
![]()
مادرم ای بهتر از فصل بهار
مادرم روشن تر از هر چشمه سار
مادرم ای عطر ناب زندگی
مادرم ای شعله ی بخشندگی
مادرم ای حوری هفت آسمان
مادرم ای نام خوب و جاودان
مادرم ای حس خوب عاشقی
مادرم خوشتر ز عطر رازقی
مادرم ای مایه ی آرامشم
مادرم ای واژه ی آسایشم
مادرم ای جاودان در قلب من
مادرم ای صاحب این جسم و تن
مادرم می خواهمت تا فصل دور
مادرم پاینده باشی پر غرور
مادرم روزت مبارک ناز من
مادرم تنها تویی آواز من

بررسی لغوی شرک و اخلاص
کلمه«الشرک»به معنای بند کفش و شرکت النعل به معنای بند کفش پاره شده است.الشرک نیز به معنای دام و ریسمانی است که صید در آن گیر میکند. وقتی گفته میشود: «أصلحوا شرک نعالکم»، یعنی بندهای کفشهایتان را ببندید. و بالأخره، «الشرک»اسم است از«شرک»به معنای بهره و سهم و نصیب.زمانی که میگوییم:«ولی فیه شرکة»، یعنی برای من در آن نصیبی است.اصل در این ماده، تقارن دو شخص یا اشخاصی در یک عمل یا یک امر است؛به طوری که بر هر یک از آنها در آن امر، نصیبی یا تأثیری موجود است و به این مناسبت، بر سهم و نصیب اطلاق شده است.
در نتیجه، در یک جمعبندی میتوان گفت که«شرک» یعنی گرفتاری در بند غیرخدا، یعنی:کسی را در عرض خدا در نظر گرفتن و او را منشأ حوادثی فرض کردن و سهمی برای اراده جهان به او دادن.
در مقابل، واژه«اخلاص»در اصل به معنای روغن(کره) شیر است که از آن خارج میشود و«خلص الشیء»یعنی از گرفتاری نجات و سلامت یافت. و«خلصت الیه»یعنی بدو رسیدم.بدین سان باید گفت که اخلاص یعنی رهایی و نجات از بندها و دامهای غیرخدایی و توحید خالص برای خدا.

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
آیت الله مظاهری،در كتاب ارزشمند «تربيت فرزند ، از ديدگاه اسلام» به نقل از یکی از بزرگان، مي آورند:
فردی را می شناختم که آدم خیلی خوبی بود. در خواب دیدم روز قیامت شده و او به شکل سگ درآمده است. به او گفتم تو که آدمی خوب، با ایمان و با تقوا بودی، چرا سگ شده ای؟
گفت: وای از بداخلاقی در خانه! وای از بداخلاقی در خانه! وای از بداخلاقی در خانه!
بعد به من گفت : بيا برويم قبرم را نگاه كن
جلو رفتم و ديدن ته قبرش سوراخ است
گفت:وقتي مرا داخل قبر گذاشتند ، قبر چنان مرا فشار داد كه تمام روغن من گرفته شد و رفت در اين سوراخ.
اگر سوراخ تنگ نبود ، روغنها را نشانت مي دادم
منبع: كتاب تربيت فرزند از نظر اسلام صفحه ۱۰۱ [با تلخيص]
![]()
به نام خدای همیشه پیروز
فردا می خورم
تازه رسیده بود دو کوهه،ساعت یک و نیم بعد از نیمه شب بود. جلسه داشتیم. دوستش که همراهش بود،گفت: حاجی هنوزم شام نخورده،قبل از این که جلسه شروع بشه،اگه غذایی چیزی دارین،بیارین تا حاجی بخوره.
رفتم و دو تا بشقاب باقالی پلو با دو تا قوطی تن ماهی آوردم و گذاشتم جلوی حاجی و دوستش.
حاجی همین طور که صحبت می کرد،مشغول خوردن غذا شد. لقمه ی اول را که می خواست در دهانش بگذارد،پرسید: بسیجی ها شام چی داشتین؟
گفتم: از همینا
گفت: همین غذا که آوردی جلوی من؟
گفتم: بله،همین غذا
گفت: تن ماهی هم داشتند؟
گفتم: فردا ظهر قراره بهشون تن ماهی بدیم.
تا این را گفتم،لقمه را زمین گذاشت و گفت: به من هم فردا ظهر تن ماهی بدین.
گفتم: حاجی جان،به خدا قسم فردا به همه تن ماهی می دیم.
گفت:به خدا قسم،من هم فردا ظهر می خورم.
هر چه اصرار کردم،فایده ای نداشت و او آن شب همان باقالی پلو را خورد. اخلاص و ارادت او به بسیجی ها به حدی بود که حتی حاضر نبود به همین مقدار کم هم سفره اش از آنها رنگین تر باشد.
شهید محمد ابراهیم همت![]()
![]()
![]()
![]()
به نام خدای هویدا
نان و پنیر
ایشان شب های اول هر ماه همرزمان و افراد مخلص زمان جنگ را به منزل خود دعوت می کرد و با نان و پنیر از آنان پذیرایی می نمود. همچنین هر هفته در جلسات درس اخلاق حوزه علمیه چیذر شرکت می کرد و از آن فیض معنوی می برد.
شهیدعلی صیاد شیرازی![]()
![]()
ناگفته ها دارد دل غم پرورت با من
حرفی بزن از گوشه چشم ترت با من
بانوی محجوبم بیا و در میان بگذار
شرح بلایی را که آمد بر سرت با من




دل را زکمند تن رهاندیم بیا
در مروه تو را به شوق خواندیم بیا
تو غنچه نرگسی و ما، در ره تو
تا کعبه گل لاله فشاندیم بیا . . .