![]()
به نام خدای کریم
آرام و قرار نداشت
از خصوصیات اخلاقی اش هر چه بگویم،کم گفتم. او از بچه گی در خانواده ی ما، بلاتشبیه،مانند یک قرآن بود.
صبح که می خواستم بلندش کنم، لحاف را از دورش پس نمی زدم، با یک بوسه بیدارش می کردم. طوری که گاهی وقت ها پدرش اعتراض می کرد و می گفت: خجالت بکش زن، این دیگه بزرگ شده.
سه ماه تعطیلات تابستان که می شد، می گفت: من خوشم نمیاد برم توی کوچه و با این بچه ها بشینم، وقت مو تلف کنم. می خوام برم شاگردی.
می گفتیم: آخه برای ما زشته که تو بری شاگردی. بری شاگرد کی بشی؟
می گفت: می رم شاگرد یه میوه فروش می شم.
می رفت و آن قدر کار می کرد که وقتی شب به خانه می آمد،دیگر رمقی برایش نمانده بود. به او می گفتم: آخه ننه، کی به تو گفته با خودت این طوری کنی؟
می گفت: طوری نیست، کارکردن یه نوع عبادته،کیه که زحمت نکشه و کار نکنه؟
می گفت: حضرت علی این همه زحمت می کشید. نخلستون ها رو آب می داد، درخت می کاشت، مگه ما به این دنیا اومدیم که فقط بخوریم و بخوابیم.
این بچه آرام و قرار نداشت. یک وقتی هایی که من خانه نبودم، جارو را بر می داشت و خانه را جارو می کرد یا رختها را می شست.اخلاق و رفتارش طوری بود که همیشه ازش راضی بودند.