
به نام خدای ناپدیدکننده ی گناهان
جنگل؛ژرف،سبز و گسترده
سرمنشاء ریزش ها و رویش ها.درسال 61 جنگل های شمال کشور رخنه گاه منافقینی شد که می کوشیدند خرابکاری های خود را از اماکن غیرقابل نفوذ آغاز کنند. ما هم برای جلوگیری از عوامل نفاق،نیاز به هماهنگی در کل محورها داشتیم. من برای تامین یکی از این محورها سعید آلیانی را پیشنهاد کردم؛ چرا که او را فردی سرشار از شجاعت،تیزهوشی،مهارت، سواد و دنیا گریزی می دیدم که این مورد آخر گاهی دردسر ساز هم می شد؛همیشه متاثر می شدم وقتی می دیدم سعید به خاطر مسئولیت ها،از پذیرش پست و مقامی خودداری می کند. او فقط دوست داشت عنصری باشد که بتواند بهترین خدمات را تقدیم اسلام کند تا به مقام وجل برسد. او درنهایت قبول کرد که در مجموعه ی آستارا قبول مسئولیت کند.
آمار ها از دو منبع خاص به ما می رسید و نشان می داد که تعداد نفرات در گروهک های متراکم منطقه به دویست و هشتاد نفر می رسند. این برای ما خیلی غیرمترقبه بود.چرا که ما،- از خودی و غیرخودی- فوقش پنجاه نفر می شدیم که عموما از تجربیات جنگ های چریکی و آموزش نظامی بی بهره بودیم. در جلسه ای شبانه به همراه سعید و دیگر افراد شاخص از هرزاویه ای کار را بررسی کردیم تا بدانیم آیا می توان بااین تعداد افراد،دویست و هشتاد نفری را که از نظر تسلط به منطقه،فرصت و مهارت های چریکی برتر از ما هستند،ناکار کرد؟! با محاصره ی روستا تبیان چطور افراد را در مسیر های منتخب تقسیم بندی کنیم؟ پشتیبانی در چه جلوی فتنه را گرفت؟ خلاصه از هردری برنامه ای می چیدیم و کمی بعد به در بسته می خوردیم. رنگ سورمه ای از پشت پنجره ی اتاق نشان می داد که صبح فرا رسیده. مثل روز برایمان روشن بود که مانند آب،جاری بودند؛هراسی از بن بست نداشتند. سعید با این که خطرات را می دانست،می گفت: آقا ولش کنید! با توکل بر خدا برویم و کار را یکسره کنیم...
این نظر در جمع دلاوران،خریدار زیادی پیدا کرد و قرار شد که به منطقه ی ماسال برویم؛منطقه ای با کوه های جنگلی و دشت های سرسبز. عده ای جهت پشتیبانی در پایین روستای تبیان ماندند و عده ی دیگر برای مقابله با آن دویست و هشتاد نفر؟! در توده های پر ازدحام جنگل تنها نفراتی معدود از خرابکاران حضور داشتند که دستگیر شدند. سپس روشن شد که آمار به اشتباه آنان را دویست و هشتاد نفر اعلام کرده بود و این بهانه ای بود تا شجاعت مردانی مانند سعید سنجیده شود. سربلندی درآزمون جنگل یک محک بزرگ بود. افتخاری خاص مومنین به این قانون خدا که می فرماید: چه بسا گروهی اندک که به اذن خدا برگروهی بسیار غلبه کرده اند، و خدا باصابران است.
و اثبات شجاعتی حسینی در پیچ و خم حوادثی از جنس عاشورا،از چاره اندیشی های عاشقانه ی شهداست.
خاطره ای از شهید سعید آلیانی