![]()
به نام خدای سودمند
شهید علی قربانپور گالش زمین
نام پدر: محمدعلی
تاریخ تولد: 1344
محل تولد: دیلمان سیاهکل
رشته ی تحصیلی: آموزش ابتدایی(تربیت معلم شهید رجایی لاهیجان)
تاریخ شهادت:7/12/1364
محل شهادت: منطقه فاو(ام القصر)
![]()
خصوصیات اخلاقی شهید
شهید قربانپور دل را خانه ی محبت خدا نمود و با آموختن تعالیم قرآن و عترت روح پاکش را مطهر ساخت. صداقت در تلاش و فعالیت با خلوصش زبانزد همه بود و ذوق و ابتکار و سلیقه ی خاصی در امر هنر داشت و ازاعضای گروه تئاتر دانشکده به شمار می رفت. بیشتر اوقات فراغت،به مطالعه ی کتب اجتماعی و اعتقادی می پرداخت. در مسیر عمل به وظایف شرعی و بجای آوردن احکام الهی توجه زیادی از خود نشان می داد و از دلباختگان محراب و ذکر و دعا بود. با صوتی زیبا کلام خدا را تلاوت می کرد و اصولا اعمال و رفتارش رابرمبنای دستورات الهی تنظیم می نمود. وی انسانی متعهد و خود ساخته بود و برای آن که بتواند به معلومات معنوی خود بیافزاید در مراسم و مجالس سخنرانی بزرگان دین حضور فعالانه از خود نشان می داد. با تحولات دینی و انقلابی در کشور،وی خود رابه صف سنگربانان انقلاب و امام متصل ساخت و با تشکیل کلاس های بحث و بررسی پیرامون مسائل عقیدتی و سیاسی سعی در سوق دادن جوانان به سوی انقلاب می نمود.
![]()
تابهترین هدیه خدا و روسولش با من است هراسی ندارم
یک روز به علت کسالتی که داشتم همراه برادر علی برای معالجه به شهر لاهیجان رفتم.دراین راستا مجبور شدم تا چند روزی در بیمارستان بستری شوم. درهمین بین یک روز علی به بیمارستان آمد پس از احوالپرسی گفت: مادر جان قراراست که به جبهه بروم و قبل از رفتن می خواستم شما را ببینم.
با اصرار از وی خواستم تا بگذارد از بیمارستان مرخص شوم و بعد برود.ایشان قبول کرد. شبی که قرار شد فردایش به جبهه اعزام شود با هم در منزل بسیار صحبت کردیم. آخر شب بود که علی از ما جدا شد. آن شب،باران عجیبی می بارید.هنگامی که خواستم علی را برای خواب صدا بزنم،دیدم که روی تراس نشسته و درآن باران شدید زیر نور فانوسی که روشن کرده بود،قرآن می خواند.به ایشان گفتم: چرا این جا و دراین شرایط نامطلوب قرآن تلاوت می کنید؟هوا سرد است و امکان دارد که سرما بخورید.
ولی شهید علی در جواب گفت: مادر این حرف را نزنید.زیرابهترین هدیه خدا و رسولش روبروی من است.پس با وجود این از چه باید بهراسم. من در پناه قرآن هیچ چیز را احساس نمی کنم.بلکه حلاوت و نشاط خاصی به من دست می دهید.
شهید قربانپور بهترینها رابرای مصون ماندن از هر معصیت و لغزشی انتخاب نموده بود.فردای آن روز راهی جبهه های حق علیه کفار شد.چند ماهی از حضورش نمی گذشت که طی تماس تلفنی ازایشان خواستیم که به خانه بیاید تا دیداری تازه کنیم.اما ایشان در جواب گفتند: تعدادی از برادران رزمنده هستند که دارای همسر و فرزند می باشند و من برخود جایز نمی بینم که باداشتن شرایط آن عزیزان به مرخصی بیایم و تصمیم دارم که اول آنهابه مرخصی بروند،سپس من نیز خواهم آمد.
لاجرم ما هم قبول نمودیم و باز هم چشم انتظار ماندیم،تا زمان آمدن علی فرابرسد. اما هیچ وقت چنین چیزی حادث نشد. پس از شهادت علی،همرزمانش چنین گفتند: روزی که قرار شد ایشان از منطقه به منزل مراجعه کنند،صبح آن روز از خواب بیدار شده وبه سایر دوستان همرزم گفتند: که من امروز تا اذان ظهر به شهادت می رسم.ولی ما هر چقدر اصرار کردیم تاایشان عزم مرخصی کنند،گفتند: نه، زیرا دیشب در خواب مولایم سالار شهیدان امر طلب نمود.من هم به همین نیت پابه عرصه نهاده ام.
درست هنگام اذان ظهر بود که با حمله دشمنان بعثی منطقه زیر آتش قرارگرفت و شهید علی قربانپور باهمان استقامت و شجاعت درمصاف باکوردلان از خدا بی خبر فریاد هل من ناصر ینصرنی امام خویش را شنید و جوانمردانه لبیک گفت.
نقل از مادر شهید
![]()
فرازی از وصیت نامه شهید:
دنیا خیلی زودگذر است،باید از آن هر چه بیشتر،ذخیره ای برای آخرت اندوخت.آخرت رانباید آسان گرفت.آخرت،وعده خدا است؛زنده شدن حتمی است؛پس باید دارای عمل صالح بود.بایدبرای خود،کارنیک اندوخت.باید مانند مورچه ای که درفصل گرما کار می کند تا در فصل خزان بی غذا و بی نعمت نماند، کوشش کرد. باید به حساب خویش رسید و از مرگ یاد کرد.
باید قبول کرد که جسم انسان در زیر خروارها خاک قرار خواهد گرفت.باید یقین داشت که هیچ چیزی در دنیای آخرت بجز عمل نیک و صالح او را نجات نخواهد داد.پس تنها عمل اوست که یاری اش خواهد کرد.وقتی امام علی(ع)نمونه کامل یک انسان،ازترس خدا بارها به خود می لرزد و وقتی امام سجاد(ع) در صحیفه ی سجادیه از آخرت،آنچنان بابیم و هراس یاد می کند،آن وقت است که ما از غافله عقب ماندگان و در دنیا فرورفتگان خیلی بیشتر ازاینها به عاقبت خویش بیندیشیم.