به نام خدای باسط
شهید جابر راد قصبه
نام پدر: عبد الله
تاریخ تولد: 1347
محل تولد: شفت
رشته ی تحصیلی: پرستاری( دانشکده پرستاری شهرستان لنگرود)
تاریخ شهادت: 21/11/1373
محل شهادت: بیمارستان طالقانی تهران
خصوصیات اخلاقی شهید
شهید راد قصبه چون نسیم سحر گاهی لطیف، پاک و آرامش دهنده بود. در دوران جوانی جاده معرفت را از طریق پدر بزرگوارش در پای منبرهای مراثی سالار شهیدان اباعبدالله شناخت. وی برای اداء تکلیف و آشنایی با اصول و مبانی دینی در مسجد جامع شهرستان شفت فعالیت می کرد. در رعایت حق الناس و ترک محرمات کوشا بود. علاوه بر کمک در امر کشاورزی به خانواده خود، در بیرون از منزل نیز مشغول به کار می شد تا در مخارج منزل، همیاری کند. شهید جابر، با زندگی بسیار جدی برخورد می کرد و هرگز نمی خواست تا سرباز کسی باشد. او فرزند بزرگ خانواده بود و پس از فوت پدر آنقدر با اقتدار و محکم در مقابل مشکلات ایستادگی کرد که هیچکدام از افراد خانواده احساس کمبود و یا تنهایی نمی کردند. هیچ کس یکبار صدای بلند از جابر نشنید. حتی بدن مجروحش که یادگارهای جنگ علیه دشمن اسلام در آن حک شده بود. نمی توانست ذره ای روح متعالی و بلندش را در این مسیر دچار مشکل کند. آن همه مهر و محبت کردن و تواضع نمودن، منحصر به اعضاء خانواده نبود بلکه در اجتماع و بین مردم نیز این امر را به خوبی رعایت می کرد تا بدان جا که بعد از شهادت وی سوز فراقش اعماق وجود عده کثیری از دوستاران معرفت را به درد آرود.
![]()
دور از چشمان همه با خدایش راز و نیاز می کرد
بعد از شهادتش، دوستان دانشگاهی وی برای ادای احترام و تسلیت به منزل ما آمدند، در همین بین، یکی از همکلاسی های شهید رو به من کرد وگفت: مدتی که با جابر در دانشگاه مشغول به تحصیل بودم، اخلاق و رفتار نیکوی ایشان زبان زد همه بود و با شناختی که از گذشته ایشان داشتیم، مورد احترام همه ما بودند. ولی همیشه این سوال برای ما مطرح بود که چرا هنگام اذان ظهر، شهید جابر از دانشگاه خارج شده. مثل سایر دوستان در صف نماز گزاران حاضر نمی شود. چندین بار خواستم، این مسئله را کشف کنم که چه دلیلی می تواند داشته باشد؟ حتی یک بار به طور خصوصی از خود شهید سوال کردم که از شما بعید است با این همه فضائل و صفاتی که در وجودتان نقش بسته است به عنوان یک فرد ارزشی از جان خود نیز برای حفظ آرمانهای اسلامی و دینی و انقلاب دریغ نکرده اید، چرا هنگام اقامه نماز، صحنه را خالی نموده و از دانشگاه بیرون می روید؟
او با خونسردی و صدای ملایم جواب داد: خداوند بسیار بخشنده است و امیدوارم بخاطر آن که در امر اقامه نماز کوتاهی می کنم مرا مورد عفو قراردهد. حقیقتا این جواب، مرا قانع نکرد بلکه کنجکاوی من و سایر دوستان را بیشتر نمود. چند روز بعد، تصمیم گرفتیم در همان ساعت که اذان زده می شود، جابر را تعقیب نموده و از آن راز نهان آگاه شویم. بعد از شنیدن صدای اذان با فاصله، پشت سر جابر حرکت کردم و از دانشگاه خارج شدم. در نزدیکی دانشگاه، مسجدی واقع بود که شهید وارد آنجا شد و پس از گرفتن وضو رفت و خلوت ترین مکان را در داخل مسجد، انتخاب کرد و سپس شروع به خواندن نماز نمود. با دیدن آن صحنه بسیار شرم کردم، آنقدر منتظر ماندم تا نیایش جابر تمام شد. هنگامی که مرا جلوی در دید، جا خورد ولی بلافاصله با لبخندی زیبا به من فهماند، نباید آنقدر نسبت به موضوع، حساس می شدم. سپس علت طولانی بودن نمازش را پرسیدم: جواب داد: من، پسر بزرگ خانواده ام و بر من تکلیف است که نماز های قضای پدر مرحومم را به جای آورم. با شنیدن این جمله تمامی دوستانی که در منزل شهید بودند، اشک در چشمانشان حلقه بست و سکوت پر معنایی تمام فضای منزل را فرا گرفت.
نقل از برادر شهید
![]()
فرازی از وصیتنامه شهید:
شما نیز در پشت جبهه ها و وظیفه خطیری بر عهده دارید و باید برای حمایت از انقلاب و رزمندگان گوش به فرمان مقام رهبری بوده و فریب دشمنان را نخورید. مساجد را پر کنید، نماز جماعت را پرشورتر برگزار نمایید تا دشمنان اسلام از نفوذ در بین ما مایوس شوند.