
شوهرم پنهانکاری میکند
این زن جوان وقتی میبیند که شوهرش همه چیز را از او پنهان میکند راهی دادگاه خانواده میشود تا از او جدا شود. پنهانکاریهای همسر آنقدر زیاد بوده که خانم احساس میکند از طرف همسر نادیده گرفته میشود. "راستش از اینکه شوهرم اصلا به من اهمیتی نمیدهد و همیشه پنهان کاری میکند خسته شدم. احساس میکنم او مرا نادیده میگیرد. این کارهایش باعث شده به او مشکوک بشوم و همیشه در حال چک کردن او باشم تا مبادا باز هم پنهانی از من کاری را انجام دهد. برای همین تصمیم به جدایی از این مرد گرفتم."
![]()
به نام خدای شمارنده
سربازی،آشپزخانه و ناجی
همیشه می گفت: این دوسال سربازی از بدترین ایام عمر من بود.
علت آن را هم عدم وجود تقوا عنوان می کرد. در زمان سربازی به خاطر سرعت عملش،مسئول آشپزخانه شده بود.خودش تعریف میکرد: ماه رمضان بود،من به آشپزخانه گفتم که برای بچه ها سحری دست کنند،حدود سیصد نفر.ناجی که فرمانده مان بود، متوجه این قضیه شد و صبح دستور داد همه ی سربازها به خط شوند.او آب آورده بود و سربازها را یکی یکی مجبور می کرد تا آب بخورند.آن روز همه، روزه هایشان باطل شد و من چنین بی دینی در عمرم ندیده بودم.به خدا گفتم: خدایا،اگه ما برای تو روزه می گیریم،این اینجا چی میگه؟خدایا،خودت سزای اون رو بده. و خدا هم سزایش را داد.
روز بعد دستور دادم آشپزخانه را کاملا تمیز کنند.بعد از این که کف آشپزخانه حسابی تمیز شد،رفتم روغن آوردم و به کف آشپزخانه مالیدم. می دانستم ناجی آن شب حتما برای سرکشی به آنجا می آید و می خواهد مطمئن شود ه غذایی پخته نمی شود.همان هم شد، ناجی آمد و سر دیگ ها رفت و وقتی خیالش راحت شد،موقع برگشتن چنان لیزی خورد که افتاد و پایش شکست. او را به بیمارستان منتقل کردند و ما تا آخر ماه رمضان از دستش در امان بودیم.هر شب هم برای بچه ها سحری درست میکردیم و به این ترتیب توانستیم روزه هایمان را بگیریم.

آرزوهایت را یادداشت کن .خداوند آنها را فراموش نمیکند اما تو از خاطرت میرود .آنچه امروز داری خواسته دیروز بوده است
نگرا ن کارهایی که در گذشته اشتباه انجام دادی نباش …تمام شد رفت …. نگران کارهایی باش که باید انجام دهی
لبخنــــــــــد، راه کـــــــــم خــرجـــــــی برای تغیــــــــر چهـــــــــــره است
اتفاق اول باید در درون من رخ دهد تا تکرار آن را در دنیای بیرون ببینم
در دنیا جای کافی برای همه هست پس بجای اینکه جای کسی را بگیری سعی کن جای خودت را پیدا کنی
زیبایی فقط در سطح پوست است و زشتی تا اعماق استخوان می رود


باید به اطلاع شما برسانم که متاسفانه حسینیه دوکوهه تنها یادگار هشت سال دفاع مقدس که دستی در آن برده نشده بود تخریب شد.
جایی که صدای شهید همت در آن به گوش می رسید...
انگار دوکوهه زنده بود با ما سخن میگفت...
آخرین شبی که در دوکوهه بودم را هرگز فراموش نمیکنم و به پاس آن مهمان نوازی از این به بعد من زبان دوکوهه می شوم
مسئولان واقعا خسته نباشید خدا قوت

تا کی به شکل خاطره ای گم ببینمت ؟
در عطر سیب و مزه گندم ببینمت ؟
من آن همیشه چشم به راهم به من بگو
یک جمعه در هزاره چندم ببینمت ؟

اشتباه فرشتگان
درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده می شود.پس از اندک زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می کند و میگوید: جاسوس می فرستید به جهنم؟؟؟ از روزی که این آدم به جهنم آمده مدام در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می کندو...
حال سخن درویشی که به جهنم رفته بود چنین است: با چنان عشقی زندگی کن که حتی بنا باشد به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.

عرصه های فعالیت بسیج و نقش بسیجیان در آن
3- نقش بسیج در مدیریت بحران:
بسیج در مدیریت بحران به دو روش ایفاء نقش می نماید.
روش اول نقش مستقیم:
در این روش بدون به کارگیری و همکاری سازمان های دولتی می تواند در شرایط بحران مستقیما وارد عمل شود مانند: شناسایی مکان های امن و مقاوم،مکان های مناسب جهت اسکان،مکان مناسب جهت انتقال و نگهداری اموال عمومی و مردم، سازماندهی گردان ها و گروه های مقاومت، برقراری تامین حفاظت و امنیت در مکان های تخلیه شده و پناه گاه ها.
روش دوم نقش غیر مستقیم:
در این روش بسیج با استفاده از نیروهای بسیجی سازمان یافته خود در واقع به صورت مشارکتی با سازمان های دولتی در مدیریت بحران ایفای نقش می کند.

برای بعضی از آدم ها اصلا گوشی اختراع نشده ...
الکی واسه پزش خریدن...
این که آدم نشنوه و جواب نده فرق میکنه با کسایی که اصلا جواب نمیدن یک وقت سوء تفاهم نشه...
یه فکری به حال خودتون بکنید شاید آدم این طرف پشت خط داره آتیش میگیره ...
جواب بدی بد نیست...

به خاطر طلاق برادرم، طلاق میگیرم
این زوج هم زندگی خوبی داشتند تا اینکه برادر آقا با خواهر خانم با هم ازدواج میکنندو برادرها با هم باجناق میشوند؛ اما زندگی برادر کوچکتر به خوبی برادر بزرگتر نبود. دعواهای خانوادگی برادر کوچکتر بالا میگیرد تا اینکه منجر به طلاق میشود اما ماجرا به اینجا ختم نمیشود. "از وقتی برادرم و همسرش از هم جدا شدند، هرچه فکر می کنم می بینم من هم نمی توانم به زندگی با همسرم ادامه دهم. بعد از طلاق، همسرم ارتباطش را با خانواده من قطع کرده و من هم به خاطر برادرم مجبور به قطع ارتباط با خانواده همسرم شدم. خودمان هم که مرتب با هم دعوا و درگیری داریم و نمی توانیم این موضوع را تحمل کنیم. کنار آمدن با این موضوع برای هردویمان سخت است برای همین تصمیم گرفتم به دادگاه بیایم و به زندگی مشترکمان پایان دهم."
ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ !..
ﻫﻨﮕﺎﻣﯿﮑﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯽ ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﯽ ،
ﭼﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﻫﯽ ﻭ ﯾﺎ ﭼﻄﻮﺭ ﺑﮕﻮﯾﯽ ،
ﻓﻘﻂ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ!
ﮔﺎﻫﯽ ﻧﮕﻔﺘﻦ
ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻦِ ﺳﺨﻨﺎﻥِ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﺒﮏ ﻣﯿﮑﻨﺪ ...
ﺩﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ .
ﯾﮏ ﻭﻗﺘﻬﺎﯾﯽ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪﯼ ﺑﺮ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﻧﯿﺶ ﺩﺍﺭ ،
و ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻨﯽ ،
ﻭ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻧﺖ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﯽ ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺍ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﮐﻨﺪ ...
ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯼ ﭼﻪ ﺷﺪ
ﻭ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺑﺮ ﺳﺮﺕ ﺁﻭﺍﺭِ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﺁﻣﺪ ،
ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻣﻘﺼﺮ ﻧﮑﻦ ،
ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺩﻟﯿﻞِ ﺍﺻﻠﯽ ﺭﺍ، ﺩﺭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﯿﺎﺑﯽ !
ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺣﺲِ ﺍﻧﻔﺠﺎﺭ ﺩﺭ ﺳﻠﻮﻟﻬﺎﯾﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ،
ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻦ ،
ﮐﻪ ﺫﻫﻨﺖ ﺑﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﺎ ﻗﻠﺒﺖ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﮐﻨﺪ
ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻤﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﮕﯿﺮﺩ .
ﯾﮏ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ " ﺳﮑﻮﺕ " ﭘﺎﺳﺦِ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺩﺭﺩﻫﺎﺳﺖ ...

سال ها در به درند
جمعه ها سرگردان!
من و شب منتظریم
و تو فانوس ترین حادثه ای



به نام خدای جلیل
عملیات والفجر 9
زمان اجرا: 5 اسفند 1364
تلفات دشمن( کشته،زخمی و اسیر): 2750
رمز عملیات: یاالله،یاالله،یاالله
مکان اجرا: شوق چوارتا در عراق - محور شمالی جنگ
ارگان های عمل کننده: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
اهداف عملیات:گشودن دو جبهه همزمان در برابر دشمن و تجزیه نیروی آن و باز پس گیری مناطق تازه اشتغال شده.
حمله به دشمن از محور شمال:
استراتژی تعقیب در جبهه شمالی با سلسله عملیاتی به نام ( والفجر) در این منطقه آغاز شد و نیروهای ایرانی توانستند به پیروزی های مهمی در منطقه (( چوارتا)) دست پیدا کنند. چند روز پس از پایان عملیات والفجر 9 و تحویل خط به نیروهای پدافندی، درحالی که مناطق فتح شده هنوز به طور کامل تثبیت نشده بود، نیروهای عراقی در حملاتی توانستند کلیه نقاط تصرف شده را باز پس گیرند. عراق که در این پاتک ها بدنبال کسب موفقیت جدید و تا حدودی بازسازی روحی نیروهای شکست خورده خود در فاو بود، با توان بیشتری در منطقه ظاهر شد.
نکته حائز اهمیت،همزمانی عملیات والفجر9 با درگیری نیروها در منطقه فاو بود. سپاه در حالی به عملیات والفجر 9 پرداخت که در فاو درگیر پاتک های سنگین عراق بود. یگانهای تازه تاسیس شده سپاه این عملیات را انجام دادند و توانستند در تهاجم خود به پیروزی هایی دست یابند.
عملیات والفجر9 در ساعت 22 و45 دقیقه 5 اسفند ماه 1364 با رمز یاالله،یاالله،یا الله درشرق چوارتای کردستان عراق آغاز گردید. وسعت این عملیات در حدود 200 کیلومتر مربع بود.مناطق آزادشده در والفجر9 شامل چند پاسگاه مرزی، بخشی از ارتفاعات کانا،شاهکوران،تنگه سورا، موبرا، ماخلان و ارتفاعات 1470 و 1489 بود.
درجریان نبرد یک فروند هواپیما، یک فروند چرخبال،20 دستگاه تانک،90 دستگاه خودرو،10 قبضه توپ ضد هوایی و مقدار زیادی سلاح سبک و نیمه سنگین دشمن از بین رفت.یگان های منهدم شده دشمن شامل 3 گردان رزمی،تیپ کماندویی،1 گردان توپخانه و 1 گردان تانک می شد.
تعداد کشته و زخمی ها و اسرای دشمن به 2750 نفر رسیدند.مقداری سلاح سبک و نیمه سنگین و انواع مهمات نیز به غنیمت نیروهای خودی در آمد. به این ترتیب عملیات والفجر9 نشان داد که در صورت گشودن دو جبهه همزمان بر علیه ارتش عراق،توان دشمن تجزیه می شود و قادر نخواهد بود در دو جبهه مجزا به طور همزمان به مقابله برخیزد.

مجروحیت ویژه
دست راستش مجروح شده بود. آمده بود ملاقات آیت الله خامنه ای که از آن موقع رییس جمهور بودند، حدود نیم ساعت با هم بودند. شب پیش من ماند، تا ساعت یک نیمه شب مرتب این طرف و آن طرف تلفن می زد و کارهایش را دنبال می کرد، در ضمن دستوراتی هم می داد، دیدم اینطوری نمی شود خوابید،ناچار تو اتاق دیگری بردمش،یک تلفن هم گذاشتم جلویش، تا خود سحر هر وقت از خواب بلند می شدم،بیدار بود و به جاهای مختلف زنگ می زد،آن شب اصلا نخوابید. بعدها آقا راجع به ملاقات آن روز شان با محمود می گفتند: من به آنهایی که دستشان مجروح است حساسیت دارم، ازش پرسیدم دستت درد می کند و او گفت: نه
گفتند: اینکه انسان دردش را کتمان کند مستحب است
شهید محمود کاوه![]()

مي گويند هروقت آب مي نوشي بگو يا حسين(علیه السلام)، اين روزها که
آب مي بيني و نمي نوشي آرام بگو يااباالفضل (علیه السلام).
فرارسیدن ماه رمضان مبارک باد
![]()
عرصه های فعالیت بسیج و نقش بسیجیان در آن
3- نقش بسیج در مدیریت بحران:
بحران فرایندی است که در نتیجه یک سری از عوامل طبیعی و غیر طبیعی سبب به خطر افتادن جان انسان ها یا آسیب پذیری، بیماری، فاجعه یا به خطر افتادن امنیت جوامع یا اموال ملی و مردمی می شود.
در مدیریت بحران، لازم است علم و هنر، برنامه ریزی،سازماندهی،هدایت و رهبری به صورت یکپارچه،جامع و هماهنگ باشد.
هدف مدیریت بحران، برنامه ریزی و آمادگی برای مقابله با بحران های احتمالی، مقابله با بحران ها و ارائه راه کارهای مناسب است. بسیج در مدیریت بحران به دو روش ایفاء نقش می نماید.
ادامه دارد...

اگه بدونم اشتباه از من سر زده حتما عذر خواهی میکنم و از چیزی که ناراحتم بشم فوری حرف دلمو میزنم.
به نظر من بزرگترین مشکلات از روی هم جمع شدن ناراحتی های کوچیک و بیان نکردنشون به وجود میاد.
بدتر ازاون عذر خواهی نکردن و مغرور بودن هستش.
دوست پیدا کردن آسونه ولی حفظش کردن خیلی سخته.

به طراوت بهار
بعد از عملیات مطلع الفجر که در منطقه گیلان غرب انجام گرفت، پیکر چند تن از شهدا در منطقه جا ماند و تخلیه اجساد شهدا به دلیل آتش دشمن ممکن نبود.بچه ها پرندگانی را که قصد نشستن بر جنازه های شهدا را داشتند با تیر می زدند تا پیکر شهدا را نخورند.
جنازه مطهر یک شهید که بعد معلوم شد اهل بابل است، درست جلوی سنگر دیده بانی عراقی ها، روبروی ما افتاده بود. بچه های واحد اطلاعات خیلی تلاش کردند او را به عقب بیاورند،اما چون جنازه درست زیر سنگر دیده بانی عراقی ها بود این کار به سادگی ممکن نبود و مخاطرات نبود و مخاطرات زیادی داشت.شهید ولی بیک ناصری که سرگرد ارتش و خدمه تانک بود هرروز صبح ده بیست گلوله تانک به سمت آن سنگر دیده بانی که از بتون آرمه بود شلیک می کرد تا شاید بتواند آن را از بین ببرد، اما آن سنگر منهدم نمی شد. سرانجام در همان روزی که به شهادت رسید توانست آن سنگر را بزند و منهدم کند.در یکی از این روزها که شهید ناصری با تانک شروع به زدن آن سنگر کرد، بچه های اطلاعات ساعت سه بعد ازظهر خود را به زیر سنگر دیده بانی دشمن رساندند و چون احتمال می دادند پیکر شهید تله شده و عراقی ها در اطراف آن مین گذاشته باشند، به عقب کشیدند.وقتی پیکر شهید به عقب آمد بااینکه حدود یک ماه از شهادتش می گذشت باکمال تعجب مشاهده کردیم جسد کاملا سالم است.پیکر مطهر شهید نه سیاه شده بود و نه عفونت پیدا کرده بود و به غیر از جای اصابت گلوله ها هیچ اثری دیگری در آن دیده نمی شد.

به نام خدای بسیار بخشنده
وصیتنامه شهید مهدی باکری
یا الله،یا محمد، یاعلی، یافاطمه ی زهرا، یا حسن،یا حسین،یا مهدی (عج) و شما ای پیروان صادق شهیدان.
خدایا چگونه وصیتنامه بنویسم در حالی که سراپا گناه و معصیت و نا فرمانی ام. گرچه از رحمت و بخشش تو ناامید نیستم ولی ترسم از این است که نیامرزیده از دنیا بروم. می ترسم رفتنم خالص نباشد و پذیرفته در گاهت نشوم.یا رب العفو، خدایا نمیرم در حالی که از ما راضی نباشی.ای وای که سیه روز خواهم بود. خدایا چقدر دوست داشتنی و پرستیدنی هستی. هیهات که نفهمیدم.یا ابا عبدالله شفاعت. آه چقدر لذت بخش است انسان آماده باشد برای دیدار ربش،چه کنم که تهیدستم،خدایا تو قبولم کن.
سلام بر روح خدا،نجات دهنده ما از عصر حاضر، عصر ظلم و ستم،عصرکفرو الحاد، عصر مظلومیت اسلام و پیروان واقعی اش. عزیزانم شبانه روز باید شکرگزار خدا باشیم که سرباز راستین صادق این نعمت شویم و باید خطر وسوسه های درونی و دنیا فریبی را شناخته و بر حذر باشیم که صدق نیت و خلوص در عمل، تنها چاره ساز است.
ای عاشقان اباعبدالله بایستی شهادت را در آغوش گرفت، گونه ها بایستی از شوقش سرخ شود و ضربان قلب تندتر بزند.بایستی محتوای فرامین امام را درک و عمل نماییم تا بلکه قدری از تکلیف خود را در شکر گزاری بجا آورده باشیم.
وصیت به مادرم و خواهران و برادرنم و اهل فامیل اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست، همیشه بیاد خدا باشید و فرامین خدا را عمل کنید، پشتیبان و از ته قلب مقلد امام باشید،اهمیت زیاد به دعاها و مجالس یاد اباعبدالله و شهدا بدهید که راه سعادت و توشه آخرت است. همواره تربیت حسینی و زینبی بیایید و رسالت آنها را رسالت خود بدانید و فرزندان خود را نیز همانگونه تربیت کنید تا سربازانی با ایمان و عاشق شهادت و علمدارانی صالح وارث حضرت ابوالفضل برای اسلام ببار آیند. از همه کسانی که از من رنجیده اند و حقی بر گردن من دارند طلب بخشش دارم و امید دارم خداوند مرا با گناهان بسیار بیامرزد.
خدایا مرا پاکیزه بپذیر

موهای بلند شوهرم مرا خجالتزده میکند
زن جوان وقتی دید که شوهرش موهایش را کوتاه نمیکند تصمیم به جدایی از او گرفت! و برای توجیه دلیل طلاق به قاضی دادگاه گفت: "هرجا میرویم احساس میکنم که موی بلند شوهرم باعث میشود دیگران مسخرهمان کنند، از بیرون رفتن با شوهرم خجالت میکشم و سعی میکنم کمتر در فامیل و دوستانم ظاهر شوم. اصلا اینکار شوهرم را دوست ندارم و هرچه سعی کردم نتوانستم با آن کنار بیایم برای همین تصمیم به جدایی گرفتم."
![]()
به نام خدای کریم
آرام و قرار نداشت
از خصوصیات اخلاقی اش هر چه بگویم،کم گفتم. او از بچه گی در خانواده ی ما، بلاتشبیه،مانند یک قرآن بود.
صبح که می خواستم بلندش کنم، لحاف را از دورش پس نمی زدم، با یک بوسه بیدارش می کردم. طوری که گاهی وقت ها پدرش اعتراض می کرد و می گفت: خجالت بکش زن، این دیگه بزرگ شده.
سه ماه تعطیلات تابستان که می شد، می گفت: من خوشم نمیاد برم توی کوچه و با این بچه ها بشینم، وقت مو تلف کنم. می خوام برم شاگردی.
می گفتیم: آخه برای ما زشته که تو بری شاگردی. بری شاگرد کی بشی؟
می گفت: می رم شاگرد یه میوه فروش می شم.
می رفت و آن قدر کار می کرد که وقتی شب به خانه می آمد،دیگر رمقی برایش نمانده بود. به او می گفتم: آخه ننه، کی به تو گفته با خودت این طوری کنی؟
می گفت: طوری نیست، کارکردن یه نوع عبادته،کیه که زحمت نکشه و کار نکنه؟
می گفت: حضرت علی این همه زحمت می کشید. نخلستون ها رو آب می داد، درخت می کاشت، مگه ما به این دنیا اومدیم که فقط بخوریم و بخوابیم.
این بچه آرام و قرار نداشت. یک وقتی هایی که من خانه نبودم، جارو را بر می داشت و خانه را جارو می کرد یا رختها را می شست.اخلاق و رفتارش طوری بود که همیشه ازش راضی بودند.

هیچوقت عشق رو گدایی نمیکنم چون هیچوقت چیز با ارزشی به گدا داده نمیشه
قلب آدما مثه یه جزیره دور افتاده میمونه,این که کی واسه اولین بار پا به جزیره میزاره مهم نیست,مهم اون کسی که هیچ وقت جزیره رو ترک نمی کنه…
غروب شد خورشید رفت. آفتابگردان دنبال خورشید می گشت ناگهان ستاره ای چشمک زد آفتابگردان سرش را پایین انداخت. آری…. گلها هیچوقت خیانت نمی کنند.
ما همیشه صداهای بلند را می شنویم, پر رنگها را می بینیم, سخت ها را می خواهیم قافل از اینکه خوبها آسان می آیند,بی رنگ می مانند و بی صدا می روند
همیشه فکر کن تو یه دنیای شیشه ای زندگی میکنی.پس سعی کن به طرفه کسی سنگ پرتاب نکنی چون اولین چیزی که میشکنه دنیای خودته.

گل رفت و شمیم خوشش اینجاست هنوز
بلبل به هوا ی گل چه شیداست هنوز
رفتی ز جهان اگر چه ای روح خدا
لیکن علم مهر تو بر پاست هنوز
رحلت جانسوز امام خمینی(ره) تسلیت باد

نیامدی که مبادا بمیرم از شادی ؟
بیا که مرگ به از انتظار میباشد
اللهم عجل لولیک الفرج