به نام خالق خوبی ها
شهیدکمال اصغری لسکوکلایه
نام پدر:حشمت
تاریخ تولد:1344
محل تولد:روستای لسکوکلایه آستانه اشرفیه
رشته ی تحصیلی:امورپرورشی(مرکزتربیت معلم شهیدبهشتی مشهد)
تاریخ شهادت: 21/11/1365
محل شهادت:شلمچه-کربلای 5

خصوصیات اخلاقی شهید
او،فردی متواضع وبسیارپرهیزگاربود.ازدوران جوانی بانوای خوش قرآن،انس گرفت وعلاوه برآن،اعتقادبراخلاص درعمل داشت.سعی می کردکه هرکاری رابرای رضای خداانجام دهدوبهترین لحظات زندگی رااوقات عبادت باخالق ورازونیازکردن بااومی دانست.باوجودامکانات محدود،فراگیری علم رادرحدتوان پی گرفت وخوش درخشید. شهیداصغری،شناخت معرفت وانسانیت راازکانون خانواده وبامطالعه ی کتب متفاوت مذهبی شروع کردودربیرون ازمنزل گسترده ترساخت.باعضویت درپایگاه بسیج محله، خدمت به مردم رانیزازمراتب خودسازی برشمردتابتواندبه طورشایسته تری برای جامعه ی خودمفید واقع بشود.این ژرف نگری وزیبااندیشی شهید تابدان حدرسید که دردانشگاه نیزدرس وتحصیل نتوانست اوراازهدف مقدسش بازداردچراکه درکنار آموختن علم،برای استقراروصلابت مکتب امام خمینی قلم رابرزمین نهاده وباسلاح ایمان وعشق به انقلاب،بارهاراهی جبهه های نبردحق علیه باطل شد.
شهادتم بارضایت شماحاصل می شود
چندبارازطریق بسیج دانشجویی دانشگاه،بدون آن که به مااطلاع دهد،عازم جبهه هاشده بود.اماهربارپس ازبازگشت ازمنطقه جنگی ومراجعت به منزل کاملاموضوع راکتمان می کرد.هربارکه ازاوسوال می کردیم:چراوقتی به دانشگاه تلفن می زنیم، ازبودن شمااظهاربی اطلاعی می کنند؟به بهانه های مختلف ازجواب دادن خودداری می کرد.تقریبادوران پایان تحصیل خودراپشت سرمی گذاشت که یک روزنزدماآمدو گفت:پدرومادرعزیزم،می خواهم بااجازه ی شماازطریق بسیج دانشگاه چندروزی رابه جبهه بروم.همچین دوره کوتاه آموزش نظامی راباسایر دوستان دانشگاهی پشت سرنهاده ایم تابتوانیم درمنطقه مفیدترواقع شویم.شهیدکمال،به این خیال که ماازاعزام های قبلی وی بااطلاع نیستیم،خواست به گونه ای جلوه دهدکه اولین باراست،عازم جبهه می باشد.ناگهان روبه ایشان کردم وگفتم:دفعات قبل،مگرشماازما اجازه گرفته بودید؟چراخودسرانه اقدام به رفتن کردید؟درضمن،چون شمافرزندارشد خانواده می باشید،امیدمابه آن است که درآینده کمک کارودستگیرمن ومادرتان باشید!بعلاوه،فلسفه ی این جنگ وکشته شدن دراین راه هنوزبرایم روشن نیست. شهید کمال،باچهره ای ملول روبه ماکردوگفت:پدرم، اولااگرشمااجازه رفتن به جبهه را به من ندهید،ازاین جهاددرراه خداودفاع ازمقدسات وآرمانهای دینی وانقلابی درمحضر خدابی بهره می شوم.زیرارضایت شماراحاصل نکرده ام.ثانیارزمندگان مادرجبهه های حق علیه باطل دریک دست،سلاح ودردست دیگرکلام خدارابه همراه دارندولی مزدوران بعثی به نوامیس ماتجاوزکرده وبامشاهده ی سنگرهایی که طی عملیات مختلف ازآنهاتسخیرنموده ایم وابزارووسایل لهوولعبی که درآنهابه دست آمده می توان نتیجه گرفت که کدام جبهه به حق است وکدام باطل.
حال،من نیزامروزبینابه فرمان ولی امرخودکه فرموده برتمامی کسانی که قدرت رفتن وحضوردرجبهه هارادرخودمی بینند،تکلیف است تادوشادوش سایر رزمندگان اسلام برای مقابله بادشمن به پاخیزند؛احساس وظیفه نموده همپای دیگردوستان دانشجوی خودبرای احیاءدین خداومبارزه باکفرمهیاشده ام تاتوفیق حضوردرجبهه رابیاییم.این رابدانید که چون،بدون رضایت شماحتی اگربه فیض شهادت هم برسم، خداوندازمن راضی نخواهدبودپس ،ازشماپدرومادرعزیزم استدعادارم،باعلم به آنکه می دانیدبرای دفاع ازمرزوبوم کشور عزیزم وحمایت ازانقلاب وامام خود،لباس رزم به تن می کنم،بارضایت کامل،راهیم کنیدوازدعای خیرخود،مرا محروم نکنید.بعدازشنیدن حرفهای کمال،چندروزی سخت به فکرفرورفتم وهرچقدرکه موضوع رابیشترمی شکافتم،بیشترمتوجه می شدم که حق باکمال است.درنتیجه وی راصدازدم ورضایت خودرابرای رفتنش به جبهه اعلام کردم.بعدازشنیدن این خبر،اشک درچشمانش حلقه زد وازشوق زیادنزدیک بودفریادبزند.حرفهای کمال باعث شدباآنکه تاآن زمان جبهه هاراندیده بودم ولی تصویری زیبا ازرشادتها وحماسه آفرینی های جوانان فداکار کشورمان که برای اهداف مقدس خویش بادشمن نبردمی کنند،درذهنم نقش ببنددوخودرابرای هرخبری آماده کنم وراضی بشوم به رضای الهی! پس ازگذشت 223 روزازرفتنش به ماخبررسیدکه اودرخاک مطهر ومعطرجبهه های جنگ حق علیه کفرباکمال افتخاربه وجه الله نزدیک شده تابهشت جاویدان راازآن خودنماید.
نقل ازپدرشهید
فرازی ازوصیتنامه شهید
الهی،کمک کن تااین عمل من جهت حفظ دین تووبه خاطرآیین تووبرای حراست ازمکتب گوهرباراسلام توباشد.خدایاکمک کن تااگرشهیدشدم،درزمان شهادت وقبل ازآن به جزبه وحدانیت تونیندیشم.بارالها،ازتواستقامت می جویم تادستم،پیام، زبانم، فکرم جزرضای تورانطلبد.خدایا سعادت وخوشبختی خویش رادرآمرزش ومغفرت ازجانب تو می دانم.