![]()
غزل سکوت
سکوت، حرف دلت نیست،خاطرت باشد
چرا ضمیر تو بر عکس ظاهرت باشد؟
بگو بگو که بدانم چه بر تو می گذرد
مخواه چشم من این گونه ناظرت باشد
خموش،هرچه بمانی لبت گمان کنم
به چیره دستی چشمان ماهرت باشد
چگونه مدعی مرگ نفرتی،وقتی
گواه من نگه حی و حاظرت باشد؟!
پرنده ای که به نام تو انس دارد و بس
روا مدار که مرغ مهاجرت باشد
تو کعبه ای،حجر الاسواد است قلب تو،آه
دگر چه جای تمنای زائرت باشد؟!
وفا به عشق قدیمت دلیل شد که دلم
هنوز هم که هنوز است، شاعرت باشد
حمیدرضا حامدی