
پیکر درخشان
در بهار سال 1361 که عملیات محرم در منطقه (دشت عباس) ، بخش موسیان انجام گرفت، من مسئول واحد تعاون تیپ 25 کربلا بودم. مرحله دوم عملیات هم در حال انجام بود. اجساد مطهر شهداء را از خط مقدم به عقبه که دو سه کیلومتری خط بود می آوردند و ما هم به عقب انتقال می دادیم. در میان پیکر های مطهر شهدا، شهیدی بود که از ناحیه کمر به پایین متلاشی و احتمالا بر اثر گلوله آر.پی .جی یا اصابت مستقیم خمپاره به این حالت در آمده بود. نکته عجیبی که در مشاهده پیکر مطهر این شهید توجه مرا جلب کرد این بود که این پیکر نورانیت عجیبی داشت.
این نورانیت تا بدان حد بود که من بی اختیار بقیه دوستانی را که در تخلیه شهدا با من همکاری داشتند صدا کردم تا آنها هم بیایند و این کرامت شهید را به چشم خود مشاهده کنند. نوری که از شهید ساطع می شد تا یک ساعت پس از اذان مغرب و تاریکی کامل هوا تا بدان حد بود که بچه ها ابتدا احساس کردند پیکر این شهید که تازه آورده بودند، در خط مقدم آتش گرفته، لذا آب قمقمه های خود را بر روی جسد او می ریختند. ولی پس از لحظاتی متوجه می شدند این روشنایی چیز دیگری است.
هر چند تعبیر درستی نیست، ولی برای توصیف ناچار هستم آن نورانیت را به درخشندگی کرم شب تاب در شب که توجه همگان را به خود جلب می کند تشبیه نمایم.
نوری که از پیکر آن شهید ساطع بود تا بدان حد مرا به خود جلب کرد که به سراغ مشخصات او رفتم و دیدم جسد متعلق به برادر پاسداری بنام (( مسلم صدیقی پور )) اهل روستای کیاده آستانه اشرفیه است. برای این که بقیه رزمندگانی که در آن اطراف بودند از مشاهده این کرامت شهید محروم نمانند به سراغ گردانها و واحد های تیپ رفتیم و از آنها خواستیم به گلخانه شهدا بیایند و از نزدیک در جریان این اعجاز قرار گیرند.
آنها هم دسته دسته می آمدند و پیکر شهید مطهر را زیارت می کردند و از شدت تعجب و حیرت صلوات می فرستادند.پیرمردی از اهالی تهران که پشت جبهه راننده تاکسی بود و در تیپ ما راننده یک کانکس سردخانه دار بود و اجساد شهدا را به عقب تخلیه می کرد با نورانیت این پیکر مواجه شد، آن را از بقیه شهدا جدا کرد و در گوشه ای از کانکس گذاشت تا صبح روز بعد آن را به جبهه منتقل کند.