
غبطه
ای خیال سبز خم،خفته در خمارت
شد مسیر سرخ عشق مست رهسپاری ات
باشتاب رفته ای،آتشین شهاب من
آن چنان که گم شده است رد خون جاری ات
دوست داشتم شبی هر رکاب می شدیم
مهلتم ولی نداد خوی تک سواری ات
تا همیشه خانه ات در میان لاله هاست
غبطه می خورم بر این حسن هم جواری ات
درکنار پنجره،باز گرم گفتوگوست
با نگاه خیس من،عکس یادگاری ات
از زبان موج ها،قصه ات شنیدنی است
در توان من که نیست شرح بی قراری ات
از سروده های خویش غر در خجالتم
پس کجاست ای عزیز،دست های یاری ات؟
حمید رضا حامدی