به نام خدای آسمان هاوزمین
شهیدحامدبقایی
نام پدر:احمد
تاریخ تولد:1342
محل تولد:صومعه سرا
رشته تحصیلی: امورپرورشی(مرکز تربیت معلم شهیدبهشتی مشهد)
تاریخ شهادت: 23/12/1363
محل شهادت: هورالعظیم- عملیات بدر

خصوصیات اخلاقی شهید
شهیدحامدبقائی ازصابرین بود.طبعی شوخ داشت وبرای شادنمودن دل خلق الله ازهیچ امری فروگذارنبود.دیدوبازدیدرابه خصوص درموردافرادچشم به راه ونیازمند که ازدیدن حمایت کننده ای خرسندمی شوند،بجامی آورد.روابط درست اجتماعی واصول دین رانخست نسبت به خانواده وسپس دراجتماع به شایستگی رعایت می کرد.برایش عالم امکان آن قدرناچیز بود وبی اهمیت ازنظرش می گذشت که انگار،آخرت درچندقدمیش نمایان است.بارهاتوصیه می کردکه ازافتراءودروغ پرهیز نموده وبه آموختن فرائض دینی واعمال خداپسندانه روی بیاورید.او،یاوروراهنمایی خوب برای کل اعضاء خانواده بود ودرجامعه نیزهمانگونه که درخورشان یک مومن است، رفتار می کرد. وی شخصیت نافذوگیرایی داشت وهیچ حرفی رابدون علم وآگاهی برزبان جاری نمی کرد.مردعمل بودوعافیت طلبی راویژه دنیادارن می دانست. با شناخت بیشترازتحولات انقلابی ومطالعه کتب اساتید برجسته ای همچون شهید مفتح وشهیددستغیب ایمانش به امام ورسالتش به دین تاآنجا پیشرفت نمود که سعی می کرد،درتمامی مسایل اعم ازسیاسی ومذهبی پیروامام خمینی(ره) باشد وشخصیت ایشان رابه طورکامل درجامعه معرفی نماید.

می خواهم ازدواج کنم تادینم کامل شود
بعدازقبول شدن دردانشگاه مشهد،حامددرنهایت احترام نزدخانواده رفت وازآنها تقاضانمود تازمینه رابرای ازدواجش مهیا کنندوشخص موردنظرخودرا نیز به خانواده معرفی نمود.درمرحله ی اول،بااعتراض والدین مواجه شدچراکه به اوگفتند: درحالی که برادران بزرگترازشماهنوزاقدامی برای ازدواج نکرده اندشمابایدبه حکم احترام آنها، دست نگه دارید.
ولی حامددرجواب گفت: هدفم کامل نمودن دین خویش واین سنت حسنه می باشد.ازاین گذشته،شایدآنها تمایلی به این امرنداشته باشند.پس من درنهایت ادب ازشماعزیزان، میخواهم تااین کاررابرایم انجام دهید.
وقتی که حامد،خواسته خود رابیان می کرد،درصحت وجدیت گفته اش شک کردیم وپنداشتیم که شایددرحدشوخی باشدامااصراروی،این تردیدرابرطرف کردوپافشاریش مارابرآن داشت تاصحبتهای اولیه راباخانواده موردنظرانجام دهیم.
حامدنیزبه دانشگاه رفت وآنجا برنامه هایی راکه درسرداشت، به صورت تلفنی به ماانتقال می داد.درهمین بین،پدرش روزی برای آن که جویای حال وی شود،به مشهدمقدس سفر کردوپس ازچندروز اقامتش نزدحامد،چون برگشت،می گفت: حامد،سخت علاقه منداست که این امرتحقق پذیردتاحدی که باهم رفتیم بازاروکت وشلواردامادی اورانیز خریدیم.بعدنیز ازمشهدبرای خواهرش که درتهران مستقر بود، تلفن زدوازایشان خواست تابرای عروسیش یک پیراهن بنابه سلیقه ی خودخریداری نماید.همچنین آخرین چهارشنبه پایان سال رانیزبرای مراسم عقدتعیین نمود.ولی برخلاف انتظار،باشنیدن ندای امام،بلافاصله ازدانشگاه هجرت نمودوازطریق بسیج دانشجویی رهسپارجبهه هاشدوطولی نکشید،درهمان روزی که خودتعیین نموده بود،لباس دامادی رابرتن کند.لباس دامادی پوشیدامالباسی که ازجنس شهادت بود وملائکه برتن اونمودند.همراهانش نیزازمقربین درگاه الهی بودندومراسمش راهرچه باشکوه تردرپیشگاه حضرت حق برگزارنمودند.
نقل ازدامادشهید

فرازی ازوصیت نامه ی شهید
خدایامراازرهروان کوچک راهت قرارده.خدایاتودریایی وماقطره،مرابه دریایت برسان وراهنمایمان باش تابه دریابرسیم وازدریایت سیراب شویم.خدایا مرااز برگزیدگانت جدامساز.خدایامراجزءشهداقراربده وباشهدامحشوربگردان.