
حتی در منطقه
جلو پادگان،عده زیادی از بچه های رزمنده جمع شده بودند برای استقبال از ما،بین آنها دنبال محمود می گشتیم،ولی پیدایش نکردم،سراغش را گرفتم گفتند: دیروز رفته عملیات.
نزدیک غروب از عملیات برگشت،نیم ساعت پیش ما نشست،بعدعذرخواهی کرد و رفت تو ساختمان کناری. از یکی از دوستانش پرسیدم: اون ساختمان مال چیه؟
گفت: بهش میگن اتاق نفشه.
آن شب عقربه های ساعت رسید به دوازده شب،او نیامد، دو- سه دفعه تا جلو آن ساختمان رفتم ولی هنوز سرگرم کارشان بودند. خواستم اعتراض بکنم که پدر محمود گفت: خدا رو شکر می کنم که همچین پسری نصیب من شده
صبح روز بعد محمود آمد پیش ما برای عذرخواهی،و بعد هم همراه بقیه راهی عملیات شد. دو روز بعد وقتی برگشت،که ما سوار اتوبوس شده بودیم و داشتیم بر می گشتیم.وقتی اتوبوس راه افتاد،من به این فکر می کردم که حتی در منطقه هم نمی شود او را سیر دید.
شهید محمود کاوه