
به نام خدای بسنده
رابطه ی فامیلی(2)
برای در امان ماندن از ترکش های نارنجک پخش شده بودیم تو کانال،کاوه بی خیال ترکشها این طرف و آن طرف می دوید و دستورات لازم را می داد. ناگهان یک انفجار در پشت کانال نگرانم کرد،همانجا که کاوه بود.
فریاد زدم یا حسین و بعد به سرعت خودم را به محل انفجار رساندم،یک نفر سر و صورتش غرق خون بود،وقتی دیدم کاوه است،کم مانده بود سکته کنم؛خیز برداشتم و خودم را بهش رساندم،همان طور که خون از سرش می آمد،می گفت: مقاومت کنید،چیزی نیست،
فورا امدادگر گردان خودش را رساند و سرمحمود را پانسمان کرد ده دقیقه ای روی پای خودش بود،اصلا حاضر نمی شد بچه ها را به عقب ببرد،اما هر لحظه وضعش بدتر می شد،تا این که حالت ضعف بهش دست داد. همان طور که کاوه را عقب می بردیم،مه غلیظی سطح منطقه را گرفت،طوری که دیگر چهار-پنج متری مان را نمی دیدیم. وجود مه در آن فصل از سال بی سابقه بود،کافی بود ما را می دیدند،آن قدر با گلوله می زدند،که حتی یک نفرمان هم زنده نماند. با مجروح شدن کاوه ادامه عملیات برای باز پس گرفتن ارتفاع 2519 متوقف شد و ما به ناچار برروی ارتفاعات کدو پدافند کردیم.
شهید محمود کاوه![]()