
پوشیده های برهنه
لباسی که زن بر تن می کند، هم بدن او را از دید نامحرم پنهان می سازد و هم او را به گونه ای فرا می گیرد که حجم بدن وی برای نامحرم معلوم نمی گردد، اما گاهی با شکلی از پوشش روبه رو هستیم که برهنگی را در قالب پوشش، احیا کرده است. ویژگی این لباس ها با تغییر در دو مؤلفه صورت می گیرد: نوع دوخت و جنس پارچه.
نوع دوخت، به گونه ای است که لباس را به بدن می چسباند و حجم بدن را نمایان می سازد. پارچه آنها نیز نازک و بدن نماست. لباس های چسبان و نازک در حقیقت، برهنگی را احیا می کنند؛ زیرا هدف از پوشش لباس- که پوشیدگی است- با این گونه لباس ها محقق نمی شود و از این جهت، تفاوت چندانی با برهنگی ندارند. در فرهنگ روایات، از این گروه به عنوان «کاسیات عاریات» (پوشیدگان برهنه) نام برده شده است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمره دوزخیان، از زنانی نام می برد که لباس بر تن دارند، اما گویا برهنه اند و در میان مردم به صورت تحریک کننده ای راه می روند.
این شکل از پوشش، شاید به رسوایی برهنگی نباشد؛ اما به هر حال، نشان از ضعیف بودن حیا دارد. پوشش کامل، نشان از حیای کامل زن دارد و پوشش نازک، نشان از حیای اندک او، و این حیای اندک و رقیق شده در واقع مفاسد بی شماری را در پی دارد.

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
به یك بزرگی گفتند بچه ی شما بی ادب است.
گفت: چه كرده است؟
گفتند: سقایی مشك آبی روی دوشش بود و می رفت، بچه ی شما یك سوزن به مشك آب فرو كرد و این آب هایش خالی شد.
آن بزرگ : خیلی ناراحت شد، رفت به همسرش گفت، همسر شروع كرد به منقلب شدن و گفت: باید اینطور باشد، گفت: چرا؟
گفت: من وقتی حامله بودم، از كنار درخت اناری گذشتم، انار مردم بود. دهنم پر آب شد، یك سوزن در انار فرو كردم و از این سوراخ آب انار را خوردم. آن آب انار خلافی كه خوردم، باید...
من سوزن به انار زدم، باید بچه ام به مشك سوزن بزند
[حجت ااسلام قرائتي در برنامه درسهايي از قرآن ۰۴/ ۰۷/ ۸۷]

آمد گه شادمانی ای مردم
آن وعده ی آسمانی ای مردم
ای زنده دلان ظهور نزدیک است
هنگام ظهور نور نزدیک است

ابر های سیاه
وقتی از شناسایی بر می گشتیم به محمود گفتم: این برگ های بلوط که توی راهمونه، فردا شب ممکنه کار دستمون بده ها،
لبخند معنی داری زد و گفت: این دیگه دست ما نیست،کس دیگه ای عملیات رو هدایت می کنه.
شب عملیات،دلهره همه ی وجودم را گرفته بود. فکر عبور چند گردان سیصد نفره از روی برگ های خشک،عذابم می داد. آسمان صاف بود و پرستاره،نور مهتاب همه جا را روشن کرده بود. زدن به خط دشمن،آن هم زیر نور جاده خودکشی بود. هنوز از خط خودی فاصله نگرفته بودیم که توده ای از ابرهای سیاه، آسمان منطقه را یکدست تاریک کرد و به دنبال آن رعد و برق و باران شروع شد.حالا دیگر نه نگران عبور از روی برگهای خشک بودم،نه دلواپس نور مهتاب و دید عراقی ها.
شهید محمود کاوه![]()
![]()
غزل آتش
لب در خموشی دل در آتش داشت
در سینه اش یک مجمر آتش داشت
آن شب شکن در کوره ی غیرت
چون کاوه ی آهنگر آتش داشت
در پشت سر،گردانی از خنجر
در پیش رو یک لشکر آتش داشت
فریاد هل من ناصرش می سوخت
وقتی به جای سنگر آتش داشت
او در میان شعله بود،این دل
از دور دستی بر آتش داشت
گاه محک در بر چو ابراهیم
تا لحظه های آخر آتش داشت
می دانم از فرط عطش حتی
در زیر آن خاکستر،آتش داشت
حمید رضا حامدی

مستجاب الدعوه(2)
روزی دیدم علی آقا کنار منبع آب مشغول وضو گرفتن است. یادم افتاد یک انگشتری عقیق را که از مشهد مقدس برایش آورده ام هنوز به او نداده ام. همین طور که مشغول وضو بود، انگشتری را تقدیمش کردم. یکباره رنگ از رویش پرید. تعجب کردم و پرسیدم: علی آقا مثل این که ناراحت شدید؟سوغات مشهدی آقا امام رضا را قبول نمی کنید؟
وقتی حالش جا آمد گفت: نه ناراحت نشدم. درست همان لحظه که شما انگشتری را پیش آوردید با خود گفتم: کاش من هم یک انگشتری عقیق داشتم تا از ثواب آن بی بهره نمانم.

جلوه های حیا
روح انسان در تمام اجزای جسمانی انسان حضور دارد، ولی با این حال، آثار روحی انسان بیش از هر عضوی، روی قلب انسان اثر می گذارد. وقتی انسان خوشحال یا ناراحت می شود یا تغییر دیگری در روحش احساس می شود، اولین چیزی که تغییر می کند، ضربان قلب است؛ لذا در همه فرهنگ ها، اسم این عضو را «کانون احساسات و تحریکات و تصمیمات انسان» قرار داده اند. در همین ارتباط، بعضی حالات انسان نیز محل بروز شدیدش در اعضای دیگر نمود می کند؛ امام باقر (علیه السلام) فرمود:
«ان الغلظه فی الکبد و الحیاء فی الریح و العقل مسکنه القلب؛
جایگاه سختی و خشونت، در جگر و حیا و شرمساری، در ریه هاست و سکونت گاه خرد، قلب است».
پس اثر غیر ارادی حیا، در ریه رخ می دهد؛ اما آثار دیگری هم در افعال و جوارح انسان دارد که عبارت اند از:
1. حیا در دیدار
خداوند متعال حسّ خاصی را در دیدگان قرار داده است که تنها با کمک همین حس، می توان با دیگران ارتباط برقرار کرد؛ بدون آنکه حتی با زبان آنها، آشنایی داشته باشیم. البته خداوند قادر است به واسطه همین حس و با همین چشم ها، بسیاری از انسان ها را در بوته آزمایش قرار دهد.
با نوع نگاه افراد علاوه بر میزان حیای آنان، می توان میزان خرد و معرفتشان را نیز سنجید؛ چرا که حیای چشم، ناشی از عقل و معرفت است. به قول معروف: «حیا در چشم است».
والاترین نوع نگاه، مخصوص انسان های خردمند و عاقل است که جایگاه نگاه ها را می شناسند و می دانند که در کجا، کی و چگونه باید نگاه کنند و در هر موقعیتی که قرار می گیرند، به نحوی رفتار خواهند کرد که پرده های حیا را ندرند و در ضمن، چیزی از نظرشان دور نماند.
این چشم ها، دیدگان اصیل با حیایی هستند که به جا و با دلیل به زمین دوخته می شوند و کنترل نگاه، نیروی بالقوه و معنوی سرشاری به ایشان خواهد بخشید؛ به قول سنایی:
با حیا گفت او مرا و چشم من روشن بدو
هر که روشن دیده تر شد، بیشتر دارد حیا
هرگاه بخواهیم از دریچه عقل با دنیای بشری ارتباط برقرار کنیم، ناگزیریم «حیای چشم» را رعایت نماییم.
2. حیا در گفتار
اصولاً زبان، دارای کاربردهای گوناگونی است. ویت گنشتاین- فیلسوف و زبانشناس اتریشی- معتقد است: علی رغم اینکه بسیاری از مردم زبان را علاوه بر اینکه چشنده مزه غذا می باشد، وسیله ای برای رد و بدل کردن یک سری اطلاعات می دانند، زبان کاربردهای مهم تر و رایج تری نیز دارد. یکی از این کاربردها که اغلب به آن توجه نمی شود، تنظیم و تعدیل حیا در ارتباطات است. در واقع نوع واژگان، نوع گویش و ترکیب سخن گفتن، میزان حیای انسان در گفتار را رقم می زند. امام علی (علیه السلام) می فرماید:
«تکلموا تعرفوا فان المرء مخبوء تحت لسانه؛
سخن بگویید تا شناخته شوید؛ زیرا انسان زیر زبان خویش نهفته است».
در حقیقت حیا در گفتار، شخصیت و هنر افراد را جلوه گر می سازد.
3. حیا در شنیدار
حیا در شنیدن، از ظرافت بیشتری نسبت به حیا در گفتار برخوردار است. اگر شما در شرایط قرار بگیرید که حدود حیا در آن محترم شمرده نمی شود، چه عکس العملی نشان خواهید داد؟ اگر پاسخ چنین باشد که: من از شنیدن این سخنان به عنوان یک شنونده شرمسارم! چنین حالتی «حیای در شنیدن» نامیده می شود.
انسان باید به گونه ای رفتار نماید که دیگران در حضور او جانب حیا و وقار را پیش بگیرند و هر سخنی را بر زبان جاری نسازند. باید بدانیم که انسان هرگاه با کسی صمیمی می شود، این حق را ندارد که از هر دری با او به صحبت بپردازد و پرده های حیا را یکی پس از دیگری بدرد؛ چرا که دوستی های بسیاری بر اثر این تندروی ها و افراط ها به ورطه جدایی و نابودی کشیده شده است. بزرگان دین پیوسته به گونه ای رفتار می کرده اند که در حضورشان کسی نه از ترس بلکه از شرم حضور، مرتکب گناهی نمی گردیده و هر سخنی را بر زبان جاری نمی ساخته است.
رعایت حدود حیا در گفتار و شنیدار می تواند حلّ بسیاری از معضلات و چالش های اجتماعی را که امروزه دنیای غرب و شرق را آکنده ساخته است، حل کند. در یک جامعه با حیا سخنان ناروایی که در صدد هتک حرمت دیگری است، خریدار ندارد؛ چون کسی که به این سخنان گوش فرا می دهد، شریک گوینده است. و یک شخص با حیا، خود را شریک بی شرم ها نمی کند بلکه دفاع از آبرو و شخصیت مردم را وظیفه خود می داند.
4. حیا در کردار
ائمه (علیهم السلام) حتی مخالفین خود را به حیا وادار می کردند. یک روز امام حسن (علیه السلام) نزد معاویه رفت؛ معاویه در حالی که لم داده بود، به حضرت گفت: آیا تو تعجب نکردی که عایشه زیر بار خلافت من نرفت؟ امام حسن (علیه السلام) فرمود: من تعجب کردم از اینکه من آمده ام و تو این گونه لم داده ای! معاویه حیا کرد و خود را جمع و جور نمود
مهم ترین جلوه حیا در کردار، «ترک گناه» است؛ حتی گناهان کوچک در صورتی که انسان متوجه نعمت های خدا باشد یا خود را در محضر خدا ببیند یا اندک محبتی در دلش از خدا داشته باشد، حیا می کند از اینکه گناهی را انجام بدهد.
5. حیا در خوابیدن
انسان با حیا تمام حالات و اعمالش تحت الشعاع حیای اوست؛ به گونه ای که در خوابیدن نیز حیا را رعایت می کند و پوششی روی خود می افکند. توصیه حضرت مسیح (علیه السلام) است که: «هر یک از شما که در منزل خویش می آرمد، پوششی را روی خود بیفکند؛ چرا که خداوند متعال بسان تقسیم روزی، حیا را نیز تقسیم می کند».
6. حیا در پوشش
در این بحث، رابطه حیا و پوشش جسمانی را بررسی می کنیم و در صددیم بدانیم حیا چه تأثیری بر پوشش انسان دارد؟ آیا می توان حیا و پوشش را در یک سمت قرار داد و بی حیایی و برهنگی را در سمتی دیگر؟
حیا، رابطه تنگاتنگی با پوشش دارد و در بسیاری از احادیث، این دو با هم آمده اند. مثلاً حیا و ستر را در مورد خداوند متعال با هم آورده اند. رسول گرامی اسلام می فرماید: «خداوند با حیا و پوشاننده است و حیا و پوشاندن را دوست دارد».
و در موارد متعددی حیا، نقطه مقابل «عریانی» دانسته شده است.
این گونه شواهد، آن قدر فراوان است که نمی توان رابطه میان این دو (حیا و پوشش ظاهری) را انکار کرد. بنابراین لازمه حیا، «پوشش» است. نمی توان شخص برهنه را با حیا دانست و نمی توان پذیرفت که شخص با حیا، برهنه باشد. حجت های الهی که نمونه کامل حیا هستند، نمونه کامل پوشیدگی نیز بوده اند. لقمان، یکی از کسانی است که پوشیدگی شدیدی داشته و امام صادق (علیه السلام) این ویژگی را یکی از علل «حکیم شدن» وی دانسته است.
البته به نظر می رسد افرادی نیز هستند که حجاب و پوشش خوبی دارند اما از حیای کمی برخوردارند
![]()
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
یکی از مهمترین بخشهای سیره زندگی شهدا، توجه و پایبندی به اقامه نماز آنهم نماز اول وقت است. شرايط سخت جنگ تحميلي، درگيريهاي عمليات و مشغلههاي كاري زياد و مانند آن موجب نميشد كه آنان نماز اول وقت را به تأخير بيندازند و مشغول كاري ديگر شوند.
حب و دوستی خداوند در وجود شهدا آنقدر ریشه دار شده بود، که باعث میشد آنها به بهترین شکل ممکن در مقابل پروردگارشان سر تعظیم فرودآورده و اظهار فروتنی کنند.
بدون شک شهدا از آن دسته انسانها بودند که عاشقانهترین و زیباترین مناجات و بندگی کردن را درمقابل خدای خود داشته و یکی از آن فرصت ها برای عاشقانههایشان با او، اقامه نماز در اول وقت بود.
شهيد بزرگوار، عباس بابايي، رمز موفقيت خود را در دوره خلباني در كشور آمريكا، توجه داشتن به نماز اول وقت مي داند و مي گويد: «دوره خلبانی ما در آمریکا تمام شده بود ولی به خاطر گزارش هایی که در پرونده خدمتی ام درج شده بود تکلیفم روشن نبود و به من گواهینامه نمی دادند، تا سر انجام روزی به دفتر مسئول دانشکده که یک ژنرال آمریکایی بود احضار شدم. به اتاقش رفتم. از من خواست که بنشینم.پروندهام در جلوی او روی میز باز بود. او آخرین فردی بود که میبایست نسبت به قبول یا ردشدن من اظهار نظر میکرد. او پرسشهایی کرد که پاسخش را دادم. از سوالهای او پیدا بود که نظر خوشی به من ندارد. احساس میکردم که رنج دوساله من در حال نابودی است و باید دست خالی و بدون دریافت گواهینامه خلبانی به ایران برگردم . در همین فکر بودم که در اتاق به صدا در آمد .شخصی از او خواست تا برای انجام کاری به بیرون برود. با رفتن ژنرال، من لحظاتی را در اتاق تنها ماندم. به ساعتم نگاه کردم، دیدم وقت نماز ظهر است. با خود گفتم: ای کاش اینجا نبودم و میتوانستم نمازم را اول وقت بخوانم.
گفتم که هیچ کار مهمی بالاتر از نماز نیست، همین جا نماز را میخوانم. ان شاالله تا نمازم تمام شود او نخواهد آمد. به گوشهای از اتاق رفتم و روزنامه را که در آنجا بود به زمین انداختم و مشغول خواندن نماز شدم . درحال خواندن نماز بودم که ژنرال وارد شد. باترس و وحشت، نماز را ادامه داده و تمام کردم، وقتی میخواستم روی صندلی بنشینم از ژنرال عذرخواهی کردم. او نگاه معنی داری به من کرد و گفت چه میکردی؟ گفتم: عبادت میکردم. گفت: بیش تر توضیح بده!
گفتم:در دین ما دستور بر این است که در ساعتهای معین از شبانه روز باید با خداوند به نیایش بپردازیم و در این ساعت، زمان آن فرا رسیده بود من هم از نبودن شما در اتاق استفاده کردم و این واجب دینی را انجام دادم . ژنرال سری تکان داد و گفت: همه مطالبی که در پرونده تو آمده مثل اینکه راجع همین کارهاست. این طور نیست؟
پاسخ دادم: آری همین طور است. او لبخندی زد و گویا از صداقت من خوشش آمد. با چهرهای بَشاش خود نویسی را از جیبش در آورد و پرونده ام را امضا کرد .سپس با حالت احترام آمیز از جا برخاست و دستش را به سوی من دراز کرد و گفت:به شما تبریک میگویم شما قبول شدید. برای شما آرزوی موفقیت دارم. آن روز به اولین محل خلوتی که رسیدم به پاس این نعمت بزرگی که خداوند به من عطا کرده بود دو رکعت نماز شکر به جا آوردم.
البته فراموش نشود که اقامه نماز اول وقت یکی از توصیههای همیشگی شهدا به دیگران نیز بوده است. شهید صیاد شیرازی همیشه به همگان توصیه میکرد که نماز اول وقت را فراموش نکنید. او حتی زمانی که سوار قطار و در دل کویر بوده با شنیدن صدای اذان قطار را متوقف و در صحرای داغ و سوزناک کویر نماز اول وقت را اقامه میکرد.
خداوند متعال در قرآن كريم در وصف مؤمنان مي فرمايد: «اَلّذينَ هُمْ علي صَلَواتِهِمْ يُحافِظون؛ مؤمنان واقعي كساني هستند كه بر نمازهاي خود محافظت مي كنند.»
و به فرموده امام راحل: «نگه داري وقت نماز و به جاي آوردن آن در اول وقت، از مهم ترين آداب عبادت است.»
امام صادق عليه السلام نيز در حديثي زيبا، يكي از ملاك هاي شيعه بودن را توجه كردن او به نماز اول وقت مي داند و مي فرمايد: اِمْتَحِنُوا شيعتَنا عِنْدَ مَواقيتَ الصَّلوةِ كيفَ مُحافَظَتُهُ عَلَيْها. شيعه ما را هنگام وقت نماز بشناسيد (امتحان كنيد) كه چگونه از آن محافظت مي كند.

ای مخزن سر کردگار ادرکنی
ای هم تو نهان هم آشکار ادرکنی
بگزیده برای خویش هرکس یاری
ای در دو جهان مرا تو یار ادرکنی
![]()
به نام خدای بزرگوار
روحانی شهید ملا احمد احمدی
ما دشمن آه و آخ و افسوسیم
با شو لبان مرگ را می بوسیم
دریا دریا اگر ز ما بر ندارد
کم می شویم از آن که اقیانوسیم
ملتی که برای اقامه عدل اسلامی و اجرای احکام قرآن مجید و کوتاه کردن دست جنایتکاران و زیستن در استقلال و آزادی قیام نموده است خود را برای شهادت و شهید دادن آماده نموده است.
یاد یارانی که با گذشتن از جان،در شبهای طوفانی،روزهای بهاری را مژده می داند،چه شیرین است. یکی از این ستارگان نورانی آسمان ایمان و شهادت، روحانی شهید ملا احمد احمدی بود،که با تیز بینی به کشتیبانی عمرش نشست و آن را تا ساحل نجات و رستگاری پیش راند. اکنون از رایحه ایمان و رمز موفق زیستنش، صفحه ای را بروی شیفتگان اسلام و آزادگی می گشاییم،تا در راه پر سنگلاخ انسان زیستن،دستگیرمان گردد.
همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس*** که دراز ست ره مقصد من نو سفرم
روحانی شهید ملااحمد احمدی؛ به سال 1312 در یک خانواده فقیر اما مومن و خدا پرست در روستای (( جلدیان)) از توابع نقده،به دنیا آمد. از کودکی در فضای با صفای خانواده به قرآن و برگزیدگان خدواند دل باخت. پس از سپری شدن دوران شیرین کودکی،او که رستگاری خود و ملتش را در آیین ایمان و توشه برداشتن از خوان با برکت قرآن شناخت به آموختن دانش دین روی آورد. بعد از خوشه چینی از بوستان قرآن و محضر عارفان و عالمان، به آموزش طلاب و ارشاد مردم پرداخت. و اهمیت به تربیت شاگردان،مشارکت در کارهای خیر،احترام به والدین و پرهیز از جاذبه های دنیایی از ویژگیهای الهی این مرد خدا بود. حلم و تواضع،و مهربانی با مردم را وظیفه اسلامی و انسانی خود می دانست،و همیشه به آن عمل می کرد. روی گشاده و خوی خوشش نسیمی خنک برای جانهای تشنه و تن های خسته بود. برای مرهم گذاشتن بر زخمهای محرومان و رنج دیدگان پیرامون همه هوش و توانش را به کار گرفته بود.پیوسته به نماز می ایستاد و کتاب می خواند و دانشش به نور خدایی می آمیخت.
تبلیغ انقلاب،پرده برداشتن از ماهیت پلید خفاشان گریزان از نور اسلام را،رسالت الهی خویش می دانست و از این راه،مردم را از کید آن منافقان نجات می داد،مکرشان را بخودشان بر می گرداند.او خار چشم دشمنان انقلاب و امید جویان و مردم مظلوم منطقه بود. مروجان خیانت و جنایت که از زبان حق گو و افشاگری و روشنگریهایش، اهداف شوم خود را بر باد رفته می دیدند،سرانجام در تاریخ19/9/61 او را به شهادت رساندند تا ماهیت پلید خود را بیش از پیش نشان دهند.
این شهید سعید که خوب می دانست متاع جان را به بهای بهشت در کدام بازار بفروشد،چشم از جهان فروبست و دنیا را با همه گشادیش برای آنهایی که چشمی تنگ دارند،واگذشت. آری او با گزینشی زیبا توانست به حریم یار راه یابد، حریمی که نیک سیرتان را به دورن آن صلا می دهند،و تنها کبوتران عاشق را یارای پرواز در حریم حرمش میسر است. آری خوشا به حال او ویاران خونین بالش که با مدال خون، گل سرخ سینه تاریخ شدند.
یادش گرامی و راهش مستدام باد

آثار حیا
«حیا» منشأ و آثار اعتقادی، اخلاقی، دنیوی و اخروی دارد اما آنچه مد نظر می باشد، موضوع اخلاقی حیاست.
حیا، انگیزه ای برای رعایت احکام اخلاقی است. حیا، عاملی برای ممانعت از اعمال سوء و حتی بیشتر از آن، عاملی است برای جلوگیری از موقعیت هایی که در آن فرصتی برای ارتکاب به گناه به وجود می آید. در حالی که شرم و احساس گناه، حالت هایی هستند که پس از ارتکاب به گناه به وجود می آیند. در فرهنگ اسلامی، «حیا» احساسی است همچون احساس نگهبان حرم؛ حرمی که در صورت غفلت، آلوده می شود.
در روایات، این منزلت در بین صفات اخلاقی ارثی هستند ولی برخی صفات، اکتسابی است و جنبه ارثی بودن آنها کم رنگ است. ویل دورانت در زمینه جنبه اکتسابی حیا، می گوید: «حیا امری غریزی نیست، بلکه اکتسابی است. زنان دریافتند که دست و دل بازی، مایه طعن و تحقیر است و این امر را به دختران خود یاد دادند. مرد جوان به دنبال چشمان پر از حیاست و بی آنکه بداند، حس می کند که این خودداری ظریفانه از یک لطف و دقت عالی خبر می دهد...»
این صفات که «مکارم الاخلاق» و یا به نوعی ارزش های اخلاقی فرد محسوب می شوند، ده صفت هستند که چه بسا در پسر یافت می شود ولی در پدر وجود ندارد یا بالعکس. در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) آمده است:
«المکارم عشر، فان استطعت ان تکون فیک فلتکن...، صدق البأس، و صدق اللسان، و أداء الامانه، وصله الرحم، و إقراء الضیف، و إطعام السائل، و المکافاه علی الصنائع، و التذمّم للجار، و التذمم للصاحب، و رأسهن الحیا؛
مکارم ده تاست: اگر می توانی آنها را داشته باش...، استقامت در سختی ها، راستگویی، امانتداری، صله رحم، میهمان نوازی، اطعام نیازمند، جبران کردن نیکی ها، رعایت حق و حرمت همسایه، رعایت حق و حرمت رفیق، و در رأس همه آنها حیا».
حیا- که خود جزء مکارم الاخلاق است- آثاری به دنبال دارد؛ رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
«اما الحیاء فیتشعب منه اللین، و الرأفه، و المراقبه لله فی السر و العلانیه، و السلامه، و اجتناب الشر، و البشاشه، و السماحه و الظفر، و حسن الثناء علی المرء فی الناس، فهذا ما اصاب العاقل بالحیاء، فطوبی لمن قبل نصیحه الله و خاف فضیحته؛
شاخه های حیا، عبارت اند از: نرمش، مهربانی، در نظر داشتن خدا در نهان و آشکار، سلامت، دوری از بدی، خوشرویی، گذشت، بخشندگی، پیروزی و خوشنامی در میان مردم، اینها فوایدی است که خردمند از حیا می برد. خوشا به حال کسی که نصیحت خدا را بپذیرد و از رسوایی خودش بترسد!».
بنابراین «حیا» باعث می شود انسان با هیچ کس رفتار ناپسند نداشته باشد. یکی از موضوعاتی که در مباحث دینی و جامعه اسلامی از اهمیت ویژه ای برخوردار است، مسأله «عفاف» می باشد؛ این موضوع نیز یکی از مصادیق اخلاقی حیا می باشد.
![]()
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
در سرزمین بین النهرین(1)، شهری زیبا و پر جمعیت به نام بابل قرار داشت که روزگاری اسکندر آن را پایتخت ناحیه شرقی امپراطوری خود نمرود بود و طاغوتی دیکتاتور به نام نمرود فرزند کوش بن حام آن جا سلطنت میکرد.
بابل پایتخت نمرود، غرق در بتپرستی و انحرافات مختلف و فساد بود.شرابخواری، قمار، فساد مالی و هر گونه زشتی، از در و دیوار آن میبارید.
مردم در طبقات گوناگون زندگی میکردند و در مجموع به دو طبقه زیر دست و زبر دست تقسیم شده بود و حاکم خودپرستی که سراسر زندگیش در فساد و انحراف خلاصه میشد، بر آن مردم فرمانروایی میکرد. محیط از هر نظر تیره و تار بود و شب ظلمانی گناه و آلودگی بر همه جا سایه افکنده بود و در انتظار صبح سعادت بسر میبرد.
نمرود علاوه بر بابل، بر سایر نقاط جهان نیز حکومت میکرد. چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود: چهار نفر بر سراسر زمین سلطنت کردند؛ دو نفر آنها، از مومنان به نام سلیمان بن داوود و ذوالقرنین، و دو نفر دیگر آنها از کافران، به نام نمرود و بخت النصر(2) بودند.
خداوند به مردم ستمدیده و رنج کشیده بابل لطف کرد و اراده نمود تا رهبری صالح و لایق به سوی آنها بفرستد و آنها را از چنگال جهل و نادانی و بتپرستی و طاغوتپرستی نجات دهد و از زیر چکمه ستمگران نمرودی رهایی بخشد. آن رهبر صالح و لایق، همان ابراهیم خلیل بود که هنوز چشم به جهان نگشوده بود.
عموی ابراهیم به نام آزر، از بتپرستان و هواداران نمرود بود و در علم نجوم و ستارهشناسی اطلاعات وسیع داشت و از مشاوران نزدیک نمرود به شمار میآمد.
آزر با استفاده از علم ستارهشناسی چنین فهمید که امسال پسری چشم به جهان میگشاید که سرنگونی رژیم نمرود به دست او است. او بیدرنگ خود را به محضر نمرود رسانید و این موضوع را به نمرود گزارش داد.
عجیب اینکه در همین وقت (همزمان) نمرود نیز در عالم خواب دید که ستارهای در آسمان درخشید و نور آن بر نور خورشید و ماه چیره گردید.
پس از آن که نمرود از خواب بیدار شد، دانشمند تعبیر کننده خواب را به حضور طلبید و خواب خود را برای آنها تعریف کرد. آنها گفتند؛ تعبیر این است: به زودی کودکی به دنیا می آید که سرنگونی حکومتت به دست او انجام میشود.
نمرود بر اثر گزارش منجم و دانشمند تعبیر کننده خواب، به وحشت افتاد و بسیار نگران شد. منجمین و دانشمندان تعبیر کننده دیگر خواب را حاضر کرد و با آنها نیز به مشورت پرداخت. سرانجام نمرود اطمینان یافت که گزارشات درست است. اعصابش خرد شد و وحشت و نگرانیش افزایش یافت، و اضطراب و دلهره، تار و پود وجودش را فرا گرفت.
بین دجله و فرات، واقع در کشور عراق کنونی(1)
بحار، ج 12، ص 36(2)
نام کتاب : داستانهای خواندنی از پیامبران اولواالعزم
نویسنده: محمد محمدی اشتهاردی

به نام خدای مقدم
برخورد قاطع
به فرمانده گردان ها خیلی اهمیت می داد،اما اگر هم کم کاری می شد،با آنها برخورد می کرد. می گفت: شماها توی عملیات چشم های من و نماینده ی من هستین. یعنی اگه دیدن چیزی شده و راهی نیست،باید سریع تصمیم بگیرین.
در بررسی عدم موفقیت عملیات والفجر1،مشخص شد که بعد از گذشتن از جاده ی آسفالت،فرمانده ی گردانی که آن طرف جاده بود،وضعیت را برای او نگفته و در نتیجه موفقیتی حاصل نشده است.
به فرمانده ی گردان گفت: چرا به من نگفتی؟
از شدت ناراحتی و عصبانیت چشم هایش قرمز شده بود،داد می زد و می گفت: تو مگه فرمانده ی گردان من نبودی؟
فرمانده ی گردان گفت: ارتباط قطع شده بود و بی سیم کار نمی کرد.تقصیر من نبود.
حاجی گفت: معاونت رو می فرستادی.اصلا خودت می اومدی و می گفتی که جاده ی آسفالت رو رد کردین،تا من بتونم یه کاری بکنم و بدونم که چه خاکی باید به سرم بریزم.
در عملیات خیبر هم یکی از فرمانده گردان ها را توجیه کرد و گفت: باید با قدرت بری و کار رو تموم کنی.دلم می خواد رو سفیدم کنی.
تمام امکانات را هم به او داد،اما او نتوانست موفق عمل کند.بی سیم زد و گفت: حاجی،نمی شه.
حاج همت سرش داد زد و گفت: نمی شه نداریم،باید بشه. تا اونجا رو نگرفتی،عقب نمی آیی ها.
روز بعد،برگشت. حاجی به او گفت: چرا برگشتی؟
فرمانده ی گردان گفت: نشد که نشد هر کاری کردم نتونستم.
حاج همت خیلی قاطع با او برخورد کرد و گفت: از اولش هم اشتباه کردم که تو رو فرستادم. تو لیاقت فرمانده گردانی رو نداری. از همین الان پستت رو تحویل می دی به یکی دیگه.
شهید محمدابراهیم همت
![]()
به نام خدای موخر
اهل نفاق نبود
ملایم بود و خوش اخلاق.در بدترین شرایط و اتفاقات لبخند از لبش محو نمی شد. تظاهر در وجودش رخنه نداشت،همان می نمود که بود. مردمدار بود و میهمان نواز. عاشق مردم بود،به حدی که در پاسخ انتقادات ما از این که قدرش شناخته نیست، می گفت: اول خداوند است که می بیند. بعد هم مردم قدرشناس این کشور اسلامی می دانند چه کسی به نفع آنان کار می کند و چه افرادی فقط حرف می زنند.
شهید علی صیاد شیرازی

آید آن صبح درخشانى که من مى خواستم
روشنى بخش دل و جانى، که من مى خواستم
از نسیم جانفزاى گلشن آل رسول
بشکفد گلهاى بستانى که من مى خواستم

به نام خدای واپسین
وصیتنامه شهید احمد کشوری
پرواز
در روز های آغازین جنگ تمامی مستکبران جمع شدند تا به هر طریق ممکن به شکور اسلامی ما ضربه بزنند. یکی از راههای نفوذ آنان جذب متخصصان و نیروهای کار آمد بود.
برای تمامی خلبانان ما دعوتنامه فرستاده شد تا از ایران بروند. اما در این میان مردان بزرگی بودند که عزت را به ذلت تبدیل نکردند.یکی از آنان خلبان شهید احمد کشوری بود. او یکی از خلبانان حزب اللهی و مومن هوانیروز بود که تاثیر زیادی بر دیگر خلبانان داشت. شهیدان کشوری،شیرودی،سهیلیان و... خلبانانی بودند که اجازه ورود به تانکهای دشمن ندادند و ارتش عراق را در مرزهای غربی زمین گیر کردند.
در یکی از نبردهای حماسه ساز آنها بیش از پنجاه دستگاه تانک دشمن مورد حمله هدف قرار گرفت.
سرانجام این سردار دلیر سپاه اسلام در یکی از روزهای غم انگیز پاییز59 در حالی که از ماموریت بر می گشت مورد هدف یک هواپیما دشمن قرار گرفت و به شهادت رسید.
بسم الله الرحمن الرحیم
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند*** روبه صفتان زشت خو را نکشند
خدایا شیطان را از مادور کن.هر روزستاره ای را از این آسمان به پایین می کشند. اما باز از این آسمان پر از ستاره است.
این بار نیز در پی امر امام،دریایی خروشان از داوطلبان به طرف جبهه ها حق علیه باطل روان شد و من قطره ای از این دریاییم.
ونیز می دانید که این اقیانوس بی پایان است و هر بار بر او افزوده می شود. راه شهیدان را ادامه دهید.که آنها نظاره گر شمایند مواظب ستون پنجم باشید که در داخل شما هستند.
بی تفاوتی را از خود دور کنید.در مقابل حرفهای منحرف بی تفاوت نباشید.مردم کوفه نشوید و امام را تنها نگذارید.
در راهپیماییها بیشتر از پیش شرکت کنید.در دعا های کمیل شرکت کنید.فرزندانتان را آگاه کنید. و تشویق به فعالیت در راه الله کنید.
ووصیت به پدر و مادرم:
پدر و مادرم،همچنان که تا الان صبرکرده اید از خدا می خواهم صبر بیشتری به شما عطا کند. فعالیتتان را درراه خدا بیشتر کنید.
در عزایم ننشینید. نمی گویم گریه نکنید ولی اگر خواستید گریه کنید به یاد امام حسین(ع) و کربلا و پدر و مادرانی که پنج فرزندشان شهید شده گریه کنید. که اگر گریه های امام حسینی و تاسوعا و عاشورایی نبود،اکنون یادی از اسلام نبود.
پشت جبهه را برای منافقین و ضد انقلاب خالی نگذارید.
در مراسم عزاداری بیشتر شرکت کنید که این مراسم شما را به یاد شهیدان می اندازد و این یاد شهیدان است که مردم را منقلب می کند.
امام را تنها نگذارید.
فراموش نکنید که شهیدان نظاره گر کارهای شمایند.
مازنده به آنیم که آرام نگیریم*** موجیم که آسودگی ما عدم ماست
والسلام قطره ای از دریای خروشان حزب الله احمد کشوری

به نام خدای آخر
عملیات بیت المقدس 7
زمان اجرا: 23 خرداد 1367
تلفات دشمن (کشته،زخمی و اسیر): 20400
رمز عملیات: یا اباعبدالله الحسین(ع)
مکان اجرا:منطقه عمومی شلمچه در شمال شرقی خرمشهر- محور جنوبی جنگ
ارگان های عمل کننده: نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
اهداف عملیات: پس زدن دشمن از خاک ایران و مقابله با ترفند تجاوزات دوباره ارتش عراق آخرین عملیات جنگ در محور جنوبی نبرد پس از تقویت دوباره ارتش عراق توسط حامیان غربی صدام و هزینه هایی که کشورهای عربی خلیج فارس، صرف حمایت از رژیم عراق در رویارویی با ایران می کردند،قوای مسلح این کشور دست به تهاجماتی قابل توجه در محورهای جنوبی جنگ زدند.
در حالی که ایران آماده می شد تا قطعنامه 598 سازمان ملل را به عنوان معاهده ای برای پایان جنگ 92 ماهه تحمیلی بپذیرد،نیروهای دشمن با پیشروی در خطوط ایران و حتی اشغال برخی مناطق،وضعیت فوق العاده ای را به وجود آوردند.
این در حالی بود که بسیج عمومی مردم برای تهاجمات مجدد ارتش صدام در حد بالایی بود و می بایست امتیازاتی را که رژیم عراق قصد داشت با قبول حالت نه صلح، نه جنگ از ایران بگیرد،پس گرفته می شد.
بنابراین سیاست و این تاکتیک،عملیات ((بیت المقدس7)) که یک عملیات ویژه در نوع خود بود به منظور پس زدن دشمن از این سوی خطوط بین المللی در منطقه عمومی شلمچه خرمشهر و در نخستین ساعات بامداد23 خرداد ماه1367 با رمز یا اباعبدالله(ع) آغاز شد.
رزمندگان اسلام در قالب چندین گردان بسیجی با فرماندهی نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی،توانستند شماری از یگان های ویژه و آماده دشمن را متلاشی نمایند و علاوه برکشته و زخمی و اسیر نمودن 20400 تن از نیروهای دشمن،یک فروند هواپیما را ساقط و 60 دستگاه تانک و نفربر زرهی،40 قبضه توپ، 200 دستگاه خودروی نظامی و چندین زاغه مهمات دشمن را منهدم سازند و شمار بالایی از تجهیزات و ادوات نظامی،چند قیضه توپ و تعدادی زاغه بزرگ مهمات دشمن را به غنیمت خود در آوردند.
![]()
به نام خدای ماجد
برکت
28 روز زودتر از بهار40؛ از سوی خداوند به خانواده صبور آلیانی اعطا شد. موهبتی نیک. فرزندی پاکیزه. اولین نوه نعمت الله خان، از نسل حاج محبوب. با عید همگام و با سعادت هم نام. سعید نوزادی از امت رسول حق؛ که فرمود: من یک نوزاد امت خود را،از هر آنچه آفتاب بر آن می تابد بیشتر دوست دارم
وقتی سعید وارد دوران خردسالی شد،آهسته آهسته برایش کتاب می خواندم. خیلی علاقه داشت. هر روز کشیک می داد تا کارهای خانه تمام شود و برایش کتاب بخوانم. وقتی نگاه منتظرش را می دیدم می گفتم: الان میام پسرم.
بعد کتاب را به دستم می داد و گوشه ای کز می کرد. من هم کنارش می نشستم و آن را برایش می خواندم. کم کم آمادگی او برای یادگیری حروف الفبا بیشتر شد. حروف برایش معنادار داشت و کلمات را از یکدیگر تشخیص داد. آن استعداد بالای سعید باعث شد که او را در سن پنج سالگی به مدرسه روانه کنم. این درسی بود که مولای متقیان به ما آموخت که: آموختن دانش در خردسالی،همچون نقشی است که بر روی سنگ کنده شود.
اولین روز ورود به مدرسه تجربه ای تکرار نشدنی برای سعید بود. او درس ها را عاشقانه به خاطر می سپرد و هر آموزه ای را بارها تکرار می کرد. روزها می گذشت. حالا سعید یک دانش آموز موفق بود. تا جایی که مدیر مدرسه تصمیم گرفت عکسش را در روزنامه به عنوان شاگرد ممتاز چاپ کند. و همین تیز هوشی و تعمق سعید، بعدها به او کمک کرد که مسائل و چالش های پیرامونش را به خوبی بشناسد و واکنشی درست از خود نشان دهد.همه ی اعضای خانواده مشکلات سنگین و رازهای بزرگ خود را به او می گفتند و از وی مشورت می گرفتند. او هم با درک درست حقایق و رعایت حرمت ها،ایشان را راهنمایی می کرد. کم کم همه چیز برای او به یک تجربه ی گرانقدر تبدیل شد و همین باعث شد که وی همواره یک گام از دیگران جلوتر باشد.
پختگی و تجربه مداری سعید از او انسانی متواضع و فروتن ساخته بود. آن روزها که از استادمان آموزه های دینی فرا می گرفتیم،گاهی سعید هم مسئله ای می پرسید. استاد توضیح می داد و راه می رفت. سعید هم در کنار او قدم بر می داشت و نکته ها را به خاطر می سپرد.او با دقت و احتیاط،طوری قدم بر می داشت که یک گام از استادش عقب تر باشد و این نشان دهنده ی ادب او بود.
آری این دستور خداوند بود که(( و در راه رفتن خود،میانه رو باش و صدایت را آهسته ساز...)) و : (( الذین یمشون علی الارض هونا)) ...یک گام عقب تر... یک گام جلوتر...و این اولین گام برای شناخت طلوعی روشن در حضور سعید بود.
شهید سعید آلیانی
![]()
اقسام حیا
امام صادق (علیه السلام) حیا را پنج گونه بیان می کند: «و الحیاء خمسه انواع: حیا ذنب و حیاء تقصیر و حیاء کرامه و حیاء حب و حیاء هیبه و لکل واحد من ذلک اهل و لأهله مرتبه علی حده؛
حیا پنج نوع است: حیا از گناه حیا از کوتاهی، حیا از کرامت و بزرگواری، حیا محبت و دوستی و حیای هیبت و عظمت، که هر یک اهلی دارد و هر گروه، درجه ای جداگانه».

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
از محمّد بن عجلان نقل شده كه گفت:
فقر و فاقه سختى بمن روى آورد و مقروض شدم كه طلبكار فشار مىآورد و بشدت درخواست طلب خود ميكرد، و دوستى نداشتم كه چاره امر مرا بنمايد، ناچار تصميم گرفتم بنزد حسن بن زيد كه والى مدينه بود و با او آشنائى داشتم بروم، چون روانه شدم در بين راه برخورد كردم به محمد بن عبد اللَّه بن امام. محمّد باقر عليه السّلام بمن فرمود:
شنيدهام سخت به فقر وفاقه و قرض مبتلاشدهاى، به چه كسى اميدوارى كه رفع گرفتاريت نمايد؟
گفتم :حسن بن زيد
فرمود:پس حاجت تو روا نخواهد شد زيرا بايد توجه به آن كسى پيدا كنى و اميد از او داشته باشىكه أقدر الاقدرين و أكرم الاكرمين باشد و آن خداوند است همانا شنيدم از عموى بزرگوارم حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام كه مي فرمود:
خداى تعالى وحى فرمود به يكى از پيغمبران خود که به عزت و جلالت و عظمت خودم قسم، قطع ميكنم اميد هر اميدوار بغير خودم را و او را لباس خوارى و مذلت ميپوشانم و از عطا و فضل و بخشش و درگاه خودم دور ميكنم،
آيا چشم بغير من دارد بنده من در رفع شدائد؟! و حال آنكه (دفع و رفع) همه شدائد و سختيها در دست (قدرت) من است،
و آيا اميد بغير من دارد و درب خانه غير مرا ميكوبد؟! و حال آنكه كليد همه دربها در كف اختيار من است، همه دربها بسته است بجز درب رحمت من كه هميشه گشوده است از براى هر كه مرا بخواند،
پس كيست كه در بلا اميد به من داشته باشد و من او را ببلا واگذارم! آيا نمىبيند كه من پيش از سؤال كردن عطا ميكنم.
پس اگر همه اهل آسمانها و زمين اميدوار به من باشند و به هر يك از آنها آنقدر كه اميدوارند بدهم بقدر بال مگسى از مملكت من كم نميشود پس بد به حال كسى كه از من اعراض كند و رو بگرداند و از غير من رفع حوائج و شدائد خود را بخواهد.
محمّد بن عجلان گفت:
گفتم بار ديگر تكرار كن اين مطلب را كه بيان نمودى؟
پس سه مرتبه تكرار كرد تا از حفظ كردم و با خود گفتم:
بخدا قسم از هيچ كسى سؤال نميكنم و بخانه خود باز گشتم كه چند روزى نگذشته بود كه خداوند نظر لطف فرمود و وسيله خيرى براى من ساخت كه قرض خود را ادا كردم و امور خانوادگى خود را إصلاح نمودم و ما يحتاج آنها را خريدارى نمودم و الحمد للَّه ربّ العالمين
در ارشاد القلوب-ترجمه مسترحمى ج2، 96