به نام خدای عزیز
شهیدمحمدحبیبی پور
نام پدر:حسین
تاریخ تولد:1346
محل تولد:لنگرودروستای فتیده
رشته ی تحصیلی: پزشکی(دانشگاه اهواز)
تاریخ شهادت:9/1/1367
محل شهادت:خرمال عراق
![]()
خصوصیات اخلاقی شهید
شهیدحبیبی پوردربین جوانان وهم سن وسالهایش جزءسرآمدهابود.اوفردی واقع بین،جقیقت گراوبه دورازتزویرودروغ بودوهیچ کاری رادرمقام ریاوتکبرانجام نمی داد. شهیدسعی می کردتاروحیات وکردارخودراباآشناشدن به اخلاق ورفتاروفضایل بزرگان منطبق وتربیت نماید.اوفردی بشاش وبانشاط بودووقارومتانت خاصی داشت.همچین، ساده زیستن وبی آلایش زندگی کردن راازمراتب جوانمردی وفروتنی درجامعه می شمردوشرایط پیوستن به خدارادرتعبدواخلاص ودل رادرگروحق نهادن می دانست. به همین جهت دربین دوستان وجوانان تاثیرزیادی ایجادکرده بود.وی درمقابل افرادسست عنصروناآگاه،منطقی وباملاطفت برخوردمی کرد،زیرابراین باوربودکه می توان بااستدلال وبهره گیری ازسیره ی انبیاءدروجوداین افرادجاذبه ای ایجادنمودوبه حق نزدیک کرد.دراین راستابرای گسترش فرهنگ دینی وآشنایی جوانان بانعمت انقلاب اسلامی با،کمک دوستان،انجمن اسلامی محل راتشکیل داده وکلاسهای بحث وبررسی مسایل دینی واعتقادی راپرشوروفعالانه راه اندازی نمودوبدون احساس خستگی برای خدمت به جامعه ومردم وانقلاب قامت برافراشت.
دوست دارم دانشگاهی راکه درآن درس می خوانی ببینم
بعدازاتمام امتحانات دانشگاه ازاهوازبه منزل آمد.باآمدنش کانون خانواده راگرمترازپیش نمود.بعدازگذشت چندروزیک باربه محمدگفتم:دوست دارم به دانشگاهی که درآن درس می خوانی بیایم وآن جاراازنزدیک ببینم.
محمددرجوابم گفت:کادربه شماقول می دهم که یک روزشماره به آن جاببرم.ولی این ایامی که درپیش است،درآن جاهواگرم وتحملش سخت است.امابه شمااطمینان می دهم که به آنجاخواهیدآمد.
محمداکثراوقات که به شمال می آمددرلاهیجان بادیگردوستان پایگاهی وانجمنی خودفعالیتهای گسترده ای داشت.به همین جهت بیشتراوقات به لاهیجان می رفت تاباشهیداصغریخواه ویکی دیگرازدوستان،کاربرنامه ریزیهای تبلیغاتی ومذهبی راانجام دهند.یک روزشتابان به منزل آمدوگفت:مادرجان برایم غذایی آماده کنیدتابخورم زیراتاساعت دیگردوستم اصغریخواه ازلاهیجان به دنبالم می آیدتابه اهوازبرویم.طولی نکشیدکه دوست محمدبه منزل ماآمدوسرپایی لقمه ای خوردوساک خودرابرداشت ورفت.چندروزی ازایشان خبری نداشتم.تااین که یک روزبرادربزرگترشان که درجبهه بودندبه منزل آمده وبه من گفتند:مادر،چرابه محمداجازه دادیدکه به جبهه بیاید؟مگرباایشان صحبت نکرده بودم که سنگردانشگاه رارهانکنند!زیراجامعه ی اسلامی مانیازمندبه متحصص وپزشکان متعهداست وماسنگرجبهه وجنگ راحراست می کنیم.
باشنیدن این خبر،جاخوردم وبه برادرش گفتم:من ازآمدن محمدبه منطقه کاملابی اطلاعم وتصورمی کردم که اوبه دانشگاه مراجعه نموده است.
چندروزبعد،خبرشهادت دوست همرزم محمد،شهیداصغریخواه به مارسیدوخدمت خانواده شهیدرسیدیم تاشایدازآن جهت که محمدباآن شهیدهمراه بوده است،خبری ازمحمدداشته باشند.امااظهاربی اطلاعی نمودند.بعدازگذشت چندروز،به مانیزاطلاع دادندکه شهیدمحمدحبیبی پوردرهمان منطقه عملیاتی به شهادت رسیده است.ماه هاازشهادت محمدگذشت تایک روزازطرف دانشگاه باماتماس گرفتندوخواستندکه به آنجابرویم.من به اتفاق برادربزرگترشهیدراهی اهوازشدیم ودرمراسمی که برای شهدای آن دانشگاه برگزارنموده بودند،دکترای افتخاری ولوح تقدیری به مناسبت رشادت وشهادت محمدبه مادادندومن نیزباافتخارازاین که گلی به گلستان تاریخ ایثار تقدیم کرده بودم خرسندشدم.آری شهیدمحمدحبیبی پوربه قولی که به ماداده بودعمل کردوازنزدیک،دانشگاهی راکه درآن درس معرفت وپارسایی می آموخت،دیدیم.
نقل ازمادرشهید
![]()
فرازی ازوصیتنامه شهید
سلام من برشماای یاران باوفای امام.سلام گرم من برهمه ی برادران حزب الله آنانی که بدون هیچ اجرومزدی مادی همچنان درراه خداوبرای رفاه مردم ستمدیده ومستضعف پایداری ومقاومت کردند.همه ماخدمتگذاریم،خدمتگذارانی که هدفمان به جزرفاه وسعادت خلایق وحرکت آنان به سوی خداوندتبارک وتعالی بیش نیست هرچندکه عده ای درک وفهم آن رانمی کنند.(لاتعلمون)