![]()
غزل آتش
لب در خموشی دل در آتش داشت
در سینه اش یک مجمر آتش داشت
آن شب شکن در کوره ی غیرت
چون کاوه ی آهنگر آتش داشت
در پشت سر،گردانی از خنجر
در پیش رو یک لشکر آتش داشت
فریاد هل من ناصرش می سوخت
وقتی به جای سنگر آتش داشت
او در میان شعله بود،این دل
از دور دستی بر آتش داشت
گاه محک در بر چو ابراهیم
تا لحظه های آخر آتش داشت
می دانم از فرط عطش حتی
در زیر آن خاکستر،آتش داشت
حمید رضا حامدی