به نام خدای مالک الملک
شهید محمود فالیزکار
نام پدر: محمد
تاریخ تولد:1344
محل تولد: مراغه
رشته ی تحصیلی: امور پرورشی(مرکز تربیت معلم مشهد)
محل شهادت: منطقه عملیاتی فاو
خصوصیات اخلاقی شهید
شهید محمود فالیزکار به اسلام ناب محمدی اعتقادی کامل و عمیق داشت. او مسیر و خط امام را آگاهانه پذیرفت و برای حفظ این مسیر از هیچ گونه جانفشانی دریغ نورزید. شهید فردی فرهیخته،آزاده،ناصح و عارف بود. وی کم و گزیده صحبت می کرد ولی در دلش غوغایی از عشق به مردم و میهنش برپا بود. همچنین زیاده خواه نبود و بهترین ها را برای همه می خواست.شهید،جوانی پویای علم و جویای معرفت واقعی بود. به خواندن نماز اول وقت اهمیت زیادی می داد. فعالیت های مذهبی و سیاسی فراوانش در مسجد فرهنگ و دین واقع در خیابان لاهیجان،شهرستان رشت از رعایت آداب دینی و توجهش به مسائل سیاسی حکایت می کرد. مسجدی که با دوستانش آن را سنگر فعالیت های خود قرار داده و در حفظ این سنگر،بسیار کوشش و تلاش می نمودند.

بی صدا،اما پر از عشق
چون از طرف دانشگاه،چندین مرحله به جبهه اعزام شده بود،بدنش دچار ضعف و سستی زیادی گشته بود.به همین جهت چند روزی در درمانگاه برای مداوا و بهبودی بستری شد.پس از بهبودی نسبی و مرخص شدن،برای دیدن خانواده به سوی رشت عزیمت نمود. مادر،بادیدن چهره ی خسته و ضعیف محمود،حس کرد که فرزندش گرفتار بیماری و ناراحتی سختی شده است. پس از پرس و جو کردن از احوالات و علت کسالت،محمود در نهایت تواضع و عزت والایی که با آن خو گرفته بود،بیماری خود را بسیار کم اهمیت نشان داده و اظهار داشت که کمی کلیه های وی دچار مشکل شده و برای استراحت نزد خانواده آمده است. ولی مادر از کم و کیف قضایا تا حدی باخبر شده و پی برده بود که ناراحتی فرزندش از اقامت طولانی او در جبهه ها ناشی شده است،چرا که در تماس بادانشگاه برای پی جویی از حال فرزند،مسئولین دانشگاه به او گفته بودند که محمود به جبهه ها اعزام شده و سنگر جبهه را بر سنگر دانشگاه ترجیح داده است.
هنگام عصرکه پدر،پس از فراغت از کار روزانه به منزل مراجعت نمود،مثل همیشه، سایرین برای رساندن خبر آمدن محمود به خانه پیش قدم شدند و در آن هنگام بود که لبخند برلبان پدر نشست.ایشان پس از دیدن حال و وضع محمود بسیار ناراحت شدند و صلاح دانستند. به فرزند گوشزد کنند که باید بیشتر به فکر سلامتی خویش باشند و تامدتی از جبهه ها دست بکشند و دانشگاه را جدی تر بگیرند. شهید فالیزکار در کمال ادب و تواضع به والدین گفت: پر کردن جبهه ها یک فریضه است و وظیفه ایجاب می کند تا در کنار سنگر دانشگاه جبهه ها را تقویت کنیم. زیرا شرایط به گونه ای است که با حمایت و پشتیبانی از ولایت و رهبری و حراست از مرز و بوم کشور.می توان دست دشمنان را ازحریم کشورمان کوتاه کرد.
پدر بااین سخنان قانع نشدند و خواستند تا تصمیم نهایی را گرفته و مسیر را طبق معیاری که خود در نظر دارند،به فرزند انتقال دهند.اما او،باآسودگی خیال به والدین قول داد که تکلیف خود را بعد از رفتن معلوم کند و تلاش نمود تا خانواده را از ناراحتی و اضطراب بیرون بیاورد.
چندروزی که محمود نزد ما بود، متوجه تغییر رفتار و اخلاق او شدیم. ما در حد توان برای بهبودی حال محمود تلاش می کردیم که هرچه سریعتر کسالتش برطرف گردد.ولی روح وجود محموددرجبهه سیرمی کرد و دائما به فکر همرزمان خود بر زمین می خوابیدند. شهید محمود بنا بود7روز نزدما بمانند ولی پس ازگذشت4روز تصمیم گرفتندکه به مشهد بروند. ازاین تصمیم او بسیار تعجب کردیم ولی ایشان اظهار کردند،می خواهند زودتر به کلاسها برسند تاازدیگران بیشتر ازاین،عقب نمانند. آری،بازهم شهید فالیزکار نخواست تا کسی ازجهاد اکبرش درراه خدا آگاه شود و همچین آرامش از والدین سلب گردد. بی صدا اما پراز عشق،کوله بارش را بست تا از عشاق کاروان ولایت جا نماند. این آخرین اعزام او به جبهه ها بود و بسیار مسرور و خرسند به نظر می رسید. ما به تصور این که او به دانشگاه مشهد مراجعت نموده است،چندین بار نامه نوشتیم ولی هیچ خبری از ایشان نشد. به دلیل نگرانی،از پدرش خواستم تا به دانشگاه مشهد رفته و از حال محمود باخبر شوند. ایشان نیز با خواهر زاده ام عازم مشهد شدند. پس از رسیدن به آنجا اطلاع یافتند که محمود به جبهه اعزام شده و آنان نیز از همانجا به اهواز رفتند. پس از رسیدن جستجوی فراوان و رسیدن به قرارگاه محل استقرار محمود،باز هم موفق به پیدا کردنش نشده و بنا به سفارش فرمانده،خواستار رویت پیکر شهدای موجود درآنجا شدند شاید که شهید محمودفالیزکار در میان آنها باشد.بعد از دیدن پیکر شهدا باز هیچ اثری از محمودپیدانکرده و بادست خالی به رشت برگشتند. بادیدن چهره ی غمگین پدر،به یاد حرف پسرم افتادم که می گفت: مادر،من امانتی هستم نزد شما. یک روز منتظر آن باشید که دیگر در بین شما نباشم. پس خودتان را برای آن روز مهیا کنید.
بعد از چند روز کاروانی از دانشگاه مشهد به اتفاق تعدادی از همرزمان شهید به منزل ما آمده و خبر شهادتش رابه ما دادند. در این زمینه آنها چنین بیان کردند:
چون شهیدمحمود،غواص خط شکن بود،قبل از عملیات به محور رفته و درهنگام ماموریت توسط نیروهای بعثی شناسایی می شوند. ما نیز پشت سرآنها بودیم. ناگهان دیدیم که قلب محمود با گلوله ای مورد اصابت قرار گرفت و همان طور مدتی در آب ماند.وقتی که خواستیم،ایشان را از آب بگیریم مشاهده کردیم که هیچ اثری از ایشان نیست و با تلاطم آب پیکر ایشان جا به جا شده است. آری او، به آنجایی که تعلق داشت،هجرت کرد و بدین ترتیب،به ما آموخت تا امانت دار خوبی باشیم و برای استمرار دین خدا و اسلام از عزیزترین چیزها بگذریم.
نقل از مادر شهید

فرازی از وصیت نامه شهید:
امام عزیز نعمت بزرگی است و وصف این نعمت نتوان کرد. خداوند ان شاءالله توفیق دهد که بتوانیم این انقلاب را به خود امام زمان تحویل دهیم. از مسئولین جمهوری اسلامی که بسیار زحمت می کشند اطلاعت کامل داشته باشید و در برابر کمبود ها و مشکلات باید که صبر را پیشه کرد.( ان الله مع الصابرین)