
به نام خدای صمد
مناجات حزین نیمه شب
غروب یکی از روزهای سرد و زمستانی سال 69 شهید صیادشیرازی برای بازدید به قرارگاه بیرجند آمد. قرار بود صبح روز بعد به اتفاق سردار ابوالفتحی مرز را بازدید کنند. آن زمان شهید صیادرئیس بازرسی فرماندهی کل قوا بود و درجه سرتیپی داشت.
بازدید قرارگاه تمام شد. شب،اتاق دفتر فرماندهی را برای استراحت این مهمان عزیز در نظر گرفتیم. من و سردار ابوالفتحی هنوز در دفتر مشغول کار بودیم. ساعت یک نیمه شب بود که حاجی یک دفعه گفت: طاهریان،یک لحظه گوش کن.
هر دو سکوت کردیم. صوت حزینی از اتاق شهید صیاد می آمد آنقدر زیبا و عارفانه با خدا مناجات و راز و نیاز می کرد که از صدای مناجاتش،اشک در چشمان هر دو نفرمان حلقه زده بود.
صبح،وقتی او از اتاق بیرون آمد تا همراه حاجی عازم بازدید نوار مرزی شوند،انگار تمام آرامش و شادابی مناجات دیشب،در چشمانش نشسته بود.
شهید علی صیادشیرازی![]()