به خدای آفریننده ای که کسی او را نیافریده
وصیتنامه شهید محسن وزوایی
برای نسل آینده
از فاتحان لانه جاسوسی بود. از دانشجویان پیرو خط امام. لحظه ای از فداکاری در راه انقلاب کوتاهی نکرد. با شروع جنگ به جبهه شتافت. فرماندهی سپاه سرپل ذهاب به عهده او بود. چند بار به شدت مجروح گردید. به طوری که کسی باور نمی کرد زنده بماند.
در عملیات فتح المبین فرماندهی گردان حبیب از تیپ حضرت رسول را برعهده داشت اما کاری کرد که بسیار مهم بود.
گردان تحت امر او توپخانه بزرگ و پیشرفته ی عراق را در خوزستان به تصرف خود درآورد.
این کار باعث از بین رفتن پاتکهای دشمن گردید. در ادامه این عملیات و در عملیات آزادی خرمشهر محسن وزوایی به آرزی دیرینه ی خود یعنی شهادت دست یافت.
جمله معروف شهید وزوایی که مورد توجه مقام معظم رهبری نیز قرار گرفت این بود: ما کربلا را برای خود نمی خواهیم. ما کربلا را برای نسل آینده می خواهیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
ما ترس از شهادت نداریم و این تنها آرزوی ماست. در این جبهه ها خداوند را مشاهده می کنیم. چگونه به رزمندکان اسلام نصرت می دهد و به مصداق آیه شریفه که می فرماید: کم من فئت قلیله غلبت فئت کثیره
می بینیم که تعداد محدود لشگریان اسلام و نیروهای مردمی بر تعداد کثیری از نیروهای دشمن غلبه می نماید.
به یاد دارم در عملیات بازی دراز در قسمتی از عملیات تعداد ما کم بود و بر سیصد نفر غلبه پیدا نمودیم. در جبهه ها چنان روحیه ی ایمان و ایثار مفهوم پیدا می کند که اصلا قابل تصور نیست.
هنگامی که در قسمتی از عملیات صحبت از داوطلب شهادت می شود دعوا بین برادران می افتد. اینها ارزشهایی است که خدا به ملت ارزانی داشته است.
حقیر بزرگترین افتخار خودم را عبودیت به درگاه احدیت می دانم. می خواهم بگویم ای عاشقان لقاءالله، ای مخلصین و ای کسانی که مشغول ریاضت کشیدن جهت نزدیکی به درگاه خدا هستید، بیایید تا ببینید در جبهه ها چگونه برادران شما به آن درجه از نزدیکی به درگاه خداوند رسیده اند که جوان تازه داماد پس از سه ساعت که از عروسی اش می گذرد در جبهه حاضر می شود؛ آخر در کدامین مکتب چنین ارزشهایی را سراغ دارید؟!
خدا را شاهد می گیریم هنگامی که در 14 شهریور 1360 در سرپل ذهاب به واسطه اصابت گلوله تانک زخمی شده بودم و خون زیادی از بدنم رفته بود؛ وقتی به کمک الهی نجات پیدا کردم،در بیمارستان زجر زیادی می بردم.آنگونه که شاید قابل تصور نباشد.
به طوری که در یک شب ده عدد والیوم به من تزریق شد تا کمی آرام گرفتم اما هنگامی که درد می کشیدم در عین زجر بدنی، از لحاظ معنوی و روحی لذت می بردم.حس می کردم که بار دوشم سبک می شود.
هنگامی که شخص پرستار مراقب من، به مسخره می گفت چرا این کارها را کردی و خودت را به این روز انداختی؟
به خمینی بگو تا بیاید درستت کند. به او گفتم: خدا خودش درست می کند و همین طور هم شد.
والله قسم وقتی کمی از فشار کارم کم می شود در خود احساس ضعف و کوچکی می کنم. ای امت شهیدپرور ایران امروز در شرایطی هستم که لحظه ای غفلت، خیانت به اسلام و قرآن است.
باید با هم برای خدا تا آنجا که در توان داریم کوشش کنیم. امروز تمام مزدوران و طاغوتیان به مقابله باانقلاب عزیز اسلامی پرداخته اند و در راس آن به تعبیر امام، شیطان بزرگ آمریکا و به دنبال او تمامی وابستگان دیگرش.
پس از خدا غافل نشوید که پشیمانی سودی ندارد و ما باید به تعبیر امام تکلیف را عمل کنیم. اگر توانستیم پیروز می شویم و اگر کشته هم شویم شهید هستیم و این نیز خود پیروزی است.
پس ما نباید نگرانی داشته باشیم؛ این منافقان از خدا بی خبر باید بدانند که ملت آنها را شناخته است. اکنون که ملت در جبهه ها حاضر شده است شما بیشتر ملت بیگناه را ترور می کنید.
شما نامردان تاریخ هستید که روی تمامی جباران تاریخ را از یزید بن معاویه گرفته تا به هیتلرسفید کرده اید. شرمتان باد ای خود فروختگان به اجنبی. آخر چگونه حاضر می شوید ازکودکان شیرخوار گرفته تا روحانیان جان بر کف را ترور نمایید؟
این امت باید بداند از بزرگترین خطراتی که انقلاب را تهدید می کند، آفت نفوذ خطوط انحرافی در خط اصلی انقلاب یعنی خط امام است؛ پس خط امام را دنبال کنید و امام را تنها نگذارید که نمی گذارید.
شما امت مسلمان ایران در تاریخ نمونه هستید. شما فرزندانی تربیت نموده اید که شهادت را بالاترین سعادت خود می شمارندو فقط روی پشتوانه ی الهی حساب می کنند و شکست در راه چنین حرکتی مفهومی ندارد.
خدا را شکر می کنم که نعمت زجر کشیدن در راهش را نصیبم نمود. خدا را شکر می کنم که نعمت شرکت در عملیات به منظور روشن کردن نور خدایی نصیبم شد.
و از خدا می خواهم که شهادت در راهش را نصیبم فرماید و آنگاه که به مشیت الهی از این دنیای فانی رفتم در زمره ی شهدا به حساب آیم.
و از خدا می خواهم که مرا به حال خود وا مگذارد که بنده ای حقیر و زبون هستم و به درگاه کسی غیر از تو نمی توانم رو بیاورم. اللهم ارزقنا شهادت فی سبیلک...
و در آخر برادران و خواهرانم. انقلاب حرکتی است به منظور اثبات حق و این مسئولیت برگردن همگی ماست، دستورات الهی را فرا گیرید و در عمل نیز آنها را به کار گیرید.
من هر چه باشد مدت زیادی از سنم در زمان طاغوت گذشته است، اما شما امروز(از) نعمت حکومت اسلامی برخوردارید.
و این بزرگترین موهبتی است که خداوند به شما ارزانی داشته است. قدرآن را بدانید و شکر نعمتش را به جا آورید.
در پایان اگر نتوانستید جنازه ام را به عقب بیاورید آن را به روی مینهای دشمن بیندازید تا اقلا جنازه ی من کمکی به اسلام کرده باشد.
و من الله التوفیق26/12/60 ساعت یازده شب جبهه ی بلد دزفول