![]()
شمع یاد تو
باز می سرایمت،می سرایمت،عزیز
در نبود واژه هم،با وجود گریه نیز
پیش شمع یاد تو گرم شب نشینی اند
یک قلم،دو قطعه عکس،چند صفحه روی میز
برگ برگ شو ریخت از کتاب عمر من
آه،خسته ام از این فصل فصل برگ ریز
بوم چشمم از نخست در خیال نقش توست
بانگاه من بیا طرح دوستی بریز
در مسیر اشک من،گام اگر زنی تو را
می برم به شهر عشق،رد جاده های لیز
ای دو هفت ساله ماه، خدمت تو را سزاست
هفت قافله غلام،هفت کاروان کنیز
بارها به دست تو نامه ام ستار هوار
پخش شده در آسمان تکه تکه،ریز ریز
سهم این شکسته پر مصرعی ست مختصر:
با تو رنج ها گهر،بی تو گنج ها پشیز
حمید رضاحامدی