![]()
رسیده عیدصیام ونیامدی آقا
جهان نموده قیام ونیامدی آقا
دمی بیاونظرکن ،که دشمنت امروز
شکسته تیغ ونیام ونیامدی آقا
چگونه ازتوبگویم که این -نفس-گویی
شررگرفت خیام ونیامدی آقا
عید سعید فطر مبارک باد!
![]()
به نام خدای ذو الجلال والاكرام
وقتی روی برانکارد آمد
اوایل جنگ،من کلاس دوم دبستان بودم، و هر لحظه آماده شنیدن خبر ناگواری بودیم از جبهه. تا این که به ما اطلاع دادند پدرم زخمی شده و به منزل خواهد آمد. اما جزییات را به ما نگفته بودند.
بالاخره ایشان را آوردند،آن هم روی برانکارد. من بادیدن وضعیت وخیم ایشان وحشت کردم اما پدر با لبخند همیشگی اش مرا در آغوش گرفت. وقتی زخمهای عمیق ایشان را پانسمان می کردند من درد را درچهره شان می دیدم اما ایشان فقط تکبیر می گفت.
شهید علی صیادشیزاری
به نام خدای هادی
شهید سید مصطفی قدیری اصلی
نام پدر:سید عباس
تاریخ تولد:1341
محل تولد:رشت
رشته ی تحصیلی: فیزیک هسته ای(دانشگاه صنعتی شریف تهران)
تاریخ شهادت:10/6/1365
محل شهادت: حاج عمران-عملیات کربلای 2

خصوصیات اخلاقی شهید
شهید قدیری جوانی پرشور،باذوق و بسیار تیزهوش بود. درکنار رشد و پرورش جسم،با هدایت و راهنمایی و نظارت پدر،آداب و رفتار نیک را فرا گرفت و به آموختن قرآن و مطالعه کتب دینی روی آورد و تلاش کرد که آموختن های خود را به درستی در زندگی جامه عمل بپوشاند.درکنار انجام دادن واجبات دینی در حد توان،به مستحبات نیز توجه داشت. دیدن غم و ناراحتی دیگران او را رنج می داد و برای رفع مشکلات دیگران از هیچ کاری دریغ نمی کرد. در نهایت سادگی می زیست و از تجملات دوری می کرد. در دوران انقلاب سعی می نمود با امام و رسالت ایشان،خوب آشنا شده تا بتواند یکی از پیرامون راستین امام و انقلاب باشد. وی دنیا را با چشم دل نگاه می کرد و با زیبا زیستن و اخلاص در کردار،توانست در زمانی کوتاه قله های بلند خداشناسی و انسانیت را فتح نماید.

در مسیر اسلام و انقلاب بیایید تا شرمسار نشویم
یک روز شهید سید مصطفی در مسیر برگشتن از تمرینات ورزشی بود و یک ساک نیز به دست داشت،ناگهان چند نفر از همان جوانان گروهکی و فریب خورده جلوی ایشان را گرفته و تهدیدش کردند و به رد عقاید و آرمانهای دینی او پرداختند. سید مصطفی در حالی که آرامش خود را حفظ می نمود،از آنها خواست تاباهم در گوشه ای نشسته و به آرامی در مورد عقاید و نظرات یکدیگر تبادل اندیشه کنیم.
گروه مذکور درصدد نفی مطالب عقیدتی او برآمدند و برای اثبات آنها مدارکی از او مطالبه نمودند.وی،قبل از آن که سندی به آنها نشان بدهد برای صحت مطالب خود با سخنان سنجیده و ارائه منطق محکم،ایرادات آنان را نفی می نمود و در آخر برای اثبات گفته های خود از وجود اسناد در داخل ساکی که همراه داشت،خبر داد!
اما آن جوانان که با گفته های منطقی مصطفی قانع شده بودند،الزامی در دیدن سند از خود نشان نداده،تحت تاثیرمطالب عمیق او قرار گرفته بودند. این مباحثه چند ساعتی طول کشید! سید مصطفی با توانایی و آگاهی خود،به تمامی سوالات آنها جواب داد. پس از اتمام صحبت ها رو به آنها کرده گفت: دراین ساک لباسهای ورزشی من قرارداشت و هیچ سندی نبود.این را بدانید،کسانی که به آرمان و عقاید خود ایمان داشته باشند،آن را در فکر و قلب خود به گونه ای ثبت می کنند که هیچگاه ازآنها جدا نیست و دچار لغزش و شک و تردید هم نمی شوند.اما شما عقاید خود را برسر زبانهای خود می چرخانید و برای اثبات آن هیچ سندی را که برحقانیت آن نظر بدهد،نمی توانید پیدا کنید. پس دست از مسیری که انتخاب کرده اید،بکشید تا در روز قیامت،شرمسار نشوید.
و سپس از جمع آنان،خارج شد و به سوی منزل حرکت کرد.
نقل از خواهر شهید

فرازی از وصیتنامه شهید:
وصیتم به همه ی مومنین اطاعت امر الهی و پیروی فرامین امام خمینی است و راهروی راه ولایت و فقاهت و دیگر دعا برای فرج حضرت بقیه الله (عج)