به نام خدای نگهدارنده
شهیدمحمدبروجردی
تاریخ ومحل تولد:سال1333ه.ش درروستای دره گرگ ازتوابع شهرستان بروجرد
مسئولیت: فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع)
تاریخ ونحوه ی شهادت: 1خرداد1362-درمسیرجاده مهاباد،نقده،براثرانفجارمین (29سال)
![]()
زندگی نامه:
شهیدمحمدبروجردی درسال1333ه.ش دربروجردبه دنیاآمد.درنخستین روزهای پس ازپیروزی انقلاب اسلامی،زمانی که عوامل داخلی ابرقدرت ها،فتنه وآشوب رادرمناطق کردنشین به راه انداختند،بافرمان تاریخی حضرت امام (ره)مبنی برمقابله وسرکوب ضدانقلاب،عازم پاوه شد.
شهیدبروجردی کارخودرادرکردستان باافرادمحدودی آغازکرد.اوزمانی به کردستان رفت که دراثرسیاست سازشکارانه دولت موقت وخیانت هئیت به اصطلاح حس نیت، جوانان حزب الهی دراین خطه به دست ضدانقلابیون ملحد،مظلومانه به شهادت می رسیدند.اودراین منطقه بامشکلات فراوانی مواجه بوداماهیچگاه ناراحتی دورن خودراآشکارنمی ساخت وصلابت به دیگران روحیه می دادوبامشغله فراوان،ساعت ها می نشست وبه صحبت های برادران گوش می داد.بعدازتصدی مسئولیت درکردستان،درپاکسازی ازمناطقی مانندپاوه،مریوان وجوانرودبه مرزرسیدیم،پاکسازی مناطق سنندج،بوکان،مهاباد،کامیاران به فرماندهی ایشان صورت گرفت.
شهیدبروجردی درتاریخ اول خرداد1362درحالی که باعده ای دیگرازهمرزمانش درمسیرجاده مهاباد،نقده حرکت میکردبراثرانفجارمین به آرزوی دیرینه اش رسیده وبه فیض عظیم شهادت نایل شد.
یکی ازافرادی که درصحنه شهادتش حضورداشت می گوید:((پس ازانفجاروقتی من بالای سراورسیدم مانندهمیشه تبسم برلبانش نقش بسته بودومن احساس کردم که اوکلام مولایش راتکرارمی کند:فزت ورب الکعبه
![]()
وصیتنامه:
این وصیتنامه رادرحالی می نویسم که فردایش عازم سنندج هستم.باتوجه به این که چندین باردرعملیات شرکت کرده وضرورت نوشتن وصیتنامه راحس کرده بودم ولی هم فرصت نداشتم وهم اهمیت نمی دادم ولی نمی دانم چراحس کردم که صرفااگر ننویسم گناهی مرتکب شده ام؛لذابدین وسیله وصیت نامه خودرادرموردخانواده وبرادران آشنامی نویسم.
باتوجه به این که حدوداشش سال واردمبارزات سیاسی ونظامی شده ام وبه همین خاطرنسبت به خانواده ام رسیدگی نکرده ام به خصوص همسروفرزندانم وازهمین وضع همیشه احساس ناراحتی می کردم وهیچ وقت هم نتوانستم خودراقانع کنم که مسئولیت رارهاکنم وبدین وسیله ازهمه آن هامعذرت می خواهم وطلب بخشش دارم ازحقی که به گردن من داشته اندونتوانستم این حق رااداءکنم ولی این اطمینان رابه خانواده ام می دهم که هرگزازذهن من خارج نشده اندوفکرنکنندکه نسبت به آن هابی تفاوت بوده ام ولی مسئولیت ها سنگین تربود.
درخواستی که ازهمسرم دارم این است که فرزندانم راخوب تربیت کندوآن هارانسبت به اسلام دلسوزبارآورد.اگرچه اموالی ندارم ولی آنچه هست فقط همسرم نسبت به مصرف کردن آن مسئولیت دارد.
ازبرادرانم محمدوعبدالمحمددرخواست دارم که به مادرم وخواهرانم رسیدگی کندوهمسرم رادعوت به صبرواستقامت کنندوازهمه آنهابه خصوص مادرم درخواست بخشش دارم زیراازدست من ناراحتی بسیاردیده وهیچ وقت این فرصت پیش نیامدکه بتوانم به ایشان رسیدگی لازم رابکنم وازکلیه برادران وخواهرانی که من رامی شناسنددرخواست دارم که برای من ازخداطلب بخشش کنند.شایدبه خاطرحرمت دعای مومنی خداوندازتقصیراتم بگذرد.احساس می کنم بارگناهان وخطاهابردوشم سنگینی می کندبه خصوص دعای آن کسانی که پاسدارندوبه جبهه می روندوازکسانی که درجزئیات زندگی من بوده وبامن برخوردداشته اند،درخواست دارم برادرانی اگرازمن بددیده انددرگذرندویااگرکسی راسراغ دارندکه ازمن بددیده به نزدش بروندوازاورضایت بگیرند؛ودیگراین که مقاومت رافراموش نکنندکه خداوندباصبرپیشه کنندگان است.
دراین شرایط تاریخی خداوندتبارک وتعالی بارسنگین انقلاب اسلامی رابردوش ملت مسلمان ایران گذاشته است ومادرآزمایشی عظیم قرارداده است. این راشهیدان بسیاری به خصوص دراین چندسال اخیربه درودیوارایران نوشته اندواگرمقاومت مانباشد همان طور که امام فرمودندبیم آن می رود که زحمات شهداءبه هدررودواگر چه آنهابه سعادت رسیدندواین ماهستیم که آزمایش می شویم.دیگراین کهباتجربه ای که ماازصدراسلام داریم که به خاطرعدم آگاهی،مسلمین چطورازمسیراسلام منحرف شده اندواین تجربه بایدبرای مسلمین درس عبرت باشد.بادقت کلمات این ((روح خدا))راکه خط اوخط رسول خداست دقت کنند،وجودامام امروزبرای مامعیار است راه اوراه سعادت وانحراف ازآن خسران دنیاوآخرت است.من باتمام وجوداین اعتقادرادارم که شناخت ومبارزه باجریانهایی که بین مسلمین صدربه انحراف کشیدن انقلاب ازخط اصیل ومکتبی آن رادارند،به مراتب حساس تر وسخترازمبارزه بارژیم صدام وآمریکاست ووصیتم به برادران این است که سعی کنندتوده مردم که عاشق انقلاب هستندراازنظراعتقادی وسیاسی آماده کنندکه بتوانندنیروهای صادق انقلاب راشناسایی کنندوعناصری که جریانهای انحرافی دارندبشناسند که شناخت مردم درتداوم انقلاب حیاتی است.
وصیت نامه این جانب محمدبروجردی(پدردره گرگی)پس ازحمدخداوطلب استغفاراز اوکه برگشت همه به سوی اوست ودرودبرمحمدوآل اوودرودبرامام امت ودرودبرهمه شهیدان تاریخ.ازهمه برادرانی که درطول عمرم باآن هاتماس داشته ام طلب آمرزش می کنم وهرکس که این وصیتنامه رامی خواندبرای من طلب آمرزش کندزیراکه من ازاین دنیای ناگوارباکوله بارخالی می روم وبعدازمن همسرم سرپرستی خانواده رابه عهده داردوحقوق ومقدارارثی که دارم به اومی رسدبه غیرازمبلغی 7000ریال (هفتصدتومان)که بایدبه مادرم بدهدودرصورت فوت همسرم برادرکوچک ترم عبدالمحمدسرپرستی دوفرزندم رابه عهده گیردوازاین که نتوانسته ام برای خانواده به طورکلی مثبت باشم ازهمه پوزش می طلبم وطلب آمرزش می کنم.والسلام.
![]()
درکلام رهبری:
مرحوم شهیدبروجردی بسیارفعال بود.یک باردرسال1359یااوایل 1360رفتم منطقه غرب ایشان آن وقت درباختران بودومن ازنزدیک شاهدکاراوبودم.اماچیزی که ازشهیدبروجردی درآنجااحساس کردم ویک احترام عمیقی ازاودردل من بوجودآورد، این بودکه دیدم این برادر،باکمال متانت وباکمال نجابت،به چیزی که فکر می کند،مسئولیت ووظیفه است.برخی بااحساسات شخصی وگروهی فکر می کردندیک نفرکه بااوموافقند،اوراتقویت کنندوکسی راکه بااومخالفند،بااومخالفت کنند.اما شهیدبروجردی هیچ گونه حرکتی که ازآن حرکت،آدم احساس کندکه درآن کارشکنی یامخالفتی هست،انجام نمی دادواین،علاقه من به این شهیدعزیزراخیلی بیشترکرد.
من تصورمی کنم روحیه آرامش ونداشتن حالت ستیزه جویی بادوستان وگذشت وحلم درمقابل کسانی که تعارض های کاری بااوداشتندنشان آن روح عرفانی شهیدبود.معاشرت که بتوانم جزییات حالات عرفانی اورابه دست بیاورم،متاسفانه نداشتم؛ولی برخورد ورفتارهانشان دهنده معنویات وروحیات افرادهستند.
بیانات درجمع مردم استان کردستان درمیدان آزادی سنندج22اردیبهشت 1388