دانش آموزي پارس آباد
101-ashura
102-سربازان امام زمان عج
103- عاشقانه ای برای خدا
104- یادوخاطره شهدا
105-سیده نفیسه خاتون نواده امام حسن (ع) و عروس امام صادق (ع)
106-مسیر عشق با ولایت
107-منتظران ظهور2
108-پاتوق یاران مهدی(عج) ملایر
109-مامان زهراء(س) عُصاره خلقت
110-پرواز تا ظهور...
111-COMES
112-اهداي خون به شکلي متفاوت
113-تبلیغ عشایری(ایل قشقایی)
114-آل طه
115-شهدای غریب
116-سبکبالان عــــاشــــــــــــق
117- بلاغُ المبین
118-حجاب وعفاف وغیره
119-خـــاص فـــقـــط خـــــداس
120-حـــــجـــابــــ ،هویـــتـــ من
121- لذت بندگی
122-  شیعه سنی
123- به عشق امام صادق علیه السلام
124- فریاد کربلا
125- ((مقر موعود))...
126- تـــــصویـــــربردارے شهـــــریـــــار
127-شهدا شرمنده ام
128-امید كرگان
129-یارمنتقم
130-کجایید ای شهیدان خدایی ...
131-پيام عدالت ، پرتو هدايت
132-ماباولایت زنده ایم
133-✿میـــــــــم مثـــــل مـــــ★ــــــــادر✿
134-ازولایت تاشهادت
135- ** طــلـــبــــه گـــــرجــــــی **
136- معبرشهدا
137-آرزوی جهان ( مهدی صاحب الزمان عج الله )
138- مادرانه
139-☼دوستای با ایمان☼
140-مکه مکرمه
141- توسل به امام رضا علیه السلام
142-انجمن علمی-ادبی سیّدجلال آل احمد
143-  شهدا-ایثارگران-بسیجیان ونظامیان دفاع مقدس و نسل حاضرو احیای دین و قران
144-گمنام اماپرنام
145-عارفانه وعاشقانه-بیادبیدکان(اکبرعسکری)
146-دنیای تفریح و خنده
147- معجزه قرآن وادعیه
148- عماریون رهبریم
149-  ✧◆✧ مهـבے مے آیـב ✧◆✧
150-مسیر حق
151-هنرستان فرزانگان خرمبید
152-داستانهایی در زندگی ائمه اطهار (ع)
153-دین وزندگی
154-یاران دفاع مقدس
155- *;l حلقه شهید حضرتقلی فرهادی l;*
156- ایی دل
157-عفاف نامه
158-امام زمانمون غریبه
159-امام زمان
160- جنگ نرم
161- پرواز تا خدا *قرارگاه آسمانی شهیدعلیرضاحجتی*
162-  امام جواد
163-شهیدان خدا
164- سیـــــــلی ســــــــرخ
165- ولایت و رهبری
166- حجاب اسلامی
167- حجاب حضرت زهرا (س)
168-نمازِ عشق
169-نماز
170-یا بقیه الله
171-یا مهدی ادرکنی
172-یا مهدی تا کـی انتظار
173-مرگ بــر یزیـــدیــان زمـان
174- گل نرگس
175- نینوا
176- قهرمان کربلا،زینب(س)...
177-شوق دل
178- سلام من به مدینه...
179- پایگاه اینترنتی فاطمه الزهرا
180- گل نرگس
181-پروانه ای در پیله ی حجاب
182-  فقاهت
183-تحلیلی - سیاسی - فرهنگی- اجتماعی
184- چنــــב دقیـقہ مـلاقـات بـا خــــבا
185- ✿Eighth Sun✿
186- بیدارشو
187-  مشکات نور
188- ارامش من
189- ❀❁کبوتر حرم❁❀
190- قصه ی غصه ها
191-  اسلامفا
192- جمع بچـہ هاے انقلابے
193- جنگ نرم
194-:: دریچه ای رو به هنر و فرهنگ ::
195-ســـقـــــاخـــانــــہ
196-کران بیکران
197-باران رحمت ، رهــــــروان عشـــق
198- یا ضامن آهو
199-.:نشان از بی نشان:.
200-جلاي دل
201- سنگر های آسمانی
202- ...سربند عشقH12...
203-💜❤💦حال من با چادر مشکی خوش است 🎀❤💜
204-♛♛♛ فریاد خدا ♛♛♛
205-جوان و نماز
206- پایگاه سایبری بصیرت چلیچه
207- شمیم بهشت
208- خورشید پنهان
209-روزها ورازها
210- بصیرت
211-تا خدا
212-آرامش
213-مجمع فرماندهان بسيج دانش آموزي پارس آباد
214-عاشق عاشورا
215-مصباح
216- نَــزدیــک بِــه خُــــ❤ـــدا
217-غارت عشق
218-حجاب حضرت زهرا
219-●✿❤گــــل نـرگــــس بـیـــا❤✿●
220-پرسش مهر17
221- نشان از بی نشان
222- ربـُـّــــــــــــــک (بـــرتـرین وبلاگ)
223- قیمت موبایل لوازم خانگی
224-احکام به زبان ساده
225-دوست خوب خدا
226-ما همه منتظریم
227-بیدار شو
228- بی سیم چی
229- ๑۩۞۩๑ من واین همه خاطره๑۩۞۩๑
230- یک قدم مانده تا آسمان
231-پرسش مهر18:پرسشی از جنس پویایی
232-♥رهبرم سید علی♥
233-❤❤آموزشی وتفریحی❤❤
234-عطاری آنلاین
235-جبهه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
236-باران بهشتی
237-هیئت حضرت موسی بن جعفر
238-🌺 هنر مردان خدا 🌺
239- پرسش مهر19
240- نماز
241-وبلاگ فرهنگی هیئت سیدالشهدا(ع)قم
DES..
OTHER