به نام خدای توانا
وصیتنامه شهیدعلی تجلایی
لب تشنه
مراسم عقد او در حضور آیت الله مدنی برگزار شد. در آن جلسه رو به همسرش کرد و گفت: می گویند دعای عروس در هنگام عقد مستجاب است. بعدمکثی کرد و از همسرش خواست که در لحظه عقد برای او دعا کند که شهید شود.
از تبریز اعزام شد.مسئول آموزش بود. به نیروهای بسیجی خیلی سخت می گرفت.می گفت: هر چه در آموزش سخت بگیریم در عملیات کمتر تلفات می دهیم.
علی تجلایی در شب عملیات بدر به نیروهایش گفت: قمقمه ها را زیاد پر نکنید.آخر ما به زیارت کسی می رویم که لب تشنه شهید شد. در عملیات بدر حماسه ها آفرید و لب تشنه به دیدار یار شتافت.دیگر از او خبری نشد. طلاییه هنوز راز سردارانی مانند تجلایی است.
بسم الله الرحمن الرحیم
ای امام،ای رهبر امت،و ای پدر روحانی که با بیان خود نفوس طاغوتی ما را تزکیه نمودی. بدان،تا آخرین قطره خونی که در بدن دارم و تا آخرین دم حیاتم،مقلد و ماموم تو هستم.
به خدا سوگند،یک لحظه از این عهد و پیمانی که با تو بسته ام،نظرم برنخواهد گشت و آخرین قطره خونی که از بدنم بیرون ریزد،نقش((خمینی رهبر)) خواهد بست.
زیرا که من این وفاداری را از مکتب کربلا و از پرچمدار اباعبدالله علیه السلام آموخته ام و عینیت این وفاداری را از سید و مولایم شهید آیت الله بهشتی آموخته ام.
پدر ومادر عزیزم که غم و اندوه شهادت برادرم مهدی از دل شما بیرون نرفته، مبادا از شهادت من و برادرم متاثر شوید. هر چه گریه می کنید گریه بر مصیبتهای سرور شهیدان و اهل بیت او باشد.
خوشحال باشید که در سایه برنامه های تربیتی اسلام توانستند فرزندانی را در خط ولایت و امامت بپرورانید...
نه تنها برای مهدی و من دیگر شهیدان گریه نکنید،بلکه مزار ما را هم جستجو مکنید!! به این بیاندیشید که ما برای چه شهید شدیم و چه راهی را برای رسیدن به مقصود خود برگزیدیم...
دعا کنید که خداوند متعال از گناهانم در گذرد.
همسرم،می دانم پس از من باید مشکلات زیادی را در تربیت و بزرگ کردن فرزندان بدون پدر متحمل گردی....بشارت بزرگی است برای شما که خداوند رحمان اگر توفیق شهادت نصیب این بنده ی گناهکار بنماید آنچنان که وعده فرموده،سرپرست اصلی شما خواهد بود که این نعمت و رحمت،شامل کمتر خانواده ای می شود...
شکرانه ی این نعمت، صبر و استقامت در برابر مشکلات و عبودیت کامل به درگاه خداوند متعال می باشد.
به جامعه نشان بده که چگونه می توان در عمل،پیرو حضرت فاطمه زهرا(س) و دخترش زینب(س) بود. هم مادری خوب بود و هم پیام رسانی آتشین که پیامش تاریخ را تکان دهد.
دخترم می دانم که حالا کوچکی و مرا به یاد نمی آوری ولیکن دخترم، وقتی که بزرگ شوی حتما جویای حال پدرت و علت شهادت پدرت خواهی بود. بدان که پدرت یک پاسدار بود و تو نیز باید پاسدار خون پدرت باشی.
دخترم ،می دانم یتیمانه زندگی کردن و بزرگ شدن در جامعه مشکل است.لیکن بدان که حسین و حسن و زینب(س) تییم بودند.
حتی پیامبر اسلام نیز یتیم بزرگ شد.دخترم،هر وقت دلت گرفت،زیارت عاشورا را بخوان و مصیبتهای سرور شهیدان تاریخ،حسین(ع) را بنگر و اندیشه کن...
امیدوارم که در آینده وارث شایسته ای برای پدرت باشی.پروردگارا مرا و فرزندانم را برپادارنده نماز قرار ده و دعایم را بپذیر.
برادران پاسدار،امیدوارم با بزرگواری خودتان این بنده ی ذلیل خدا را عفو و حلال کنید.سفارشی چند از مولایمان علی(ع) برای شما دارم؛باشد که راهنمای شما باشد در امر پاسداری تان.
درهمه حال پرهیزگار باشید و خدا را ناظر بر اعمال خود بدانید.
یاور ستمدیدگان و مستمندان جامعه باشید. مبادا یتیمان و فرزندان شهدا را فراموش کنید.
در راه تحقق اهداف این انقلاب آزادی بخش،از جان و مال خود دریغ نکنید.
سلسله مراتب و اطاعت از مسئولان را با توجه به اصل ولایت رعایت کنید. در هر زمان و هر مکان،با دست و زبان و عمل،امر به معروف و نهی از منکر کنید.
برادران مسئول،اگر به طور مستمر در جهت پیشبرد اهداف انقلاب فعالیت می کنید، عدالت در کارهایتان و تصمیم گیریهایتان به عنوان یک مرز ایمان داشته باشید.
اگر این مرز شکسته شود و پای انسان به آن طرف مرز برسد،دیگر حد و قانونی را برای خود نمی شناسد. عدالت را فدای مصلحت نکنید.
پر حوصله باشید و در بر آوردن حاجات و نیاز های زیر دستان بکوشید. در قلب خود، مهربانی و لطف به مردم را بیدار کنید. طوری رفتار نکنید که از شما کراهت داشته باشند.
رفتن به جبهه ها و دفاع از کیان اسلام و قرآن ،برای مردان خدا تکلیف و امتحان بزرگی محسوب می شود. زیرا جبهه آزمایشگاه مردان خداست...
برای این آزمایش ،بایستی از تمام وابستگیهای مادی و غیر خدا گسست و عاشقانه به سوی خدا شتافت.
...جبهه برای مردان خدا خیلی زیباست،زیرا هر چه در آن ببینی نور خداست وصحبت شهادت و ایثار است.
آنچه می بینی چهره مردان مصمم و جوانان معصوم که با تمام وجودشان برای انجام تکلیف الهی،در رفتن به خط مقدم سعی کنند بر یکدیگر پیشی گیرند.
حال قضاوت کنید که انسان چگونه می تواند مصاحبت و برادری چنین انسانهایی را نادیده بگیرد!؟
و اما نهایت سخنم، طلب رحمت از خداوند متعال برای شما،خانواده ام، همسرم و پدر و مادرم است و در خواست حلالیت این بنده گناهکار از تمام رزمندگان، به خصوص برادران لشگر عاشورا و سپاه منطقه پنج و قرارگاه خاتم است.
می خواهم که مرا حلال کنند. زیرا دیگر برایم قلبا الهام شده که این بار اگر خداوند رحمان و رحیم بخواهد به فیض شهادت نائل خواهم آمد.
لذا دیگر منتظر من نباشید چون من به دیدار معشوق خود و دیدار سرور آزادگان اباعبدالله علیه السلام و شهدای کربلای حسینی ایران شتافته ام.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته. علی تجلایی