به نام پوشاننده ی گناهان
شهیداسماعیل پادگان
نام پدر: منوچهر
تاریخ تولد:1342
محل تولد: بندرانزلی
رشته تحصیلی: دانشگاه افسری(دانشگاه امیرالمومنین تهران)
تاریخ شهادت: 1/1/1363
محل شهادت:منطقه شرهانی عراق
خصوصیات اخلاقی شهید
بعدازخوشه چینی ازبوستان قرآن،احترام به والدین وپرهیزازجاذبه های دنیایی ومشارکت درکارهای خیرازصفات الهی این مردخدابود.حلم وتواضع ومهربانی بامردم راازوظیفه اسلامی وانسانی خودمی دانست وباجدیت به آن عمل می کرد.روی گشاده وسیرت نیک وی درمسجدقائمیه انزلی زبانزدهمه بود.برای مرهم گذاشتن برزخم های محرومان ورنج دیدگان پیرامونش،همه ی هوش وتوانش رابه کار می گرفت.بیشتراوقات کتاب می خواندواکثرا وجه دریافتی خودرابرای خریدکتاب صرف می کردتادانش خودرابانورخدایی درآمیزد.همیشه ازخوف گناه،به خداپناه می بردوبه دیگران سفارش می کردکه دنیاپلی است،برای رسیدن به رستگاری ابدی!تبلیغ انقلاب وپرده برداشتن ازماهیت پلیدخفاشان رژیم طاغوت راجزء رسالت خویش می دانست .بافعالیت درانجمن اسلامی ومساجد،مبارزه بارژیم وحمایت ازانقلاب وامام ازاهم کارهایش قراردادوآن قدردرمسیرانقلاب واسلام خالصانه ایثار نمودتابه لقاء الله پیوست.

پدرجان نمرات این دنیاملاک نیست،روزقیامت نبایدشرمنده بشویم
سال آخردبیرستان راسپری می کردولی مثل گذشته به طورمنظم به کلاس درس نمی رفت.ازعلاقه ای که اسماعیل نسبت به کسب علم ودانش داشت،بعیدمی دانستم که این گونه نسبت به درس وتحصیل کم توجه شده باشد.یک روزازایشان پرسیدم:
چراشماکمتربه کلاس درس می روید؟مگرمشکلی برایتان پیش آمده؟
وی جواب داد:پدرجان ،وظیفه وتکلیف مهمتروسنگینتری به عهده دارم ولی درکنارانجام کارهایم سعی می کنم که ازدرسم عقب نمانم.
حتی یک روزبه ایشان گفتم: اگراحساس می کنیدبه دلیل مراجعت کمترشمابه مدرسه مشکلی ایجادخواهدشد،برایتان گواهی تهیه نمایم؟
امااسماعیل جواب داد: نیازی نیست.من،درزمان تعیین شده،امتحانات راپشت سرخواهم گذاشت.دوهفته ای ازامتحانات پایان سال،گذشته بودومن خیلی راغب بودم که نتیجه امتحانات رابدانم.به همین جهت به دبیرستان اسماعیل رفته وخودکارنامه ی پایان سال اورادریافت نمودم.پس ازدیدن نتایج،یکه خوردم ونتوانستم،باورکنم.چون درکارنامه اسماعیل،نمراتی ثبت شده بودکه نشان اززکاوت وهوش فوق العاده اومی داد.ازخوش حالی برای دیدن اسماعیل به سرعت ازدبیرستان خارج شدم.نزدیک اذان ظهربود.ازآن روکه عادت اورامی دانستم،به طرف مسجدحرکت نمودم.ازپنجره ی مسجدنگاه کردم.اسماعیل رامشغول نمازخواندن دیدم. منتظرماندم،وقتی که نمازش تمام شد،به اوتبریک گفتم.ولی او،روبه من کردوچنین جواب داد: پدرعزیز،این نمرات دنیایی زیادمهم نیست!دعاکن،نمرات روزقیامت مادرخشان باشدتاشرمنده نشویم.
بااین حرفش بسیارجاخوردم وازوی خداحافظی نمودم.شب هنگام بودودرمنزل مشغول کارهایم بودم که اسماعیل نزدن آمدوگفت: پدرازحرف امروزم درمسجدناراحت نشوید.برای توجیه گفته ی خود،کتابی ازاستادشهیدمطهری آورد وچندصفحه ای ازآن رابرایم خواندکه مضمون آن،فناپذیربودن عالم مادی وچگونگی رستگارشدن درروزرستاخیزوقرارگرفتن درمخصرپروردگاربود.
نقل ازپدرشهید

فرازی ازوصیتنامه شهید
به برادرانم توصیه می کنم که نمازواحکام دینی اسلام رافراموش ننمایندوراه شهداوانقلاب خونبارمان راتداوم بخشندوتوای خواهر،هرگزسنگرحجابت راترک مکن ودرتمام امورزندگی،فاطمه(س) وزینب(س) راالگوراه خودقرارده