به نام خدا
شهیدحسین بشری قدیم طبع
نام پدر: فرهاد
تاریخ تولد: 1343
محل تولد:صومعه سرا
رشته تحصیلی: نقشه برداری(دانشگاه تبریز)
تاریخ شهادت:15/1/1367
محل شهادت: ماووت عراق

خصوصیات اخلاقی شهید
شهیدحسین بشری جوانی بودبی ریا وباظاهرسازی به شدت مخالفت می کرد.مردعمل بودولی هرگزکاری رابرای خودنمائی انجام نمی داد.به والدین احترام می گذاشت وکمال ادب رارعایت می کرد.درکناردرس خواندن،ازکمک به خانواده دریغ نمی نمودوبه امورکشاورزی نیزمی پرداخت.اوازاعضای تیم فوتبال پایگاه بسیج بودوبابرگزاری مسابقات ورزشی،فضای صمیمی دربین جوانان ایجادمی کرد.درتمامی دوران مبارزاتی خودمریدوعلاقمندبه امام وخط ولایت بودودنیارابرای دنیاداران می گذاشت.بدون هیچ تعلق خاطری همیشه سبک بال وظواهردنیانمی توانست،کوچکترین خدشه ای درروندحرکتش به سوی معرفت الهی واردنماید.

درراه خدابه بازگشت نبایدفکر کرد
قریب سه ماه ازرفتن حسین به دانشگاه می گذشت.یک روزهنگامی که به مغازه رفتم،دیدم حسین درمغازه نشسته است.چهره اش بسیارکم رنگ وجثه اش ضعیف شده بود.نگران شدم وازوی پرسیدم که چرااین قدربی حال وضعیف شده اید؟
جواب داد: دردانشگاه،بیمارشدم وچندروزی دربیمارستان بستری بودم.
ازنگاهش فهمیدم که حسین،دروغ گفتن راخوب نیاموخته است.چون اوراتحت فشارگذاشتیم،حقیقیت رابیان کردوگفت: به جبهه رفتم ومجروح شدم.
دیگرطاقت نیاوردم وباعصبانیت روبه اوکردم وگفتم:شمابرای ادامه تحصیل رفته بودیدنه این که به جبهه اعزام بشوید.چراخودسرانه عمل می کنید؟
شهیدحسین بشری ازاین که کنترل خودراازدست داده بودم،سکوت کردوبه آرامی ازمغازه خارج شدوبه سوی پایگاه شهیدمطهری نزددوستش رفت وشب راهمانجاماند. اگرچه درآن لحظه،حس پدری برمن مستولی شده بودولی سرانجام آن همه عشق وعلاقه حسین به وطن،به امام وشهادت،سراپای وجودمرانیزتکان داد.باخودگفتم: شایداو،چیزی رادراین راه دیده است که به چشمان مانمی آیدوهمین طورهم بود چراکه آن چیز،همان نورروشن کننده ای بودکه باعث رسیدن به آرزوهای ملکوتی اش شد.فردای آن روزدنبالش رفتم واورابه منزل آوردم.به کمک مادرش،سعی نمودیم تابه نحومطلوبی ازاوپذیرایی کنیم تانیروی ازدست رفته ی خودرابه دست آورد.درهمین بین،تلاش می نمودم تاناراحتی آن روزرابه نحوی ازدلش بیرون بیاورم. مدت 20 روزدرمنزل ماندوتمام هم وغم ماآن بودکه بهبودیش حاصل شود.زمان مراجعت حسین به دانشگاه فرارسید،من این باوررادرخودایجادنمودم که حسین به جای دیگری تعلق داردوانتظارمابرای دیدن دوباره اوشایدهرگزتحقق نپذیرد.زیراحسین ازپیام آوران دشت کربلاآموخته بودکه درراه خداهرگزنبایدبه بازگشت،فکرکردوآنان که پوینده ی راه حسین(ع) هستند،جزاتصال به کاروان عشاق، هیچ امری آرامش نخوادکرد.
فرازی ازوصیتنامه شهید
امروزانقلابمان همانند آن کشتی است که سکان داروهدایتگرآن،امام عزیزبوده وسرنشینان آن امت مسلمان وحزب الله می باشد.برای این که این کشتی بااطمینان وبه نحواحسن به ساحل برودوبه صاحب اصلی اش سپرده شود،لازمه اش این است که سرنشینان کشتی باهم اتحادووحدت داشته واگرنسبت به سکان دارآن وفادارباشند،مسلماآن کشتی به مقصدخواهدرسیدوچنانچه سرنشینان آن باهم وحدت نداشته وقصدخیانت نسبت به سکان دارراداشته باشند،به طورحتم آن کشتی به ساحل اصلی نخواهدرسید.