![]()
در لحظه ی پرواز
عمری نگاهت بهترین تصویر من بود
یادت شباهنگام دامنگیر من بود
وقتی که آزادانه باهم می پریدیم
عاصی ترین احساس در زنجیر من بود
من خواب دیدم پرکشیدی و سحرگاه
تنها شدن در این قفس تعبیر من بود
رفتی و چشم آیینه بعد از تو هرصبح
درحسرت لبخند دیرادیر من بود
رفتی،ندیدی بی تو روز ابری
خورشید در اندیشه ی تبخیر من بود
ز این جا دلم می خواست با هم پربگیریم
اما چه باید کرد؟!این تقدیر من بود
در لحظه ی پرواز بالم در هوس سوخت
تو خوب بودی هم سفر، تقصیر من بود
حمیدرضا حامدی