![]()
اصلاح امور
قبل از عملیات کربلای4 درسال 1365 زمانی که وارد جزیره مینوی آبادان شدیم به نزد برادران اطلاعات لشکر رفتیم که برادر شهید سید هبت الله فرج اللهی در آنجا حضور داشت.بعد ازمدتی احوالپرسی و سلام و علیک کردن با برادران،سید اول آن برادری که من همراه او بودم را بوسیله موتور به مقرما رسانید و بعد آمد مرا به آنجا برساند که در مسیر رفتن،سید به من گفت: آیا اگر چیزی رابه تو بگویم قبول می نمایی؟
چون می دانستم چه چیزی را می خواهد مطرح سازد،به او گفتم: من اول چیزی را به تو می گویم اگر قبول کردی،من هم قبول می نمایم.
سید گفت: آن چیست؟
گفتم: هل جزاء الاحسان الا الاحسان؟
سیدگفت:من قبول کردم،باشد
بعد من به او گفتم: من هم قبول نمودم،باشد.
عهد کردیم که برای همدیگر دعا نماییم که خداوند عاقبت ما را ختم به خیر نماید. سیددر کربلای 5در سال1365 شهید گشت و من میراث دار او گشتم. از خداوند جل شئنه می خواهم که کفیل امورم باشد و یاری صدیق و پاک دل برای آن برادر شهید عزیز باشم،ان شاءالله.
در حدود تاریخ 20/3/66 بود که در منطقه کردستان نزدیکی های سردشت برروی یکی از یالهای کوه لک لک مستقر بودیم. درتاریخ مذکور صبح به دیدن برادران رفتم تا جویای حال آنها گردم. بعد از دیدار باآنها سراغ سنگری رفتم که دستگاه مخابراتی درآنجا کار گذاشته بودند. بعد از احوالپرسی بایکی ازبرادران که نگهبان بود،به او گفتم: برو صبحانه بخور و من به جای تو پست می دهم،او هم قبول نمود و رفت.
بعد از چند لحظه نگهبانی دادن،چشمانم بدون اراده در حالی که بیدار بودم بسته شد،در آن حالت بودم که دیدم یک نفر پشت چیزی هماننده پرده از جلوی پشمانم برداشته شد. درآن حالت بودم که دیدم یک نفر پشت چیزی مانند میز نشسته است. جلو رفتم و از او سراغ سید هبت الله را گرفتم. او گفت: صبر کن از یکی دیگر از برادران خبری بگیرم و جوابت را بدهم
وقتی که سراغش را از آن برادر می گرفت،آن برادر دیگر به یک باره درجلوم حاضر گردید. دیدم آن برادر در حالی که دفتری بزرگ که شبیه دفترهای حضور و غیاب است جلویش قراردارد.به برادر قبلی گفت: تامل کن تا نگاهی به دفتر بیندازم.
دراین میان من نگاه به دفتر نمودم،زمانی که صحفه ای که متعلق به سیدبود را در آورد یک لحظه نگاهش کردم ودیدم چیزی داخلش نوشته نشده،بعد متوجه شدم که سفید است و این که چیزی درآن به ثبت نرسیده بود همان سیئات و معاصی بود. در عالم دنیا مرتکب گردیده و از پرونده اعمال او پاک گردید،و درهمان آن آیاتی که در سوره محمد(ص) درباره کسانی که در راه خداوند متعال شهید می شوند به ذهنم خطور کرد که:
الذین قتلو فی سبیل الله قلن یضل اعمالهم(4) سیهدیهم و یصلح بالهم(5) و یدخلهم الجنه عرقهالهم.(6)