
به نام خدای دوست
انقلاب پیروز شد
فردای روزی که مجسمه شاه پایین آورده شد،یکی از دوستان ابراهیم خبر آورد که : فردا قراره یه لشکر نیرو بیاد شهرضا و همه رو محاصره و سرکوب کنه.
ابراهیم به او گفت: اگه می ترسی و وحشت کردی، برو خونه و بگیر بخواب.کاری هم به این کارها نداشته باش.
ابراهیم همه ی کسانی را که با او همراه بودند،جمع کرد و به آنها گفت: برید قلوه سنگ جمع کنید و بیارین.
مقدار زیادی قلوه سنگ جمع شد،بعد گفت: توی کوچه ها و خیابون ها می ایستین و این قلوه سنگ ها رو با خودتون می برین.در خونه ها رو هم باز بذارین که اگر سربازها حمله کردن،برید توی خونه ها و در رو ببندین.
تقریبا افراد همه ی کوچه ها را توجیه کرد.فردای آن روز،یک لشکر نیرو آمد و سربازها رفتند به میدان طالقانی و بعد هم در همه جا مستقر شدند. در گیری شدیدی بین مردم و سربازها در گرفت و مردم با قلوه سنگ افتاده بودند به جان سربازها.بلایی به سرشان آوردند که آنها در جواب قلوه سنگ،تیراندازی می کردند.
سه تا سربازها را هم گرفته بودند.بیچاره سربازها التماس می کردند که :ما اسلحه ها را تحویل می دیم، ما رو نکشین.
می گفتند: اگه ما را به اینجا نمی اومدیم،اعداممون می کردن.
اسلحه ها را گرفتند و رهایشان کردند. تا ساعت دو بعدازظهر دیگر اثری از سربازها نبود،همه رفته بودند. مدتی بعد امام آمد و انقلاب پیروزشد.