به نام خالق پروانه ها
شهیدسیدمحمداسحاقی
نام پدر:میرعبدالله
تاریخ تولد:1341
محل تولد:لاهیجان
رشته ی تحصیلی: تاریخ(دانشگاه شهیدبهشتی تهران)
تاریخ شهادت:29/10/1366
محل شهادت: شلمچه- کربلا5


خصوصیات اخلاقی شهید:
وی فردی باوقار،جوانمرد،باتقواوبافضیلت بود.ودردوری نمودن ازگناهان،همت می گماشت.دربرابرخانواده ودیگران ازیک نجابت خاصی برخوردار بود. ایشان درتمام مراحل زندگی به دستورمولای متقیان، امام علی(ع) اقتداء نموده همیشه درزندگی، قناعت راپیشه می کردوعلاقه ای به زیاده خواهی نداشت. وی پس ازپیروزی انقلاب اسلامی آشکارابه فعالیت های دینی وپرکردن مسجدوحمایت ازخط امام وولایت فقیه پرداختند وازبانیان احداث بسیج درمسجدخمیران زاهدان رشت بودند. ازخصوصیات بارزایشان این بودکه برای رضای خداهرکاری راانجام می دادند ودرعین حال،نزددیگران بازگونمی کردندتامبادانفس، دچارعجب بشود.



پسرم دامادشد
ازسیدمحمدقولش راگرفته بودم،این دفعه ازمنطقه آمد،لباس دامادی را به تن وی کنیم تاهم سنت پیامبر رابجای آورده وهم ایشان رابیشتربه خانواده مقید نماییم. یک روزبرای بردارش سیدمحسن زنگ زدوازایشان خواست که به تهران بیاید تادوستان دانشگاهی ایشان بتوانند اوراببینند.سیدمحسن که طلبه بودوقم تحصیل می کرد،خواسته ی برادررااجابت نمودوبه تهران رفت.پس ازدیدوبازدید،تصمیم گرفتند به منزل خاله خوددرتهران بروند.دربین راه،درتمام طول مدتی که سیدمحسن باسیدمحمدبود،صحبتهای بسیاری کردند وگفتنی های فراوانی بین آنها ردوبدل شد. پس ازرسیدن به منزل خاله واحوالپرسی، دقایقی رادرکنارشان ماندند. سپس سیدمحمدبه دلیل اعزام به جبهه ازخاله حلالیت طلبید.خاله ایشان اظهارداشتند، شمادردانشگاه شاگرداول شده ای، سعی کن این مسیرراادامه بدهید. اماسیدجواب داد که جبهه نیازبیشتری به ماداردودرآنجاپرثمرترخواهم بود.بعداز خداحافظی، سیدمحسن نیزبه قصدآمدن به رشت ازسیدمحمدجداشدوهنگامی که به رشت رسید،به مادرگفت:
سیدمحمدعزم رفتن به جبهه رادارد.امااین باررفتنش رابارنگ وبوی دیگری دیدم. کلامش پرازنصایح بودومدام سفارش می کرد.پس ازگذشت چندروز،ساعت 10 صبح بودکه تلفن به صدادرآمد.سیدمحمدازاهوازتماس گرفته بود.باشنیدن صدایش بسیارخوش حال شدیم.بعدازجویای حال شدن،گفت:مادر،چون تاساعاتی دیگربه خط مقدم می رویم،برایم دعاکنید.سپس به سیدمحمدگفتم:انشاالله وقتی که آمدی، مراسم عروسیت را،به راه می اندازیم زیراباسفارش آشنایان به خواستگاری خانم مومنه ای رفته ایم که درکانون قرآن،تدریس می کند.پس درصورت امکان خودت را زودتربرسان. سیدمحمددرپاسخ گفت: مادر،یاخودم می آیم یامراخواهندآورد. درهردوصورت بدان که برای اسلام ودینم،خدمت می کنم. اگرهم شهادت نصیب شد،حلالم کنید.ازشنیدن این سخنان،بسیارغمگین وناراحت شدم و گفتم: این حرفها رانزن.ولی سیدمحمددرکمال خونسردی وباصلابت مراآرام نمودودلداری داد ودرانتها برای همه دوستان وآشنایان سلام ودعارساند.ساعت 2بعدازظهربودکه پدرسیدمحمد، به منزل آمدوخبردادکه امروزعملیات شده وازرشت نیز نیروهای بسیاری به شهادت رسیده اندوادامه دادکه شب گذشته خوابی دیده ودقیقااین جمله رابیان کردکه امروز حادثه ی غم انگیزی درراه است. من نیز به پدرسید محمدگفتم که امروزصبح باایشان صحبت کردم.حالش خوب بود،نگران نباشد.حوالی ساعت 4بعدازظهربودکه خبرشهادت پسرم رابه مارساندند.شهیددرعملیات کربلای 5 درنبردباکفار،لباس دامادی راباشهادت وشجاعت وایثاربه تن کرد.
نقل ازمادرشهید



فرازی ازبیانات شهید:
دوستان،عزیزان وهموطنان شریف!اگرمی خواهیدکه درلوای اسلام وآزادی زندگی کنید،قرآن وولایت راسرلوحه ی امورات دنیوی واخروی خودقرار داده وازوجود علما واستادان اهل دین،بهره های فراوانی بگیریدوهیچگاه سنگر علم وعدالت خواهی راخالی نگذاشته تاموجب سوءاستفاده بیگانگان شود.