به نام خالق لاله ها
"شهیداکبراحمدی"
نام پدر: رحیم
تاریخ تولد: 1339
رشته ی تحصیلی: ریاضی(دانشگاه بهبهان)
تاریخ شهادت: 8/12/1362
محل شهادت: چزابه- عملیات خیبر
خصوصیات اخلاقی شهید
شهیداحمدی ازفروتنی وعزت نفس والایی برخورداربودوخواسته های والدین رادرحدتوان به جامی آورد.وی کارهاوامورشخصی خودرابرعهده ی سایراعضای خانواده قرارنمی داد.ایشان فردی آزاده،صالح ووارسته بودویکی ازمریدان مولای متقیان به شمارمی رفت.چراکه درتمام مراحل زندگی به حق،سخن می گفت،هرچندکه به ضررایشان تمام می شد.درمقابل هرگونه ظلمی ایستادگی می کردودراین راه،حاضربه هرگونه جانفشانی بود.اوهمیشه به فکرافرادضعیف ومظلوم بودوازهرطریق برای رفع مشکل آنهااقدام می کرد.وی درجامعه فردی پرهیزکار،هوشمندونیزازپیروان خط امام خمینی(ره)بود.
تعویض لباس دامادی
یک روزبرای صرف نهارازمغازه به منزل مراجعه نمودم وپس ازخوردن نهار،همسرم گفت:اکبرازمن خواست تابه شمابگویم،اگربرایتان مقدوراست،یک دست پیراهن مناسب برایش تهیه نماییدوبعدچندکارت عروسی رابه من نشان داد.پس ازبازکردن پاکت ومطالعه ی آن متوجه شدم که عروسی بهترین دوست اکبر،آقای سیدجوادی می باشدواین مراسم درمسجدابوذر کردمحله رشت برگزارمی شود.این دوعزیزآن قدربه هم دیگرعلاقه داشتندکه مانندیک روح دردوجسم بودندودرمراحل ومسایل مختلف دکنارهم به سرمی بردند.حتی نیایش هاوفعالیت های مذهبی رانیزباهم انجام می دادند.خداوند،عشقی دروجوداین دوانسان قرارداده بودکه هیچ چیزنمی توانست، این ارتباط وبرادری راکم رنگ کند.به همسرم گفتم که به اکبربگوید،عصربه مغازه بیایدوپارچه ای مناسب برای دوخت انتخاب کند.عصرهمان روزاکبربه درمغازه آمدوپارچه ای انتخاب کرد.دوروزبعد،لباس ایشان آماده شدوآن رابه منزل آوردم.فردای آن روزقرارشدتابامادرش جهت عروسی به مسجدبرویم.اکبرنیزلباس تازه اش رابه تن کرد.لباسی که بسیاربرازنده ی اوبود.سپس همراه مادرش سه نفری به مراسم رفتیم.الحق که مراسمی بسیاربی آلایش وسرشارازمعنویات بودودرانسان،شور وهیجانی وصف ناپذیرایجادمی کرد.درحین مراسم ناگهان چشمم به اکبرافتادودیدم به جای پیراهن تازه اش،پیراهن دیگری به تن نموده که برایم ناآشنابود.درآنجاموقعیتی به دست نیامدکه علت راجویاشوم.پس ازپایان مراسم عقد، تصمیم گرفتیم تابه منزل مراجعت کنیم.ایشان نیزدقایقی مراسم راترک کردندتامارابه منزل برسانند.خودش مجددابه مراسم برگشت.ساعت 9شب بودکه باتمام شدن مراسم،اکبرنیزبه منزل آمد.باز،همان لباس رابه تن داشت.دیگر نتوانستم به حس کنجکاوی خودکناربیایم.علت راازپسرم جویاشدم.درنهایت متانت ووقارگفتند:
پدرجان،هنگامی که عروس ودامادبرای خواندن خطبه ی عقدنزدحاج آقامی رفتند. دیدم لباس سیدجوادی مناسب نیست.باخواهش خواستم تالباس خودرابامن معاوضه کند!اونیزپذیرفت ودروضوخانه مسجد،لباسهایمان راتعویض کردیم واین لباسی که تن من است،لباس داماداست.بافهمیدن جریان رخ داده،متوجه شدم که اکبرآنچنان بااقتدار،روح خودراتربیت نموده وآن قدرازدنیافاصله گرفته است که به جزعشق ومعرفت وحب به پروردگار،چیزدیگری برقلبش حاکم نیست تابدان حدکه همیشه بهترین هارابرای بندگان خدامی خواهد.
نقل ازپدرشهید
فرازی ازوصیتنامه شهید
ای مردم دنیابدانیدتاموقعی که هدفمان الله است؛مکتبمان اسلام است؛آموزگارمان حسین (ع)است وکتابمان قرآن وپرچمدارانقلابمان حضرت مهدی (عج)ورهبرمان روح الله است؛پیروزیم وپیروزخواهیم ماند.پس ای کسانی که دست ازخداوقرآن برداشته ایدومسلمان هاراازیادبرده اید،تاریخ درقرآن،شاهدزورگویان وستمگرانی چون قوم فرعون وعادوثمودو...وابرقدرتهای زیادی بوده که همه ی آنهاعاقبت نابودشده اند. پس ای مردم،به ریسمان خدایی چنگ زنیدومتحدباشیدکه فقط خداپرستان جاویدند.