
عشق دور از دست
آن گاه ساکت ایستادی روی در رویم
نه، دیگر از آن آخرین بغضت نمی گویم
کاش از همان راهی که آن شب مهر چشمت رفت
یک صبح خیلی زود بر می گشت پهلویم
طاقت ندارم بیش از این ای عشق دور از دست
در جستجویت از نفس افتاد زانویم
یک لحظه این زخمی ترین سهراب را دریاب
من بی تو می میرم کجایی نوش دارویم؟
ازآسمانی صاف و رویایی شبی در خواب
دیدم که با یک شاخه گل می آمدی سویم
با روح سبزت ریشه های اشتیاقم را
کی می زنی پیوند ای پیوسته ابرویم؟!
تنها دلم می خواست فردا ضامنم باشی
در محضرت آقا!مگر کم تر از آهویم؟!
حمیدرضاحامدی